<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">
















































































<channel>
<title>Radio Zamaneh</title>
<link>http://zamaaneh.com/</link>
<copyright>Copyright2010</copyright>
<itunes:subtitle>A radio that learns from blogs</itunes:subtitle>
<itunes:author>Radio Zamaneh</itunes:author>
<itunes:summary>Zamaneh is a radio channel operating in Netherlands and broadcast via the Internet , shortwave radio and digital satellite.</itunes:summary>
<itunes:owner>
<itunes:name>Radio Zamaneh</itunes:name>
<itunes:email>contact@radiozamaneh.com</itunes:email>
</itunes:owner>
<itunes:image href="http://radiozamaneh.com/images-new/section4_65.gif" />
<itunes:category text="International">
<itunes:category text="Persian"/>
<itunes:category text="Iran"/>
</itunes:category>
<description></description>
<language>en</language>
<lastBuildDate></lastBuildDate>
<generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
 
<item>
<title>همجنس‌گرایی ارنست همینگوی</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>نویسنده‌ی آمریکائی، ارنست همینگوی در طول زندگی‌اش وانمود می‌کرد که یک مرد زن‌باره و محبوبِ زن‌هاست. اما پروژه‌‌ای زیر عنوان ِ «نامه‌های هِم» ( Hem Letters ) ثابت می‌کند که همینگوی تمایلات هم‌جنس‌گرایانه داشته و فقط در نامه‌های کاملاً خصوصی‌اش چهره‌ی واقعی‌اش را نشان می‌داده است.</p>

<p>جلوه‌ی بیرونی زندگی همینگوی جنجالی و ماجراجویانه است. درباره‌ی ماجراهای زندگی‌ او بیش از دویست عنوان کتاب نوشته شده و این ماجراها برای بسیاری از خوانندگان در سراسر جهان حتی جالب‌تر از آثار داستانی این نویسنده‌ی پرآوازه‌ی آمریکایی است.  همینگوی موفق شد در طول زندگی‌اش از خود یک اسطوره بسازد: اسطوره‌ی یک مرد تمام‌عیار که به بوکس، گاوبازی و شکار و زن علاقه دارد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/hemingwayzamaneh.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>بسیاری از زندگی‌نامه‌هایی که درباره‌ی همینگوی نوشته و منتشر شده است، ممکن است به زودی اعتبارشان را از دست بدهند یا فرازهایی از آنها می‌بایست یک بار دیگر نوشته یا تصحیح شوند. پروژه‌ای زیر عنوان «نامه‌های هم» اسطوره‌ای را که همینگوی و همینگوی‌پژوهان از او ساخته و پرداخته بودند، از اساس دگرگون می‌کند.</p>

<p>همینگوی تا سال ۱۹۶۱ که خودکشی کرد هزاران نامه نوشته است. از میان این نامه‌ها، نزدیک به هفت هزار نامه را همینگوی‌پژوهان گرد آورده‌ و تفسیر کرده‌اند و قرار است که اکنون به شکل مجموعه‌ای ویژه از کتب دانشگاهی و پژوهشی منتشر شوند. نخستین جلد از این مجموعه‌ی عظیم تا پایان سال جاری مسیحی منتشر خواهد شد.</p>

<p>این کتاب نامه‌هایی را که همینگوی تا سال ۱۹۲۱ میلادی نوشته در برخواهد داشت. بیش از ده تن از سرشناس‌ترین همینگوی‌پژوهان آمریکایی در این پروژه شرکت دارند. آنها در نظر دارند که در طی ده سال کلیه‌ی نامه‌های همینگوی را گرد آوررند و با شرح و تفسیر در این مجموعه‌ی عظیم منتشر کنند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/hemingwayzamaneh (2).jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>همینگوی به نوشتن نامه علاقه‌ی زیادی داشته  و متأسفانه از نامه‌هایی که به اشخاص می‌نوشته رونوشتی در دست نیست. او پس از مرگ وصیت کرد که این نامه‌ها هرگز منتشر نشوند. برخی از نامه‌های او نابود شده و برخی مفقود گشته است.</p>

<p>یکی از چالش‌های مهم پروژه‌ی «نامه‌های هم» گردآوری این نامه‌ها از سراسر جهان است. در آرشیو دانشگاه جان اف کندی نزدیک به ۲۵۰۰ نامه از همینگوی موجود است. صدها نامه‌ی دیگر در آرشیو دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی آمریکا به طور پراکنده فهرست شده و نگهداری می‌شود.</p>

<p>با وجود آن‌که همه‌ی این نامه‌ها گردآوری نشده و برخی از نامه‌ها هم نابود شده یا در آتش‌سوزی از بین رفته است، از نامه‌های موجود چنین برمی‌آید که آثار همینگوی را باید به گونه‌ای دیگر قرائت کرد. بیش از هر چیز تصویری که او از مردانگی‌اش به دست می‌دهد، مخدوش است و با واقعیت همخوان نیست.</p>

<p>پدر همینگوی، پزشکی به نام دکتر کلارنس ادوارد همینگوی یک مرد ضعیف و شکننده بود و در منزل وظایف یک زن خانه‌دار را به عهده داشت. مادر همینگوی برعکس یک زن مقتدر بود و آرزو داشت که پسرش دختری می‌بود. برای همین در کودکی لباس‌های دخترانه به او می‌پوشاند و مثل دختربچه‌ها موهای بلند و افشان داشت. بعدها همینگوی تلاش کرد مردانگی‌اش را با افراط در مشروبخواری، ماجراجویی‌های خطرناک و شرکت در جنگ و زن‌بارگی به نمایش بگذارد.</p>

<p>همینگوی در جوانی با شخصی رفاقت داشت به نام بیل اسمیث. آنها با هم به ماهیگیری می‌رفتند و دوستانی یکدل و صمیمی بودند. نامه‌های همینگوی به بیل اسمیث از سویه‌های هم‌جنس‌گرایانه برخوردار است و از عشق او به بیل نشان دارد. از نامه‌های همینگوی چنین برمی‌آید که او در مجموع از معاشرت با مردان بیشتر لذت می‌برد تا نشست و برخاست با زنان.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/hemingwayzamaneh (3).jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>نامه‌هایی که همینگوی در جوانی با یک افسر ارتش آمریکا رد و بدل کرده است، از هر نظر تمایلات هم‌جنس‌گرایانه‌ی او را افشاء می‌کند. در سال ۱۹۱۸ این افسر ارتش فرمانده‌ی واحد صلیب سرخی بود که همینگوی در آن خدمت می‌کرد.</p>

<p>همینگوی در شمال ایتالیا مجروح شد و وقتی که در بیمارستان صحرایی بستری بود به پرستاری به نام اگنس دل باخت. از نامه‌های او پیداست که در این دوره او دل در گروی دو عشق داشت: از یک سو دلباخته‌ی اگنس بود و از سوی دیگر عاشق جیمز، فرمانده‌اش بود. این فرمانده از او دعوت کرده بود که به عنوان منشی‌اش به مدت یک سال در نزد او در تائورمینا زندگی کند و کلیه‌ی مخارج همینگوی را به عهده گرفته بود. اگنس که هفت سال از همینگوی مسن‌تر بود، بعدها اعلام کرد که اگر در آن زمان به عشق همینگوی پاسخ مثبت داده بود، تنها به این دلیل بود که می‌خواست او را از «انحراف» اخلاقی نجات دهد.</p>

<p>با این حال در سال ۱۹۱۸ همینگوی کریسمس را در نزد این افسر ارتش گذراند. تائورمینا در آن زمان شهر هم‌جنس‌گرایان به شمار می‌آمد. سال بعد که اگنس به همینگوی نامه داد و اعلام کرد که نمی‌خواهد با او ازدواج کند، همینگوی به جیمز نامه نوشت و گفت فقط به خاطر اگنس بوده که از رابطه با او چشم پوشیده. او در این نامه ازین بابت بسیار متأسف است.</p>

<p>همینگوی در سال ۱۹۲۱ با نخستین همسرش، هدلی به پاریس سفر کرد. تا زمانی که در آمریکا بود، هم‌جنس‌گرایان را به شدت مسخره می‌کرد و به این شکل اخلالی را که ظاهراً در هویت‌یابی جنسی‌اش وجود داشت، از نظر پنهان می‌داشت. اما در پاریس، آن هم در فضایی که هنرمندان آزاداندیش در آن رفت و آمد داشتند، هم‌جنس‌گرایی یک امر پذیرفته شده و طبیعی بود. در نامه‌های همینگوی از این دوره نشانی از تمسخر و ریشخند هم‌جنس‌گرایان یافت نمی‌شود.</p>

<p>بسیاری از نامه‌های همینگوی نابود شده‌اند. اگنس فن کروفسکی، پرستار آلمانی‌تباری که همینگوی در جوانی عاشق او بود، نامه‌های همینگوی را سوزانده است. فقط نامه‌هایی که او به همینگوی نوشته در دسترس قرار دارد و تاکنون چندین بار هم منتشر شده است.</p>

<p>والری همینگوی، آخرین همسر همینگوی و منشی او و پسر او گرگوری از مخالفان سرسخت انتشار نامه‌های خصوصی همینگوی در پروژه ی «نامه‌های هم» هستند. آنها به وصیت نامه‌ی همینگوی اشاره می‌کنند و به اینکه همینگوی صراحتاً اعلام کرده بود که مایل نیست پس از مرگ نامه‌هایش منتشر گردد.</p>

<p>در عصر اینترنت که فرهنگ نامه‌نگاری در حال از بین رفتن است، بعید به نظر می‌رسد که چنین اسنادی از کسی به جای بماند. اما شاید در عصر حاضر شاهد ظهور نویسندگانی در حد همینگوی هم نباشیم. در هر حال هرگونه داوری نسبت به هم‌جنس‌گرایی همینگوی تنها پس از انتشار کامل نامه‌های او امکان‌پذیر است. این داوری فقط از نظر تصحیح اسطوره‌ی مردانگی همینگوی و تفاهم بیشتر با هم‌جنس‌گرایان می‌تواند اهمیت داشته باشد.</p>

<p> <a href="mailto:hemletters@psu.edu">ایمیل پروژه‌ی «نامه‌های هم»</a></p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://www.zamaaneh.com/degarbash/2010/07/post_46.html</link>
<guid>http://www.zamaaneh.com/degarbash/2010/07/post_46.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مقاله</category>


<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 14:05:09 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>ریشه‌ی تفسیرهای گوناگون قرآن کجاست؟</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong>۴.	ریشه بدفهمی و تفسیرهای گوناگون آیات قرآن کجاست؟</strong></p>

<p>همان‌طور که در بخش نخست اشاره شد در آیات قرآن واژه «کتاب» هم برای قرآن عربی بکار رفته است و هم برای کتابی بزرگ‌تر که از آن با عبارات «ام‌الکتاب» یا «لوح محفوظ» یاد شده است. بحث «کتاب» را به بخش‌های بعدی این مقاله موکول می‌کنیم و در این بخش به کتاب قرآن عربی یا به عبارت بهتر مصحف در دست کنونی می‌پردازیم. </p>

<p>به گمان نگارنده بیش‌تر بدفهمی‌ها و نتیجه‌گیری‌های نادرست از قرآن ریشه در یک و یا چند مورد از موارد زیر دارد: </p>

<p>۱)	نتیجه گیری بر مبنای تک آیه و یا پاره آیه<br />۲)	عدم توجه به مخاطبان آیات و به ویژه جمعیت مخاطب اصلی قرآن<br />۳)	روش جمع آوری و تدوین درهم آیات به صورت مصحف در دست ما<br />۴)	دخالت دادن احادیث و روایات در تفسیر و برداشت از آیات.</p>

<p>نظر به این که برخی بحث‌های ریزتر ممکن است خارج از علاقه و حوصله برخی خوانندگان این مقاله باشد، در این بخش سعی خواهد شد با آوردن یک مثال تعیین کننده و مهم درباره عوامل بالا بحث شود. تا نشان داده شود چطور عوامل بالا موجب بدفهمی و نتیجه‌گیری‌های بغایت نادرست از یک آیه و موجب خطای فاحش شده است.</p>

<p>این مثال از یکی از کامنت‌های بخش نخست مقاله انتخاب شده است. کامنت‌گذار گرامی نوشته است:</p>

<p>«هیچ مسلمانی از شما نخواهد پذیرفت اگر بگوئید که خطاب آیه‌ی «قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعا» به مردم مکه و مدینه یا مردم حجاز یا حتی عربستان بوده است.»</p>

<p>آن‌هایی که معتقدند مخاطب حضرت محمد و کتاب قرآن، مردم سراسر دنیا می‌باشند، این پاره آیه را که می‌گوید: «بگو ای مردم من پیامبری برای جمیع شما می‌باشم» استناد اصلی خود بیان می‌کنند. اما این‌جا با حداقل ۹دلیل و آیات زیادی نشان داده خواهد شد که مخاطب اصلی حضرت محمد و قرآن، اهالی مکه و حومه آن روز بوده‌اند نه تمام مردم دنیای آن روز.</p>

<p><strong>۴.۱	آیا مخاطب حضرت محمد تمامی مردم دنیا بوده‌اند؟</strong></p>

<p>در تمام بحث‌هایی که با برخی صاحب‌نظران پیرامون قومی‌بودن رسالت همه پیامبران و من‌جمله حضرت محمد داشته‌ام، همه آن‌ها به همین آیه ۱۵۸ سوره اعراف ارجاع داده‌اند. البته «قل» شروع آیه و بخش دوم آیه را حذف می‌کنند و آیه سر و ته زده شده را مورد استناد قرار می‌دهند:</p>

<p>یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعا (ای مردم من رسول خدایم برای همه شما)</p>

<p>و ادعا می‌کنند رسالت حضرت محمد شامل همه مردم جهان می‌شود. جالب است قرن‌هاست واژه «جمیعا» برای صلوات فرستادن جمعیتی که در مساجد حضور دارند، بکار می‌رود، اما تا به حال کسی ادعا نکرده است منظور درخواست کننده صلوات همه اهالی یک شهر و حتی یک محل است. از کسانی که در مساجد و تکایا حضور دارند و مخاطب درخواست کننده صلوات هستند، خواسته می‌شود مثلا برای ارواح درگذشتگان جمیعا صلوات بفرستند.</p>

<p>در اینجا با دلایل متعددی نشان خواهیم داد که یاایهالناس در این آیه همان مردم مخاطب پیامبر و قرآن است. خدا به پیامبر می‌گوید برو به آن‌ها بگو من رسول برای همه شما می‌باشم. آن طور که از قرآن می‌توان فهمید این جمع که قرار بود در آن سرزمین مورد هدایت قرار گیرند در آن زمان نزول این آیه شامل کافر و مشرک و مستضعف و مستکبر و فقیر و غنی و مترف... و از هر طایفه و عشیره قبیله قریش می‌شده است.</p>

<p>یکی از دلایلی که در قسمت ۴.۱.۷ آمده، آیه‌هایی است که در آن کلمه ناس بکار رفته و در خود آیه مستقلا می‌توان دید که این کلمه ناس برای جمعیت محدوی بکار رفته؛ مواری چون: ایمان آورده‌ها، کسانی که اطراف کعبه مورد دستبرد و غارت قرار گرفته‌اند، جمعیت مخالف پیامبر و غیره.</p>

<p>به تمام آیه در زیر توجه کنید:</p>

<p>اعراف آیه ۱۵۸:<br />قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ يُحْيِـي وَيُمِيتُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِيِّ الأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ<br />«بگو» اى مردم من پيامبر خدا به سوى همه شما هستم‏، همان (خدايى‏) كه فرمانروايى آسمانها و زمين از آن اوست‏، خدايى جز او نيست‏، كه زنده مى‏دارد و مى‏ميراند، پس به خداوند و فرستاده‏اش‏، «پيامبر امى»‏، كه به خدا و كلمات او ايمان دارد، ايمان بياوريد و از او پيروى كنيد باشد كه هدايت يابيد.</p>

<p>همانطور که بحث شد نمی‌توان بر مبنای یک جمله از هیچ کتابی نتیجه‌گیری کرد تا چه رسد به قرآن در دست ما که خود حاصل یک گفتمان ۲۳ساله است.</p>

<p>این آیه با «قل» یعنی بگو شروع شده است. همان‌طور که در قسمت ۳ این مقاله با آیات زیادی از قرآن نشان داده شد که بسیاری از این آیات ماحصال گفت‌وگوهای فراوان با اقشار و گروه‌های قوم پیامبر و اهل کتاب مقیم آن سرزمین بوده است. این‌جا از «قل» شروع آیه می‌توان گفت که در پاسخ به یک پرسش بوده است و پرسش کننده هم از جمعیت محلی.</p>

<p>مخاطبی که پبامیر می‌رفت و خطاب به آن‌ها می‌گفت «ای مردم»، کجا جمع می‌شدند؟ یا سر گذر یا در مسجد و یا در نهایت تجمع سالانه مشرکین و بت پرستان در کعبه بود. قرار نبود پیامبر توسط ماهواره این پیام را برای همه مردم دنیا قرائت کند. قریش شامل عشیره‌های گوناگون بود، همچنین غنی و فقیر.</p>

<p>«جمیعا» هم می‌تواند تاکید باشد که من پیامبر همه قبیله‌ها و عشیره‌ها و فقر و غنی شما هستم. چرا که اوایل برخی دلیل عدم پذیرش پیامبر را عدم تعلق به عشیره خود بیان می‌کردند. بنابراین وقتی در این آیه گفته می‌شود: بگو ای مردم، این ای مردم همان مردمی بودند که پیامبر می‌رفت و آیه را برای آن‌ها در جمع شان قرائت می‌کرد.</p>

<p>در این بخش با نه دلیل زیر و بر مبنای ده‌ها آیه ثابت می‌کنیم که برداشت فقها از این پاره آیه نمی‌تواند درست باشد. نشان خواهیم داد که یا ایهاالناس (ای مردم) همان مردم مکه و حومه هستند که مخاطب پیامبر و قرآن بوده‌اند.</p>

<p>۱)	آیاتی که به روشنی بیان می‌کند خداوند رسولی امی از میان مردمی امی و برای مردمی امی برگزید<br />۲)	آیاتی که به صراحت جغرافیای مخاطب قرآن عربی را مکه و حومه معرفی کرده است<br />۳)	آیاتی که به قوم حضرت محمد می‌گوید پیامبری از میان خود شما مبعوث کردیم<br />۴)	آیاتی که بیان می‌کند برای قوم حضرت محمد، قبلا نذیر و کتابی فرستاده نشده بود<br />۵)	آیاتی که می‌گوید خداوند برای هر قوم یا هر امتی پیامبری از میان خودشان برگزید<br />۶)	آیاتی که با ذکر نام هر پیامبر نشان می‌دهد مخاطب هر یک از پیامبران قوم خودش بوده است<br />۷)	آیاتی که خود مستقلا نشان می‌دهد در قرآن واژه ناس برای یک جمعیت محدود بکار رفته<br />۸)	آیاتی که نشان می‌دهد خدا برای هر قوم شریعت و مناسک و منهاج ویژه خودشان را مقرر کرده است<br />۹)	دلیل نهم: یکی از وظایف پیامبر امی خواندن آیات توسط پیامبر برای مردم مخاطبش می‌باشد.</p>

<p><strong>۴.۱.۱.	دلیل اول: رسولی امی از میان مردمی امی و برای مردمی امی</strong></p>

<p>بیایید به آیه ۲ سوره جمعه در رابطه با آیه ۱۵۸ سوره اعراف نگاهی بیاندازیم. در این آیه به صراحت گفته است که این پیامبر امی مورد اشاره در آیه ۱۵۸ سوره اعراف از میان امیین و برای امیین فرستاده شده است. به عبارت دیگر با خواندن تمام آیه ۱۵۸ اعراف و در رابطه با آیه ۲ سوره جمعه می‌توان مخاطب پیامبر که همان امیین هستند به طور دقیق‌تر مشخص کرد.</p>

<p>آیه ۲ سوره جمعه می‌گوید خدا از میان امیین رسولی امی را برایشان فرستاد:</p>

<p>سوره جمعه آيه ۲: در ميان امیین پيامبرى از ميان خودشان برانگيخت<br />هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ.<br />اوست كه در ميان امیین پيامبرى از ميان خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنان مى‏خواند و پاكيزه‏شان مى‏دارد و به آنان كتاب و حكمت مى‏آموزد، و حقا كه در گذشته در گمراهى آشكارى بود.</p>

<p>در آیه بالا به پیامبری از میان خودشان (منهم) و خواندن کتاب برایشان (علیهم) توجه کنید. پس اگر آیه ۲ سوره جمعه را کنار آیه ۱۵۸ سوره اعراف بگذاریم مخاطب پیامبر امی که همان مردم امی هستند روشن‌تر می‌شود.</p>

<p><strong>۴.۱.۲.	دلیل دوم:</strong> آیاتی که به صراحت جغرافیای مخاطب قرآن عربی را مکه و حومه معرفی کرده است</p>

<p>آیات ۹۲ سوره انعام و ۷ سوره شورا، به روشنی جغرافیای مخاطب قرآن را مکه و حومه معرفی کرده است. در آیات دیگر مخاطب با ارجاع به حمعیت مخاطب، محدوده مخاطب را تعریف کرده؛ اما اینحا با سرزمین مورد نظر مخاطب را مشخص کرده است. اگر می‌خواست فقط با سرزمین تعریف کند، شامل اهل کتاب مقیم این سرزمین هم می‌شد.<br />
 <br /><br />
برای آیات ۹۲ سوره انعام و ۷ سوره شورا، لطفا به قسمت ۲.۳.۲ این نوشته «جغرافیای مخاطب قرآن عربی» مراجعه شود. یعنی تمام آیاتی که در آن به حضرت محمد گفته می‌شود برو به مردم «بگو»، مقیدند به مردم مکه و حومه.</p>

<p><strong>۴.۱.۳ .	دلیل سوم:</strong> آیاتی که می‌گوید برایشان پیامبری از میان خود آن‌ها مبعوث کردیم.</p>

<p>برای «رسول منهم» و «فیهم رسولا من انفسهم»، لطفا به قسمت ۲.۱ این نوشتار «هدف بعثت پیامبر » مراجعه شود.</p>

<p><strong>۴.۱.۴ دلیل چهارم:</strong> برای قوم حضرت محمد، قبلا نذیر و کتابی فرستاده نشده بود.</p>

<p>یعنی این مردم مخاطب پیامبران پیشین واقع نشده بوده اند. لطفا به قسمت ۲.۵.۱ این نوشتار «برای امییون مخاطب حضرت محمد قبلا کتاب و پیامبر فرستاده نشده بود» مراجعه شود.</p>

<p><strong>۴.۱.۵.	دلیل پنجم: </strong>خدا برای هر قوم یا هر امتی پیامبری از میان خودشان فرستاده است.</p>

<p>در قرآن آیات زیادی وجود دارد که بیان می‌کند خداوند برای هر قوم و یا هر امتی پیامبری از میان خودشان فرستاده است. همچنین پیامبری نفرستاده جز به زبان همان قوم. به عبارت دیگر این سنت الهی است که برای هر قوم پیامبری از میان همان قوم و به زبان آن قوم بفرستد. چرایی آن هم مشخص است. اگر قرار است پیامبر به آن مردم کتاب و حکمت بیاموزد و آن‌ها را تربیت کند (وحتی برای آن‌ها کتاب بخواند)؛ باید بتواند با آن‌ها ارتباط زبانی برقرار کند و مردم قادر باشند بفهمند او چه می‌گوید.</p>

<p>البته قرآن با چند آیه صراحت دارد بر این که نام و یا سرگذشت تمام پیامبرانی که خدا فرستاده در قرآن نیامده است.</p>

<p> چند نمونه از این آیات:</p>

<p>مومنون آيه ۳۲: پیامبری از میان ایشان به میان ایشان<br />فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ<br />آنگاه پيامبرى از ايشان به ميان ايشان فرستاديم (و گفتيم‏) كه خداوند را بپرستيد كه خدايى جز او نداريد، آيا پروا نمى‏كنيد؟</p>

<p>بقرة آيه ۱۲۹: پیامبری از میان ایشان به میان ایشان<br />رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنتَ العَزِيزُ الحَكِيمُ<br />پروردگارا و از ايشان در ميانشان پيامبرى كه آيات تو را بر آنان بخواند و به آنان كتاب آسمانى و حكمت بياموزد و پاكدلشان سازد برانگيز كه تو پيروزمند فرزانه‏اى‏.</p>

<p>قاطر آيه ۲۴: امتى نيست مگر آنكه در ميان آنان هشداردهنده‏اى بوده است<br />إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خلَا فِيهَا نَذِيرٌ<br />ما تو را به حق‏، مژده‏رسان و هشداردهنده فرستاده‏ايم‏؛ و امتى نيست مگر آنكه در ميان آنان هشداردهنده‏اى بوده است‏.</p>

<p>ابراهيم آيه ۴: هيچ پيامبرى نفرستاده‏ايم مگر (با پيامى‏) به زبان قومش<br />وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ <br />و هيچ پيامبرى نفرستاده‏ايم مگر به زبان قومش‏، تا براى آنان روشن بدارد؛ آنگاه خداوند هر كس را بخواهد بيراه مى‏گذارد و هر كس را كه بخواهد هدايت مى‏كند و او پيروزمند فرزانه است‏.</p>

<p>مومنون آيه ۳۲: آنگاه پيامبرى از ايشان به ميان ايشان <br />فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ<br />آنگاه پيامبرى از ايشان به ميان ايشان فرستاديم (و گفتيم‏) كه خداوند را بپرستيد كه خدايى جز او نداريد، آيا پروا نمى‏كنيد؟</p>

<p>ص آيه ۴: شگفتى مى‏كردند كه هشداردهنده‏اى از خودشان به سراغ آنان آمده است<br />وَعَجِبُوا أَن جَاءهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ<br />و شگفتى مى‏كردند كه هشداردهنده‏اى از خودشان به سراغ آنان آمده است‏؛ و كافران گفتند اين جادوگر دروغزن است‏.</p>

<p>يونس آيه ۴۷: هر امتى پيامبرى دارد<br />وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاء رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ<br />و هر امتى پيامبرى دارد؛ و چون پيامبرشان بيايد در ميان آنان دادگرانه داورى شود و بر آنان ستم نرود.</p>

<p>نحل آيه ۳۶: ميان هر امتى پيامبرى برانگيختيم<br />وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً...<br />و به راستى كه در ميان هر امتى پيامبرى برانگيختيم ...</p>

<p>روم آيه ۴۷: پيش از تو پيامبرانى به سوى قومشان فرستاديم<br />وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ ...<br />و به راستى پيش از تو پيامبرانى به سوى قومشان فرستاديم...</p>

<p>فاطر آيه ۲۴: امتى نيست مگر آنكه در ميان آنان هشداردهنده‏اى بوده است‏.<br />إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خلَا فِيهَا نَذِيرٌ<br />ما تو را به حق‏، مژده‏رسان و هشداردهنده فرستاده‏ايم‏؛ و امتى نيست مگر آنكه در ميان آنان هشداردهنده‏اى بوده است‏.</p>

<p><strong>۴.۱.۶.	دلیل ششم:</strong> مخاطب هر پیامبر قوم خودش.</p>

<p> آیاتی که با ذکر نام تک تک پیامبران نشان می‌دهد هر پیامبر برای قوم خودش فرستاده شده است. مخاطب تمام پیامبران چون ایراهیم و نوح و موسی و عیسی و دیگران قوم همان پیامبر بوده است. برای مثال چند آیه که در آن خطاب «یا قوم من» هر پیامبر وجود دارد، در زیر آمده است:</p>

<p>فرقان آيه ۳۰: قوم من (حضرت محمد) اين قرآن را وا نهادند<br />وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا<br />و پيامبر گويد پرودگارا قوم من اين قرآن را وا نهادند.</p>

<p>روم آيه ۴۷: پیش از تو (حضرت محمد) پیامبرانی به سوی فومشان فرستادیم<br />وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ...<br />و به راستى پيش از تو پيامبرانى به سوى قومشان فرستاديم..</p>

<p>اعراف آيه ۵۹: مخاطب نوح قوم خودش<br />لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ<br />همانا نوح را به سوى قومش فرستاديم‏. پس گفت‏: اى قوم من‏، خدا را بپرستيد كه براى شما معبودى جز او نيست‏، من از عذاب روزى سترگ بر شما بيمناكم‏.</p>

<p>ابراهيم آيه ۵: مخاطب موسی قوم خودش<br />وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ... <br />و در حقيقت‏، موسى را با آيات خود فرستاديم (و به او گفته شد‏) كه قوم خود را از تاريكيها به سوى روشنايى بيرون آور... </p>

<p> عنكبوت آيه ۱۶: مخاطب ابراهيم قوم خودش<br />وَإِبْرَاهِيمَ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ<br />و (ياد كن‏) ابراهيم را چون به قوم خويش گفت‏: خدا را بپرستيد و از او پروا بداريد؛ اگر بدانيد اين (كار) براى شما بهتر است‏.</p>

<p>هود آيه ۲۵:<br />وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُّبِينٌ<br />و به راستى كه نوح را به سوى قومش فرستاديم (كه با ايشان گفت‏) من هشداردهنده آشكاراى شما هستم‏.</p>

<p>توبة آيه ۷۰: قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهيم و ...<br />أَلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَقَوْمِ إِبْرَاهِيمَ وِأَصْحَابِ مَدْيَنَ وَالْمُؤْتَفِكَاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَـكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ<br />آيا گزارش (حال‏) كسانى كه پيش از آنان بودند: قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهيم و اصحاب مَدْيَن و شهرهاى زير و رو شده‏، به ايشان نرسيده است‏؟ پيامبرانشان دلايل آشكار برايشان آوردند، خدا بر آن نبود كه به آنان ستم كند ولى آنان بر خود ستم روا مى‏داشتند.</p>

<p><strong>۴.۱.۷.	دلیل هفتم:</strong> آیاتی که نشان می‌دهد واژه ناس برای یک جمعیت محدود بکار رفته.</p>

<p>آیاتی که خود بطور مستقل گویای آن است که در قرآن واژه «ناس» برای یک جمعیت محدود بکار برده شده است نه کل جمعیت دنیا. در زیر نمون هایی از این آیات آورده شده است:</p>

<p>اانفال آيه ۲۶: واژه ناس برای جمعیت محدود دشمنان آن‌ها بکاربرده شده<br />وَاذْكُرُواْ إِذْ أَنتُمْ قَلِيلٌ مُّسْتَضْعَفُونَ فِي الأَرْضِ تَخَافُونَ أَن يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآوَاكُمْ وَأَيَّدَكُم بِنَصْرِهِ وَرَزَقَكُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ<br />و ياد كنيد آنگاه كه در اين سرزمين اندكشمار (و) مستضعف بوديد (و) مى‏ترسيديد كه مردمان (كافر) شما را آواره كنند، ولى او شما را (نزد يارانتان‏) جاى داد و به نصرت خويش ياريتان كرد و از پاكيزه‏ها روزيتان داد، باشد كه سپاس بگزاريد.</p>

<p>بقرة آيه ۱۳: ناس اشاره به جمعیت ایمان آورده تا زمان نزول این آیه<br />وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَـكِن لاَّ يَعْلَمُونَ<br />و چون به ايشان گفته شود چنانكه (ساير) مردم ايمان آورده‏اند، (شما هم‏) ايمان آوريد، گويند آيا ما هم مانند كم‏خردان ايمان بياوريم‏؟ بدانيد كه خودشان كم‏خردند، ولى نمى‏دانند.</p>

<p>بقرة آيه ۱۴۲: ناس گروهی از مردم مخالف مقیم که ممکن است بعد از تغییر قبله ایراد بگیرند<br />َيَقُولُ السُّفَهَاء مِنَ النَّاسِ مَا وَلاَّهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُواْ عَلَيْهَا قُل لِّلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ يَهْدِي مَن يَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ<br />كم‏خردان از اين مردم به زودى خواهند گفت چه چيز آنان را از قبله‏شان كه بر آن بودند، بازگرداند؟ بگو مشرق و مغرب خداى راست‏، و هر كس را كه بخواهد به راه راست رهنمون مى‏گردد.</p>

<p>آل عمران آيه ۱۷۳: واژه ناس برای گروه دشمن<br />الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَاناً وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ<br />همان كسانى كه چون بعضى به ايشان گفتند كه مردمان (مشركان مكه؟‏) در برابر شما گرد آمده‏اند از آنان بترسيد (به جاى ترس و بددلى‏، اين كار) بر ايمانشان افزود و گفتند خداوند ما را بس و چه نيكو كارسازى است‏.</p>

<p>عنكبوت آيه ۶۷: ناس برای کسانی برده شده که در اطراف کعبه غارت شده اند<br />أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا وَيُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ<br />آيا ندانسته‏اند كه ما حرمى امن (از كعبه‏) قرار داده‏ايم‏، حال آنكه مردمان را در پيرامونشان تاراج مى‏كردند و مى‏ربودند؛ آيا به باطل ايمان مى‏آورند و به نعمت خداوند كفران مى‏ورزند؟</p>

<p>نساء آيه ۷۷: ترس ازکدام مردم؟ واژه ناس اشاره به گروه مقابل دارد که با هم در جنگ بودند<br />أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّواْ أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَقَالُواْ رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ لَوْلا أَخَّرْتَنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ قُلْ مَتَاعُ الدَّنْيَا قَلِيلٌ وَالآخِرَةُ خَيْرٌ لِّمَنِ اتَّقَى وَلاَ تُظْلَمُونَ فَتِيلاً<br />آيا داستان كسانى را كه به آنان گفته شد (عجالتا) دست از جهاد نگه داريد و نماز را برپا داريد و زكات بپردازيد ندانسته‏اى‏؟ كه چون بر آنان جهاد مقرر گشت‏، آنگاه گروهى از آنان از مردم (مشركان مكه؟‏) مى‏ترسيدند كه بايد از خداوند ترسيد، يا حتى (از آن‏) شديدتر، و (در دل‏) مى‏گفتند پروردگارا چرا بر ما جهاد را مقرر داشتى‏، چرا ما را تا زمانى نزديك واپس نداشتى‏؟ بگو بهره دنيا ناچيز است و براى كسى كه تقوى پيشه كند آخرت بهتر است‏، و بر شما به اندازه ذره ناچيزى هم ستم نخواهد رفت‏.</p>

<p>يونس آيه ۱۰۴: واژه ناس برای مخالفان پیامبر در آن سرزمین نه تمام دنیا<br />قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي شَكٍّ مِّن دِينِي فَلاَ أَعْبُدُ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ وَلَـكِنْ أَعْبُدُ اللّهَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ<br />بگو اى مردم‏، اگر از دين من در شك هستيد، (بدانيد كه‏) من كسانى را كه به جاى خداوند مى‏پرستيد، نمى‏پرستم‏، بلكه خدايى را مى‏پرستم كه جان شما را مى‏گيرد؛ و به من امر شده است كه از مؤمنان باشم‏.</p>

<p>انبياء آيه ۶۱: واژه ناس برای حمعیتی خاص<br />قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ<br />گفتند پس او را در پيش چشمان مردم حاضر كنيد تا آنان حاضر و ناظر باشند.</p>

<p>حج آيه ۲۷: واژه ناس برای جمعیتی خاص<br />وَأَذِّن فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ<br />و در ميان مردم براى حج ندا در ده كه پياده و سوار بر هر شتر لاغرى <del>كه از هر راه دورى مى‏آيند</del> رو به سوى تو آورند.</p>

<p>احزاب آيه ۶۳: پرسش کردن جمعیت خاص ار پیامبر نه همه مردم دنیا<br />يَسْأَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيبًا<br />مردم از تو در باره قيامت مى‏پرسند؛ بگو علم آن (و اطلاع از زمانش‏) با خداوند است‏؛ و تو چه دانى چه بسا قيامت نزديك باشد.</p>

<p><strong>۴.۱.۸.	دلیل هشتم:</strong> برای هر قوم شریعت و مناسک و منهاج ویژه خودشان آمده است</p>

<p>آیات ۴۵ تا ۴۹ سوره مائده بیان می‌کند که خدا برای هر قومی شریعت و منهاجی (راهی) قرار داده و پیروان سایر پیامبران مقیم مکه و حومه مقیم باید احکام کتاب خود را اجرا می‌کردند. موارد مشخص ذکر شده در این آیات به شرح زیر می‌باشد:</p>

<p>یهودیان باید احکام تورات را اجرا کنند.<br />مسیحیان باید احکام انجیل را اجرا کنند<br />مسلمانان باید احکام قرآن را اجرا کنند<br />خدا برای هر قومی شریعت و راهی را قرار داده است<br />خدا همه شما را یک امت واحده نکرده تا در کارهای خیر رقابت کنید (از هم سبفت بگیرید)<br />تو (حضرت محمد) بین قوم خودت به آنچه به تو فرستاده شده حکم کن</p>

<p>می‌بینیم که این آیات نه تنها تنوع در شریعت و احکام پیروان پیامبران را مورد تاکید قرار داده، که فلسفه آن را هم سبقت در کارهای خیر بیان کرده است.</p>

<p>همچنین برای نمونه آیات ۳۴ و ۶۷ سوره حج می‌گوید برای هرامتی مناسکی قرار دادیم (وَلِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكًا).</p>

<p><strong>۴.۱.۹.	دلیل نهم:</strong> خواندن آیات برای مخاطب توسط خود پیامبر</p>

<p>در آیات چندی از قرآن می‌بینیم یکی از وظایف پیامبر خواندن آیات برای جمعیت مخاطب خودش می‌باشد. یعنی پیامبر در میان آن‌ها حضور دارد و آیات را برایشان تلاوت می‌کند. افزون بر آیه ۱۶۴ سوره آل عمران و آیه ۲ سوره جمعه که در قسمت ۲.۱ این نوشتار درباره اهداف بعثت آمد، برای نمونه به دو آیه زیر نیز توجه شود:</p>

<p>بقرة آيه ۱۵۱: خواندن آیات توسط پیامبر برای مخاطبانش <br />كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِّنكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ<br />همچنانكه پيامبرى از خودتان به ميان شما فرستادم كه آيات ما را بر شما مى‏خواند و پاكدلتان مى‏گرداند و به شما كتاب و حكمت مى‏آموزد و آنچه نمى‏دانستيد به شما آموزش مى‏دهد.</p>

<p>طلاق آيه ۱۱: خواندن آیات توسط پیامبر برای مخاطبینش<br />رَّسُولًا يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِ اللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ لِّيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقًا<br />پيامبرى كه آيات روشنگر الهى را بر شما مى‏خواند، تا كسانى را كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته كرده‏اند، از تاريكيها به سوى روشنايى برآورد؛ و هر كس به خداوند ايمان آورد و نيكوكارى كند، او را به بوستانهايى كه جويباران از فرودست آن جارى است‏، درآورد، و همواره <del>جاودانه‏</del> در آنند، به راستى كه خداوند روزى او را نيكو گردانده است‏.</p>

<p><strong>۴.۲.	 آیات دیگری که در دفاع از ادعای جهانی بودن مخاطبین قرآن آورده می‌شود </strong></p>

<p>در گفتگوهای چند ساله با صاحب نظران گوناگون پیرامون محلی-قومی بودن مخاطب پیامبران، به سه مورد زیر نیز استناد شده است. به این موارد نیز نگاهی می‌اندازیم:</p>

<p>۱)	و ما ارسلناک الا کافه للناس (آیه ۲۸ سوره نسا)<br />۲)	تبییان لکل شیء<br />۳)	رحمت العالمین</p>

<p>بد نیست دوباره یادآوری شود که مخاطب محلی داشتن پیامبران و کتاب آن‌ها، به معنای آن نیست که آن‌ها پیام جهانی ندارند. پیام همه آن‌ها «ادخلو فی السلم» است برای مخاطبان خود. و دین احسن همان در سمت خدا قرار گرفتن است «مَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله» و هر کس بتواند خود را در این سمت قرار دهد، خود را در جهت استوار رشد و تعالی قرار داده است: «مَن يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ ب بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى ».</p>

<p>و این سمت، سمت بس سمت خدا، همان هارمونی با خلقت و قوانین آن است که می‌تواند هر فرد را در صلح با خود، صلح با دیگران، و صلح با طبیعت و سایر مخلوقات (حیوانات و گیاهان) قرار دهد. کار پیامبران هدایت قوم خود بود در این سمت. حال اگر همه بشریت از هر رنگ و نژاد و زبان در این سمت قرار گیرد، تلاش تک تک پیامبران جهانی بوده است. برای همین است که قرآن تاکید می‌کند ما باید به همه پیامبران ایمان داشته باشیم و بین آن‌ها فرق نگذاریم. در این باره در بخش‌های آینده مقاله بحث حواهد شد.</p>

<p>بنابراین از این منظر همه پیامبران نذیر بوده اند برای کل بشریت در جهت سلم. اما شریعت هر قوم (جمعیت)، که وسیله بوده برای سلیم کردن آن قوم، ویژه آن قوم و متناسب با «وضعیت موجود» آن قوم در زمان بعثت بوده است. یعنی محتوی شریعت و احکام و آموزه‌ها،  متناسب با خلق و خو، فرهنگ و باورها، و سطح آگاهی و رشد آن مردم در مان بعثت ارسال شده است. به عبارت دیگر آن وضیعت موجود و راه و رسم نادرست ضد رشد آن قوم بوده است که علت بعثت یک پیامبر شده است؛ تا آن را به راه رشد و تعالی هدایت کند. </p>

<p>با این مقدمه بحث کوتاهی درباره سه مورد بالا ارائه می‌گردد. امید است آنچه در این نوشتار ارائه شد کمکی باشد برای قرار دادن هر آیه در بستر زمان و مکان خود و البته در مدل ساختاری قرآن که در بخش‌های آینده این نوشتارها این مدل تکمیل خواهد شد.</p>

<p><strong>۴.۲.۱.	ما ارسلناک الا کافه للناس</strong></p>

<p>آیه دیگری که برخی برای اثبات مدعای جهانی بودن رسالت پیامبر بدان استناد می‌کنند، آیه ۲۸ سوره سبا می‌باشد:</p>

<p>سبا آيه ۲۸:<br />وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ<br />و تو را جز مژده‏آور و هشداردهنده براى همگى مردم نفرستاده‏ايم‏ ولى بيشتر مردم نمى‏دانند.</p>

<p>یکم - با استناد به نه دلیلی که در قسمت ۴.۱ این نوشتار درباره آیه ۱۵۸ سوره اعراف آورده شد، واژه ناس در آیه ۲۸ سوره نسا نیز برای همان جمعیت مخاطب حضرت محمد بکار برده شده است.</p>

<p>دوم - ویژگی دیگر آیه ۲۸ سوره سبا این است که سرتاسر سوره سبا مملو از قیل و قال است با کافران. آیه‌های قبل و بعد از این آیه مطالبی است که پیامبر باید (در پاسخ) به کافران و دیگران بگوید. کافران منکر خدا، قیامت، رسالت پیامبر، قرآن ...هستند. همچنین صحبت از مستضفان و مستکبران و مترفین جامعه در مواجه با ایمان آوردن و یا ایمان نیاوردن است. می‌توان گفت که پیامبر همگی بودن در آیه ۲۸ سوره سبا، دلالت دارد بر این که پیامبر برای همه اقشار و گروه‌های جامعه شامل کافر و مشرک و مستصعف و مستگبر و مترف فرستاده شده است نه یک گروه یا لایه اجتماعی خاص.</p>

<p>اگر به آیه ۲۶ سوره سبا (دو آیه قبل از آیه ۲۸ مورد بحث) دقت کنیم ، می‌بینیم خدا به پیامبر می‌گوید که به آن مردم (مخاطب) بگوید که روزی پروردگار ما همه ما را (برای داوری) گرد می‌آورد.</p>

<p>سبا آیه ۲۶: پروردگار همه ما جمع می‌کند<br />قُلْ يَجْمَعُ بَيْنَنَا رَبُّنَا ثُمَّ يَفْتَحُ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَهُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِيمُ<br />بگو پروردگار ما همه ما را جمع مى‏كند، سپس در ميان ما بحق داورى مى‏نمايد و اوست داور آگاه</p>

<p>همچنین آیه ۲۸ سوره سبا را کنار ۲۴ سوره فاطر که مشابه آن است قرار می‌دهیم و با هم مقایسه می‌کینم، می‌بینیم ضمن این که مانند آیه ۲۸ سبا می‌گوید تو را نذیر و بشیر فرستادیم، تاکید می‌کند که هیچ امتی نیست که برای آن نذیری فرستاده نشده باشد. به عبارت دیگر تو هم نذیری هستی مثل سایر پیامبران برای امت خودت:</p>

<p>فاطر آيه ۲۴<br />إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خلَا فِيهَا نَذِيرٌ<br />ما تو را به حق‏، مژده‏رسان و هشداردهنده فرستاده‏ايم‏؛ و امتى نيست مگر آنكه در ميان آنان هشداردهنده‏اى بوده است‏.</p>

<p>در اینجا برای نشان دادن گفتمان جاری در سوره سبا که آیه ۲۸ بخشی از آن است، ترجمه آیات ۲۴ تا ۳۱ آورده می‌شود:</p>

<p>سبا آیات ۲۴ تا ۳۱: گفتگوی خدا با کافران از طریق پیامبر<br />بگو چه كسى از آسمانها و زمين شما را روزى مى‏دهد؟ بگو خداوند. و ما يا شما بر طريق هدايت‏، يا در گمراهى آشكاريم‏. «۲۴» بگو نه از شما در باره گناهى كه ما كرده‏ايم مى‏پرسند و نه از ما در باره آنچه شما مى‏كنيد خواهند پرسيد. «۲۵» بگو پروردگار ما، همه ما را گرد مى‏آورد، سپس در ميان ما به حق داورى مى‏كند و اوست داور دانا. «۲۶» بگو به من بنمايانيد كسانى را كه در مقام شريك به او نسبت مى‏دهيد چنين نيست‏، بلكه او خداوند پيروزمند فرزانه است‏. «۲۷» و تو را جز مژده‏آور و هشداردهنده براى همگى مردم نفرستاده‏ايم‏؛ ولى بيشترينه مردم نمى‏دانند. «۲۸» و گويند اگر راست مى‏گوييد اين وعده كى فرا مى‏رسد. «۲۹» بگو براى شما موعد روزى مقرر است كه نه از آن ساعتى پس افتيد و نه پيش افتيد. «۳۰» و كافران گويند هرگز به اين قرآن‏، و به آنچه پيش از آن بود، ايمان نمى‏آوريم‏؛ و چون ستمكاران (مشرك‏) را بنگرى كه نزد پروردگارشان باز داشته شوند، بعضى با بعضى ديگر بگو-مگو كنند. مستضعفان به مستكبران گويند اگر شما نبوديد بيشك‏، ما مؤمن بوديم‏. «۳۱»</p>

<p>در این گفتمان بین خدا و کافران، صحبت از این است که ایمان آوردندگان و کافران هر کدام بر مبنای عمل خود باید پاسخگو باشند و نه بر مبنای کردار گروه دیگر. در روز داوری هم ایمان آوردندگان و هم کافران حضور پیدا خواهند کرد و خدا در میان آن‌ها داوری خواهد کرد. یعنی اگر کافران ایمان نیاوردند، در روز داوری نیز ضرری متوجه ایمان آورده‌ها نمی‌شود. بنابراین دعوت به ایمان آوردن آنها به سود خودشان است. پیامبر هم برای همه است نه فقط ایمان آورده‌ها.</p>

<p>سوم - بد نیست اشاره ای داشته باشیم به گزاره دوم آیه ۲۸ سوره سبا که می‌گوید: اما بیشتر مردم نمی‌دانند «وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ» (که تو را برای هشدار دادن و بشارت دادن به همه آن‌ها فرستادیم). اینجا هم صحبت از اکثریت جمعیتی است که پیامبر برای آن‌ها فرستده شده ولی آن مردم اگاه نیستند و منکر رسالت پیامبر ند. برای فهم بهتر عبارت ا«کثر الناس»، برای مثال به آیه 1 سوره رعد نگاهی می‌کنیم. بی تردید منظور این آیه از واژه کتاب، قرآن می‌باشد. این آیه با گزاره « ولى اکثر مردم ایمان نمی‌آوردند» تمام می‌شود. این اکثریت همان اکثریت حمعیت مکه است که سال‌ها به آیه‌های حق قرآن که از طرف خدا فرستاده می‌شد ایمان نیاوردند. نه تنها ایمان نیاوردند که جمعیت اندک ایمان آورده‌ها را هم با آزار و اذیت و تهدید به قتل مجبور به ترک خانه و کاشانه خود کردند.</p>

<p>رعد آيه ۱: بیشتر مردم مخاطب آیات که سال‌ها به این آیات ایمان نیاوردند<br />المر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَالَّذِيَ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ الْحَقُّ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يُؤْمِنُونَ<br />المر اين آيات كتاب است‏، و آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده است‏ حق است‏، ولى اکثر مردم ایمان نمی‌آوردند.</p>

<p><strong>۴.۲.۲.	تبییان لکل شیء</strong></p>

<p>با استناد به عبارت «تبییان لکل شیء» در آیه ۸۹ سوره نحل، ادعا می‌شود بر اساس خود قرآن، همه چیز در قرآن آمده است. پس بر مبنای این جامعیت، قرآن برای همیشه پاسخگوی نیازهای بشر خواهد بود.</p>

<p>امید است با توجه به آن چه تا اینجا در این مقاله شرح داده شد، با همان قانون اول پرسش از مدعی که «کو تمام آیه؟»، مساله روشن شود. با خواندن کامل آیه ۸۹ سوره نحل که در زیر آورده شده است، می‌بینیم که این آیه دلالت دارد بر این که برای هدایت آن مردم هر چه لازم بوده در کتاب آورده شده است.</p>

<p> و با توجه وضعیت موجود امیین و سطح دانش و فرهنگ آن‌ها در عصر بعثت پیامبر، می‌توان به راحتی گفت آیات و قرآن از سر آن‌ها هم زیادتر بوده است.</p>

<p>برای روشن شدن قید کل (هر) در این آیه، آوردن یک مثال عددی بد نست: ماکزیمم تعداد عضو هر مجموعه تعریف شده را محدوده آن مجموعه تعیین می‌کند. برای مثال در مجموعه اعداد طبیعی از ۵۰ تا ۱۰۰، کل شیء (هر عددی) در این مجموعه ۵۱ عدد از ۵۰ تا ۱۰۰ می‌باشد. اما همین کل شیء در مجموعه اعداد از ۵۰۰ تا ۱۰۰۰، ۵۰۱ عدد است از ۵۰۰ تا ۱۰۰۰.</p>

<p>به عبارت دیگر وقتی تعریف یه مجموعه پیشینی است، «هر» مشروط می‌شود. ارجاع عام به آن با «کل» محدوده مجموعه را زیادتر نمی‌کند. داریم از نقی حرف می‌زینم که می‌دانیم نقی بن تقی است.</p>

<p>اجازه بدهید آیه کامل را در زیر بخوانیم و در این رابطه به چند نکته درباره آیه اشاره کوتاهی داشته باشیم. اهمیت موضوع و عوارضی که این بدفهمی‌های قرآن بر زندگی و عقب ماندگی اجتماعی بیش از یک میلیارد جمعیت مسلمان دنیا گذاشت؛ کار و حوصله زیادی می‌طلبد.</p>

<p>نحل آيه ۸۹: کتاب بیانی برای همه چیز هدایت<br />وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَـؤُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ<br />و روزى كه از هر ملّتى گواهى را بر ايشان از خود ايشان برانگيزانيم و تو را بر اينان گواه بيارويم؛ و کتاب را بر تو فرستاديم بيانى براى همه چيز و هدايت و رحمت و بشارتى براى مسلمين‏</p>

<p>یکم - گفتمان آیه درباره در روز قیامت است. در رور حساب (قیامت) به آن مردم گفته خواهد شد برای هدایت شدن شما هر چیزی که لازم بود فرستاده شد. پیامبر هم آن جا آورده می‌شود که شاهدت دهد همه این آیات را به امت خود ابلاغ کرده است. یعنی بهانه ای نمی‌ماند که بگویند ما نمی‌دانستیم و از آیات هدایت اطلاعی نداشتیم. اگر به بخش ۲.۵.۲ این نوشتار مراجعه کنیم می‌بینیم که در آیات ۱۵۶ و ۱۵۷ سوره انعام، علت فرستادن کتاب برای قوم پیامبر و اتمام حجت خدا با آن مردم امی آمده است. اتمام حجت مبنی بر این که در روز داوری عذر نیاورند و نگویند اگر برای ما هم مانند اهل کتاب کتابی فرستاده بودی ما هم هدایت می‌شدیم.</p>

<p>دوم - بیایید آیات ۱۵۴ سوره انعام و ۱۴۵ سوره اعراف در کنار آیه مورد بحث فرار دهیم و به آیات نگاهی بیاندازیم: می‌بینم کتاب حضرت موسی هم تفصیل کل شیء و هدایت و رحمت است. با این تفاوت که در یک مورد آن یعنی آیه ۱۴۵ به روشنی بیان می‌کند این کتابی که همه چیز در آن است و به حضرت موسی داده شده برای قوم حضرت موسی فرستاده شده است:</p>

<p>انعام آيه ۱۵۴ : همه چیز در کتاب حصرت موسی <br />ثُمَّ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ تَمَامًا عَلَى الَّذِيَ أَحْسَنَ وَتَفْصِيلاً لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لَّعَلَّهُم بِلِقَاء رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ<br />بارى به موسى كتاب آسمانى داديم‏، تا نعمت را بر كسى كه نيكى پيش گرفته بود، تمام كنيم و براى آنكه همه چيز را به روشنى بيان كنيم و رهنمود و رحمتى باشد، تا به لقاى پروردگارشان ايمان بياورند.</p>

<p>اعراف آيه ۱۴۵: همه چیز در کتاب حصرت موسی برای قوم خودش<br />وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الأَلْوَاحِ مِن كُلِّ شَيْءٍ مَّوْعِظَةً وَتَفْصِيلاً لِّكُلِّ شَيْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُواْ بِأَحْسَنِهَا سَأُرِيكُمْ دَارَ الْفَاسِقِينَ<br />و در الواح (تورات‏) هر گونه پند و روشنگرى در هر باب براى او نوشته‏ايم‏، پس آن را به جد و جهد بگير و به قومت دستور بده كه احكام نيكوى آن را دريافت (و به آن عمل‏) كنند، زودا كه سراى نافرمانان را به شما نشان دهم‏.</p>

<p>سوم - برای مثال به آیه ۲۳ سوره نمل توجه کنید. صحبت از زن فرمانروایی است که دارای همه چیز است. در حالی که آیات بسیار زیاد در قرآن وجود دارد که می‌گوید مالک همه چیز خداست و او بر همه چیز عالم و قادر است. آیا این که در این آیه گفته شده این زن فرمانروا همه چیز دارد، داشتن مطلق همه چیز است؟ با آسانی می‌توان گفت چون حکام بوده میتوانسته مالک و صاحب خیلی چیزها باشد.</p>

<p>نمل آيه ۲۳: همه چیز داشتن یه فرمانروا<br />إِنِّي وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِن كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ<br />من زنى را يافتم كه بر آنان فرمانروايى مى‏كرد و از همه چيز برخوردار بود، و تختى شگرف داشت‏.</p>

<p>اگر همه چیز در قرآن آمده چرا خود قرآن این همه به تفکر و تعقل در آیات آفریشن ارجاع داده است. در قسمت ۲.۲ این نوشتار آیاتی آورده شد که می‌گوید قرآن برای تعقل است. بنابراین اینجا هم با توجه جمعیت و سطح رشد جمعیت مخاطب قرآن می‌توان گفت چون آن فرمانروا هر چیز (مورد نیازشان) برایشان در قرآن بیان شده است. و این را با نگاهی به گزاره آخر آیه ۸۹ سوره نحل می‌توان دریافت که «هر چه برای هدایت آن مردم» لازم بوده بیان کرده است. «تبیان لکل شیء» با هدف رها شدن آن مردم از فلاکت پرستیدن و شفیع قراردادن لات و عزی و منات و سایر بت ها؛ سقف خود را در این کتاب پر کرده است: از هر داستان و پند و انذار و احکام و عبادات و موارد مورد لزوم دیگر.</p>

<p>در مورد «تبیین» هم شاید بتوان گفت تبیین به مفهوم بیان کردن و آوردن چیزی است؛ نه دانش همه جانبه آن. اگر به بحث مبین بودن آیات آفرینش برگریدم؛ انسان قادر است این آیات را توسط قوای حسی خود چون دیدن و شنیدن و بوییدن و چشیدن و لمس کردن و بوییدن، درک کند و از این منظر مبین هستند. اما این به منزله داشتن دانش این آیات‌ها نیست. همانطور که اشاره شد هر آیه قرآن در بستر زمان و مکان و رخداد و گفتمان مربوطه مبین بوده است. اما این دلیل نمی‌شود که قرآن بدون تعقل، به شناخت و معرفت برای رشد فردی و اجتماعی بینجامد. این شناخت همه جانبه با تفکر و تعقل و تدبر در آیات و در رابطه با کل آیات آفرینش ممکن خواهد شد. جایی که آیات قرآن در سرتاسر قرآن بطور مکرر و به هر بهانه تاکید بر این تفکر و تعقل در آیات آفرینش دارد.</p>

<p>عمل به آیات قرآن پیش نیاز رها شدن آن جمعیت امی برای برداشتن گام‌های بعدی بوده است. رهروی در مسیر درست یادگیری و دانستن بیشتر و در نتیجه رشد و تعالی و رفاه و رستگاری!</p>

<p>در عصرما متاسفانه با جداکردن آیات قرآن از متن گفتمان و رخدادهای مربوطه و همچنین مزید بر آن تدوین درهم برهم آیات توسط عده ای کم سواد، این آیات را به ضد منظور خود تبدیل کرده و سبب گام برداشتن در بیراهه‌ها شده است.</p>

<p>درباره کتاب یا ام الکتاب یا لوح محفوظ که بنا بر قرآن همه چیز درآن آمده، در بخش آینده این مقاله صحبت خواهد شد.</p>

<p><strong>۴.۲.۳.	رحمت للعالمین</strong></p>

<p>خدا بر خودش رحمت نوشته و هر چیزی که آفریده رحمت است. همه موجودات <del>که جز غیر انفکاک و اینتگرال آفرینش (یونیورس) و به تعییر قرآن عالمین (زمین و آسمان و هر چیز بین آن) می‌باشند</del> رحمت هستند. پیامبران که جای خود دارند. هم رحمت هستند چون بقیه موجودات، و هم رحمت هستند به خاطر هدایت بندگان خدا؛ هدایتی که خود رحمت می‌باشد. </p>

<p>انبياء آيه ۱۰۷: پیامبر رحمتی برای جهانیان<br />وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ<br />ما تو را جز براى رحمت جهانيان نفرستاديم‏.</p>

<p><strong>۵. سخن پایانی و نگاهی به بخش آینده این مقاله</strong></p>

<p>اگر یک فقیه یا یک عالم دینی چند کلمه از یک آیه قرآن را جلوی شما گذاشت و به استناد آن ادعاهای گراف کرد، می‌توان چند گام ساده زیر را برداشت:</p>

<p>یکم: به او گفته شود کل آیه را بخواند<br />دوم: اگر هنوز ادعای گزاف کرد به او گفته شود چند آیه (مثلا 5 آیه) قبل و بعد از آیه مربوطه را در قرآن بخواند. <br />سوم:	اگر هنوز ادعای گزاف کرد به او گفته شود عبارت و یا کلمات عبارت مورد ادعا را در آیات دیگر جستجو کند و روی آن آیات تعقل کند<br />چهارم:	اگر هنوز ادعای گزاف کرد و با آوردن حدیث یا (و) روایت بر ادعای خود اصرار داشت؛ به او گفته شود بخش سوم این مقاله را که در آینده نزدیک همین جا منتشر خواهد شد بخواند.<br />پنجم:	اگر هنوز در ادعای گزاف پافشاری کرد با مدل ساختاری پپیشنهادی نگارنده از قرآن؛ نتاقضات ادعای او با ساختار قرآن برایش روشن شود. </p>

<p>در رابطه با گام سوم، در بخش بعدی این سری مقالات نشان خواهیم داد که سنت (قول، فعل، و تقریر) پیامبر حجت وحیانی ندارد. نشان خواهیم داد که متاسفانه فقها اینجا نیز با چند کلمه از یک آیه، که آن هم درباره تقسیم اموال عمومی بین نیازمندان است، نتیجه گیری کرده اند: هر چه پیامبر به شما داد بگیرید. و این هر چه را سنت پیامبر فرض می‌کنند. در این باره پاسخ مرحوم آیت الله منتظری و آیت الله صانعی به پرسش نگارنده موجود است. <br />
 <br /><br />
درباره گام پنجم بد نیست اشاره شود که این مدل ساختاری پیچیده نیست و در چند گزاره فرمول بندی شده است. و در بخش پایانی و چهارم این سری مقاله‌ها آورده خواهد شد. </p>

<p>با توجه به آن چه تا به حال درباره قرآن در دست گفته شد، و برخی نمونه هایی که در ساده کردن مفاهیم برای انتقال آن به امییون مخاطب آورده شد، و بنابر مشاهدات نگارنده که چند سال در آیات قرآن دقت کرده است، و بنابر این که تدوین قرآن به صورت مصحف در دست توسط افرادی بسیار کم سواد آن هم پس از دو دهه پس از وفات حامل وحی انجام شده است ...؛ بی تردید می‌توان گفت کتاب در دست آنقدر دقیق نیست که بتوان با استناد به معنی یک واژه یا یک قید یا پاره آیه و یا تک آیه از آن نتیجه‌ای گرفت.</p>

<p>در بخش سوم پس از بحث درباره سنت پیامبر درباره دو پرسش زیر از پرسش‌های نیکفر بحث خواهد شد:</p>

<p>پرسش دوم- حل مساله تنش میان دین با صلح ورزی و بهروزی چگونه ممکن خواهد بود؟</p>

<p>پرسش سوم - موثر اصلی خشونت، آغازگاه الاهیاتی آن است یا شریعت؟ </p>

<p>تلاش بر این است که مطالب مورد نظر این سری نوشته‌ها در چهار نوشتار تمام شود. بنابراین بخش چهارم شامل بحث درباره «کتاب»، «کلمات» خدا، و بقیه پرسش‌های نیکفر خواهد بود. در بحث بخش پایانی به کاربرد مطالب ارائه شده در جامعه و اثر آن در جنبش جاری اشاره ای خواهد شد. در این رابطه فرهنگ جهانشهری و مواضع روشنفکران و به تعبیر دباشی تضاد کاذب بین روشفنکران دینی و غیر دینی نیز اشاره ای خواهد شد.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>








<hr /><span style="font-size: 12px;">
<b>بخش پیشین</b><br>
• <a target="_blank" href='http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_758.html'>قرآن به مثابه گفتمان نه یک متن</a><br></span>






















</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_759.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_759.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">عقايد دينی</category>


<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 12:30:15 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>تایید حکم اعدام جعفر کاظمی</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>حکم اعدام جعفر کاظمی، از متهمان وقایع انتخابات پس از تایید در دادگاه تجدیدنظر به اجرای احکام ارسال شد.</p>

<p>نسیم غنوی وکیل جعفر کاظمی، با تایید این خبر به کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران گفت که شعبه ۳۱ دیوان عالی درخواست اعاده دادرسی درباره پرونده موکلش را رد کرده‌است.</p>

<p>وی با بیان اینکه موکلش به «محاربه از طریق هواداری از سازمان مجاهدین خلق» متهم شده، افزود: «در حال حاضر از نظر قانونی هیچ اقدامی برای نجات جان جعفر کاظمی میسر نیست.»</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/jafff.jpg' /><br/>
<small><small>جعفر کاظمی</small></small>


</p>

<p>آقای کاظمی ۲۷ شهریور ماه سال گذشته در میدان هفت تیر تهران بازداشت شد. وی پس از ۷۴ روز بازداشت در سلول انفرادی بند ۲۰۹ اوین به بند ۳۵۰ این زندان منتقل شده‌است.  </p>

<p>نسیم غنوی می‌گوید که موکلش فقط در اجتماعات بعد از انتخابات حضور داشته واحتمالا شعارهایی هم داده‌است، اما  بحث محاربه در مورد وی «اصلا مصداق ندارد.»</p>

<p>به گفته وی اغلب علمای شیعه کسی را که دست به سلاح ببرد «محارب» می‌دانند و در مورد جعفر کاظمی این‌گونه نبوده‌است.</p>

<p>این وکیل دادگستری با اظهار تاسف از اینکه دادگاه بدوی، تجدیدنظر  و دیوان عالی به دفاعیاتش توجه نکرده‌اند، گفت که  موکلش در هیچکدام از بازجویی‌ها اتهامات وارده را نپذیرفته‌است.</p>

<p><div id="quote"><span style="font: bold large 'times new roman';">وکیل جعفر کاظمی:«در حال حاضر از نظر قانونی هیچ اقدامی برای نجات جان جعفر کاظمی میسر نیست»</span></div></p>

<p>جعفر کاظمی، ۴۶ ساله، لیتوگراف کتب درسی و جزوات دانشگاه امیر کبیر است. وی پیش از این نیز از سال ۱۳۶۰ تا اواخر سال ۱۳۶۹ زندانی بوده‌است.</p>

<p>رودابه اکبری، همسر جعفر کاظمی، در نامه‌ای به دبیر کل سازمان ملل برای متوقف کردن حکم اعدام همسرش کمک خواسته‌است.</p>

<p>در یک سال گذشته دادگاه انقلاب شماری از متهمان رخدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری را به اعدام محکوم کرده‌است. </p>

<p>آرش رحمانی پور و محمدرضا علی زمانی دو تن از این متهمان هستند که در بهمن ماه سال گذشته به دارآویخته شدند.</p>

<p>برخی دستگیرشدگان اعتراضات روز عاشورا در تهران نیز از جمله محکومان به اعدام هستند. </p>

<p>بنا به گزارش خانواده‌های برخی زندانیان سیاسی، تلفن‌های بند ۳۵۰ اوین در چند روز گذشته قطع شده‌است. پیش از این نیز در آستانه اعدام زندانیان سیاسی مسئولان زندان اقدام به قطع تلفن‌ها کرده بودند.</p>

<p>در ماه‎‌های گذشته چند زندانی سیاسی ایرانی کرد نیز در زندان اوین اعدام شده‌اند.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/news/2010/07/post_13900.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/news/2010/07/post_13900.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>


<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 12:01:18 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>راز دهان باز وال‌ها</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>شکار یک‌باره‌ی هزاران ماهی ریز و بی‌خبر هنگام شیرجه‌ی پرسرعت وال گوژپشتی که دهان‌اش را چون درگاه انبار تاریک و مخوفی گشوده، از زمره آشناترین جلوه‌های زیبای بقا در طبیعت است. حال، علی‌رغم پرسش‌های بی‌شمار باقی از نحوه‌ی اجرای بی‌نقص این مانور؛ پژوهش‌گران موفق به درک سازگاری منحصربفرد استخوان‌بندی آرواره‌ی این آبزی غول‌آسا با فشار گسیلنده‌ی ناشی از جریان پرسرعت آب ورودی به دهان‌اش شده‌اند.</p>

<p>تمرکز این پژوهش، بر روی «وال‌های باله‌دار» بود؛ خانواده‌ای وسیع از گونه‌های غول‌آسای آبزی که مشتمل بر «وال‌های گوژپشت» (Humpback Whales) و «وال‌های آبی‌» (Blue Whales) – بزرگترین جانواران زمین – نیز می‌شود. غذای این موجودات، همان ماهیان ریز و کریل‌های میگومانندی‌ست که از طریق شیرجه‌های‌شان در ژرفنای تاریک اقیانوس و همراه با حجم گسترده‌ای آب، بلعیده می‌شوند؛ عملی که «تغذیه‌ی جهشی» خوانده می‌شود.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/OMR-1.jpg' /><br/>
<small><small>طرحی از سلسله‌مراحل تغذیه‌ی جهشی یک وال. حباب شیاردار شکمی، با جذب آب غنی از غذا، چنان متورم می‌شود که گاه از حجم دیگر نقاط وال، فضایی افزون‌تر اشغال می‌کند / طرح از Nick Pyenson</small></small>


</p>

<p>این وال‌ها، مجهز به بافت‌های ویژه‌ و کشسانی‌‌ موسوم به «حباب شیاردار شکمی‌»‌اند که به آرواره‌هایشان بسته شده است. هنگامی‌که آرواره‌ها تا حداکثر زاویه‌‌ی ممکن گشوده می‌شوند و وال سریعاً شنا می‌کند؛ فشار وارده بر حباب شکمی بدان انبساط می‌بخشد، تا بدانجاکه فضایی را حتی افزون‌تر از حجم خود وال اشغال می‌کند. این عملیات چندین‌ساعته، به وال‌های باله‌دار امکان جذب بسنده‌ی غذا را برای مصرف روزانه‌شان می‌دهد؛ هرچند این نوع از تغذیه، خود آسیب‌هایی نیز می‌تواند به دنبال داشته باشد.</p>

<p>فشار شدید واردآمده از جانب جریان آب ورودی به غشای نگه‌دارنده‌ی حباب شکمی، نهایتاً آرواره‌ را به‌شدت کش می‌دهد. دانشمندان هنوز نمی‌دانند استخوان آرواره‌ی وال، چگونه تاب تحمل چنین حد از فشار شکننده‌ای را دارد. «دنیل فیلد» (Daniel J. Field)، دانشجوی جانورشناسی دانشگاه بریتیش‌کلمبیای کانادا می‌گوید: «مایلیم بدانیم آیا که آرواره، طرح مکانیکی ویژه‌ای دارد که چنین آن را در برابر شکستن حین جذب فشار ایمن می‌کند؟ ایستادگی‌ این موجودات در برابر چنین فشارهای غول‌آسایی حقیقتاً چشمگیر است».</p>

<p>فیلد، طی تدوین پایان‌نامه‌ی کارشناسی‌اش؛ در کنار استادش، دکتر «رابرت شادویک» (Robert Shadwick) و دیگر پژوهش‌گران همکار، به محاسبه‌ی حد تحمل استخوان‌ آرواره‌ی وال‌های گوژپشت پرداخت. گروه طی این بررسی، از فرآیند اسکن پرتو ایکسی موسوم به «برآورد کمّی از طریق پرتونگاری» (QCT)، به‌منظور تعیین هندسه‌ی سه‌بعدی استخوان‌های فک و نحوه‌ی توزیع چگالی‌ نسوج درون‌استخوانی بهره بردند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/OMR-2.jpg' /><br/>
<small><small>وال گوژپشت در سواحل هاوایی / عکس از Paul Souders</small></small>


</p>

<p>در نهایت این دانشمندان، دریافتند که طرح آرواره‌ی وال گوژپشت، به‌گونه‌ای منحصربفرد و متفاوت از فک انسان و دیگر نهنگ‌ها – یعنی تنها موجوداتی که داده‌های حاصل از اسکن <span class="caps">QCT </span>فک‌شان در دست است - می‌باشد. دانشمندان خصوصاً در این بین، به محاسبه‌ی مؤلفه‌ای موسوم به «انعطاف موجی» نیز پرداختند؛ آمیزه‌ای از چگالی بالای استخوان و سطح مقطعی وسیع که به استخوان در قبال اِعمال خمیدگی ناشی از فشار بیرونی، مقاومت می‌بخشد.</p>

<p>نتایج حاصل از این بررسی ضمناً گویای وجود الگوی چینشی منحصربفردی میان استخوان‌های آرواره – با حداکثر پیچیدگی در محل اتصال به جمجمه و حداقل پیچیدگی در نواحی مرکزی – به‌منظور برقراری همان خصیصه‌ی انعطاف موجی‌ست، که در مجموع آرواره را در برابر کشش حاصل از تغذیه‌ی جهشی جانور، مقاوم می‌کند. فیلد در ادامه می‌گوید:</p>

<p>«فقط با نگاهی به داده‌ها [می‌توان فهمید] آرواره‌های وال حقیقتاً که شگفت و زیبا جهت مقاومت در برابر فشارهایی که هرروزه با آن مواجه است، انطباق یافته‌اند. کشف این [حقیقت]، حیرت‌آور و کاملاً جذاب بود». <br />
این پژوهش‌گران، کشف اخیرشان را در شماره‌ی یازدهم ژولای نشریه‌ی علمی «Anatomical Records» انتشار داده‌اند.</p>

<p>منبع: <a href="http://www.livescience.com/animals/whale-lunge-feeding-jaw-bone-100723.html">LiveScience</a></p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/science/2010/07/post_192.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/science/2010/07/post_192.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زیست‌شناسی</category>


<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 12:00:15 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>شب هول - ۲۵</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>- با اینکه قسمت اعظم راه را آمده‌ایم اما حس می‌کنم این جاده تا بی‌نهایت ادامه دارد و من، ما، تا ابد در آن راه می‌پیماییم. «شاید خسته شده باشید آقای راننده.» ــ نه آقا خسته نشده‌ام. اما هر بار وقتی مسیری طولانی طی می‌کنم احساس افسردگی عجیبی به من دست می‌دهد. می‌بینم که یک بار دیگر راهی را پیموده‌ام که بارها از آن گذشته‌ام و می‌بینم که هیچ حادثۀ تازه‌ای، هیچ تغییری از این پیمودن دوباره ایجاد نشده است. شاید احساس عبث بودن داشته باشم.</p>

<p>«مهم نیست. همین که عمل رفتن، دوباره رفتن انجام می‌شود خودش کلی کار است.» عمل دوباره رفتن. دوباره پیمودن. اسماعیلی دوباره و دوباره در فروشگاه پرسه زده است و حالا. حالا ایستاده است. سر چهار راه پهلوی. در محل تقاطع خیابان شاهرضا و پهلوی. حیران. ناظر برخورد وانت مزدا با پیکان. ناظر مرد چاقی که از اتومبیل پیکان پیاده می‌شود و به رانندۀ وانت می‌گوید کسکش حواست را جمع کن. ناظر رانندۀ وانت که مشتش را بر دهان مرد چاق می‌کوبد. و خون که از بینی مرد فواره می‌زند. و عابران که می‌کوشند دو راننده را از یکدیگر دور کنند.</p>

<p>ابوالفضل گفته است بروم خانه‌اش. یا بروم به بیمارستان؟ من سر چهارراه پهلوی ایستاده. و ایران بر تخت خوابیده. من ناظر تصادف وانت مزدا با اتومبیل پیکان. یکی از خارج وارد می‌شود و دیگری در داخل تولید می‌شود. ژاپنی‌ها مورچه‌وار جلو می‌روند. حالا در بازارهای جهانی با امریکایی‌ها و اروپایی‌ها رقابت می‌کنند. انفجار بمب اتمی هم نتوانست نابودشان کند. قدرت کار. قدرت سرمایه. خودش وارد می‌شود. کتابش نه. نمی‌شود جلوش را گرفت. اگر می‌شد چیزی عوض نمی‌شد. سرمایه. مسری است. به جان مریض هزار ساله می‌افتد و ده ساله نابودش می‌کند. جسم و روحش را داغان می‌کند. مثل سرطان. مریض از وجودش بی‌خبر است. علائم ظاهری‌اش وقتی پدیدار می‌شود که دیگر امیدی نیست. فاتحۀ مریض را باید خواند.</p>

<p>چه کسی قرارداد دادرسی را امضاء کرد؟ خیالشان به عوارض بعدی قد نمی‌داد. مرض معمولا با لکه‌ای بر روی پوست یا احساس دردی در معده ظاهر می‌شود. وقتی عکس برمی‌دارند و آزمایشهای لازم را می‌کنند می‌فهمند از جسم سالم دیگر سلولی نمانده‌ است. مریض باید خود را به امان خدا رها کند. تا لحظۀ محتوم فرا برسد. لحظۀ محتوم. باید بنویسم. باید بنویسم که دقیقا چه اتفاقی می‌افتد وقتی من ابراهیم و سارا راترک می‌کنم و از بیمارستان بیرون می‌آیم.</p>

<p><strong>فصل نهم</strong></p>

<p>هادی ابراهیمی. پوست طاس سرش را می‌خاراند، بادی که در معده پیچیده است را رها می‌کند. تقریبا بی‌صدا. منتظر تاکسی است و سر ظهر تاکسی پیدا نمی‌شود. سر ظهر سر راه چهار راه پهلوی. دسته گل خشک می‌شود. اگر دیر برسد. گلها را در مغازه به زور کولر و آب خنک، تازه نگاه می‌دارند. تا خریدی و پولش را پرداختی و پایت را از مغازه بیرون گذاشتی می‌پلاسند.</p>

<p>ایران خانم منتظر است. من که می‌خواستم از خانه بیرون بیایم گفت می‌روم حمام. حالا در حمام است، حتما. لخت است. موی زهارش را دارد می‌تراشد. شب اول نتراشیده بود. گفت زن بی‌شوهر نباید آنجایش را بتراشد. خوب نیست. چنگ زدم. دردش آمد. گفت آقای ابراهیمی نکن. دوباره چنگ زدم. قلنبه. دنبه. مودار. دنبۀ پشم‌آلو. دلم داشت به هم می‌خورد. باید حالی‌اش می‌کردم از پشم و پیل خوشم نمی‌آید. دانه دانه، یکی یکی می‌کشیدمشان. دردش می‌آمد. باز گفت آقا ابراهیمی دستت را ببر کنار. گفتم خوشم می‌آید. حالم داشت به هم می‌خورد. لنگش را جمع کرد. خودش را به من مالید. بوی کپک‌زدگی می‌داد. بوی مطبخ.</p>

<p>دستش را گرفتم. و گرفت. خجالت می‌کشید. یا وانمود می‌کرد. گفتم ایران خانم یا الله. نگفتم مرد از پنجاه سال که گذشت احتیاج به دستمالی دارد چه رسد به مرد شصت ساله. گفتم ایران خانم خوشت می‌آید. خجالت ندارد. بمال خوشت می‌آید. اندکی فشار داد. دستش زبر بود. معلوم است. از بس ظرف شسته.از بس رخت شسته. حتی ناخن اتگشتهایش هم کلفت شده.</p>

<p>یادم باشد لاک و سوهان بخرم. یادش بدهم. باید خانمی کردن را یادش بدهم. باید یادش بدهم چطوری ناخنهایش را صاف کند ولاک بزند. خانمش خواهم کرد. خواهند دید. مادر قحبه‌ها. مثل سوزن توی چشمشان می‌کنمش. درستش می‌کنم. درستشان می‌کنم. کسی حریف من نمی‌شود. دیگر تمام شد. دورۀ نوکری تمام شد.</p>

<p>«آهای تاکسی. آهای تاکسی. زعفرانیه. پنج تومن. زعفرانیه.» مادر سگها. نمی‌روند. نمی‌برند. صرف نمی‌کند یک نفر را ببرند. سر ظهری کسی هم از زعفرانیه به مرکز شهر نمی‌آید. خلایق زعفرانیه‌‌نشین همه ماشین دارند. جاکشها. باید خالی برگردد. به درک. این راننده‌ها روزی حداقل پانصد تومن کاسبند. می‌چپانند. تا دسته به مسافر. صبح که سوار شدم دو نفر را بغل من چپاند. قرمساق. بیلمز بود. اول صبح با دمش گردو می‌شکست. حتما دیشب تپانده بود.</p>

<p>«آهای تاکسی. آهای تاکسی. زعفرانیه. شش تومن. زعفرانیه.» سیزده شاخه گلایل قرمز. شاخه‌ای دو تومن. می‌گفت بیست و پنج ریال الدنگ. دو تومن هم از سرش زیاد است. می‌شود به عبارت دوسیزده تا بیست وشش تا بیست وپنج تومن دادم. وانمود می‌کرد نمی‌خواهد. نمی‌خواهد بگیرد. دست آخر گرفت و راضی هم بود. باید باشد. الدنگ دزد. حتما شاخه‌ پنج ریال برایشان تمام می‌شود. خرج آب وبرق و نگاهداری مغازه را هم حساب می‌کنی. حالا چرا سیزده تا. نمی‌دانم. باید حتما عدد زوج نباشد. تعداد گل باید عدد فرد باشد.</p>

<p>«هی تاکسی. آقا جان هفت تومن. زعفرانیه هفت تومن.» بی‌پدر و مادر. جاکشها. اصلا سرش را برنمی‌گرداند. اصلا نگاه نمی‌کنند. صدای هفت تومن حتی گوششان را تیز نمی‌کند. هفت سال پیش هفت تومن هفتاد تومن حالا بود و هفتصد و پنجاه و شش تومن و دو ریال. حقوق وظیفه. پانزده سال هست که می‌گیرد. اگر من نبودم از دستش درآورده بودند.</p>

<p>گفتم یا الله ایران خانم. فکر کن داری رخت‌می‌شویی. رخت رضا را. اگر من نبودم همه‌اش را خرج این سگ توله می‌کرد. مرد که آبستنش کرد و مرد. شرش را از سر زنکه کم کرد. مرتیکه. مرتیکه.  اگر من نبودم حقوق وظیفه‌اش را هم نمی‌دادند. مگر می‌توانست توی این ادارات بی در و پیکر به دنبال پروندۀ شوهرش بدود. اگر می‌خواست خودش حقوق وظیفه را بگیرد دو سال طول می‌کشید. حصر وراثت، برگۀ فوت، تأییدیه کلانتری، شهادت اهل محل، نبودن همسر دیگر. فقط یک تلفن. زدم و گفتم ایران خانم از آشنایان است. همین. از آشنایان! هه. جرأت نمی‌کردم بگویم خواهر زنم است.</p>

<p>آذر خانم چوب توی نه بدترجایم می‌کرد.می‌فرمود. ارواح پدر جاکشش. فقط یک تلفن. زدم و همه اوراق پرونده خود به خود درست شد. پنهانی رفتم در خانه‌شان. لای در را باز کرد. دیدم. خندید. زیر چادر مشکی. گفت بفرمایید تو. فرمودم. خوشگل. بود. آبستن بود و خوشگل بود. چادرش را کنار می‌زد و در دستمال فین می‌کرد. چارقدش را کنار می‌زد و دستمال بناگوشش را پاک می‌کرد. بناگوش سرخ و سفیدش را. وقتی خواست بنشیند چادرش پس رفت. پوست شکمش از زیر پیراهن پیدا بود. پوست سفید شکم ورقلنبیده‌اش. همان وقت نظرم را گرفت.</p>

<p>اگر آذر نبود. که چهار چشمی مواظبم باشد. اگر آذر می‌گذاشت. خودش حتما حرفی نداشت. می‌گفتیم کارمان را می‌کند. خواهر زنم بود و می‌شد. می‌آوردیمش خانه. بچه‌اش را بزرگ می‌کردیم. و چه‌ها که نمی‌شد. گفتم ایران خانم حقوق وظیفۀ مرحوم شوهرتان درست شده. هفتصد و پنجاه و شش تومان و دو ریال. گفت از تصدق سر شما و بلند شد. چادر از سرش لیز خورد. یا خودش عمدا آن را انداخت. پیراهن گلدار حریر روی شکم گردش. دولا شد که چادر را بردارد. جستم بغلش کردم. ترسید. خودش را به موش‌مردگی زد. گریه هم کرد. تا وقتی دو تا مشک ممه‌اش را آب لنبو کردم. تا وقتی آب از لب و لوچه‌اش آویزان شد. تا زیپ پیراهنش را پائیم کشیدم پیراهن افتاد. زیر پیراهن عیان شد. زیر شلوارش را پایین کشیدم. تنکه عیان شد. یک تکه پارچه کلفت و زبر و سیاه. دو زانو نشستم. زنجموره می‌کرد. گفتم می‌خواهم نگاه کنم. و دیدم. دنبۀ پشم‌آلو را. آلو را. دلم به هم خورد و بوی ترشیدگی توی ذوقم زد. مهم نبود، مهم این بود که حامله بود. راست ایستاده بود. خمیر شکمش روی تغار پشمش را پر می‌کرد. کیف دارد. بند کردن به زن آبستن کیف دارد. آذر که حامله می‌شد نمی‌گذاشت. می‌گفت به سر بچه آسیب می‌رساند. بالاخره مجبورش کردم. خیلی راه نمی‌داد.ماهی ‌یک بار. لطفش شکمش بود. لطف زیر پای ایران خانم هم نشستن همین بود. ایستاده بر سر من. سر من لای رانهای چاقش. دو ستون پنبه زیر شکمبه.</p>

<p>«آهای تاکسی.هشت تومن آقا. هشت تومن زعفرانیه.» پانزده. « بله؟ پانزده تومن. نخیر. مگر چه خبر است. کرایه پانزده ریال می‌برد. با تاکسی‌متر می‌شود چهار تومن. حالا چرا می‌روی برادر؟ صبر کن. هشت تومن و پنج‌زار.» نخیر. رفت قرمساق. قانع نیستند قرمساقها. هیچ کس قانع نیست. انگار پول ور پاشیده‌اند.</p>

<p>هشت هزار و پانصد تومن بیشتر نمی‌خواست بدهد. گفت گمرکش هشتاد هزار تومن است. ده درصد هم که حساب کنید می‌شود هشت هزار تومن. بد هم نمی‌گفت. راست و ریس کردن کارش هم زحمتی نداشت. سندش را خودش گرفته بود. مأمور ثبت را هم خودش راضی کرده بود. دم مأمور مالیات را هم خودش چرب دیده بود. فقط ترخیص کالا با من بود. به ایوب‌زاده گفتم سه هزار تومن بیشتر نصیبم شده. بی‌همه چیز طماع نصفش را همان جا خواست چک بکشم. ارواح بابای جاکشش. هشتصد تومن از سرش هم زیاد بود.</p>

<p>تازه می‌خواست دست آقای ابراهیمی را هم ببوسد. دهنش بو می‌داد. آن روز اول از بس مفتون لای پایش بودم حواسم به بالاتنه‌اش نبود. شب اولی که وصال دست داد گفتم ایران خانم جون آدامس نمی‌جوی. گفت نه آقا. گفتم مسواک که می‌زنی. گفت نمی‌توانم آقا، می‌ترسم دندانهایی که پر کرده‌ام خالی بشود، آقا. بیچارۀ بیسواد. فکر می‌کرد دندانش خالی می‌شود.</p>

<p>آذر هر شب بعد از مسواک زدن آب جوش شیرین غرغره می‌کرد. اگر یک شب هم دهنم را مسواک نمی‌زدم و غرغره نمی‌کردم نمی‌گذاشت بخوابم. می‌گفت ابراهیمی بلند شو دهن بو گندویت را مسواک بزن، غرغره هم یادت نرود. حالا غرغره یاد تو نرود عجوزه. بپوس. بگند. دهنت را با خاک بشور. کرمهای توی زبانت را ضدعفونی کن. نکیر و منکر از زبان گندیده خوششان نمی‌آید. عجوزه. حتی یک بار هم نگرفت. هرچه التماس می‌کردم. تا چه برسد بگذارد توی. ایران خانم گذاشت. بار سوم. سرش را به زور فروکردم زیر رختخواب.</p>

<p>«بله؟ کجا می‌روم؟ زعفرانیه. هشت تومن هم بیشتر نمی‌دم.»ــ دوازده. «دهه. با وانت‌بار می‌خواهی دوازده تومن بگیری؟ چقدر؟ نه تومن و یک شاهی اضافه نه. مسافر را هم سوار نمی‌کنی.» ــ می‌کنیم. «بله؟ می‌کنی؟ آخر کجا برادر؟ جلو که یک یک نفر بیشتر جا نمی‌گیرد.» ــ عقب. « عقب؟ عقب اشکالی ندارد. یا الله. نه نه صبر کن برادر. صبر کن این گلها بالاشان پول رفته.آهان. حالا خوب شد. حرکت بفرمایید.»</p>

<p>بعله. حرکت بفرمایید، ارواح بابای کون نشسته‌تان که معلوم نیست از کجا پول آورده و وانت‌بار خریده‌اید و مسافرکشی می‌کنید. بر خلاف قانون مسافرکشی می‌کنید. «بله؟ گفتید کجای زعفرانیه؟ کوچۀ باستانی. کوچۀ باستانی برادر. همان که سرش دراگ استور است. جنب شعبۀ بانک صادرات.»</p>

<p>گفتم ایران خانم حقوق وظیفه‌ات را بگذار بانک. مبادا صنارش را خرج کنی. می‌شود سالی حدود ده هزار تومن. حالا حتما دویست هزار تومنی جمع شده است. نمی‌گوید. پتیاره خوب بلد شده است چطوری زبانش را نگهدارد. هرچه بقچه و بندیلش را زیر و رو کردم دفترچۀ پس‌اندازش را پیدا نکردم. اگر می‌دانستم اقلا پولش را در کدام بانک می‌گذارد کافی بود. از رئیس بانک درمی‌آوردم. درآوردم. از توی آن داغی و خیسی و لزجی درآورد.</p>

<p>«هه. چرا ایستادی برادر؟» ــ که مسافر سوار کنم. « کجا؟ سوار کنی، پدر جان؟» ــ عقب. زعفرانیه و شمیران نفری یک تومن. عقب. « عجب؟» عجب مادر قحبه‌ای. جاکش پدر سوخته مرا سوار می‌کند یا احمق دیگری را و کرایۀ اصلی را می‌گیرد بعد می‌آید سر صف تاکسی کرایه، مسافر سوار می‌کند.</p>

<p>«که اینطور جنابعالی خر گیر آورده‌اید. مرا نه تومن سوار می‌کنی و از سر صف کرایه، نفری یک تومن مسافر می‌کشی. که بنده شده‌ام ملا نصرالدین.» ــ نمی‌خواهی پیاده شو حضرت آقا. ما که خودمان را نفروخته‌ایم. سر ظهری دردسر سوار کرده‌ایم. « پیاده بشوم، بله؟» و کجا بروم؟ حالا، گلها دارد می‌پلاسد. ایران خانم از حمام در آمده و سرش را خشک کرده. منتظر است. «بله؟» ــ پیاده می‌شوی یا بروم حضرت آقا؟ «برو برادر. برو که خوب می‌روی. بتازان که خوب می‌تازانی. برو که دوره دورۀ توست.»</p>

<p>ارواح ننه‌ات. دوره دورۀ شماها می‌خواست بشود. نشد. تازه توده‌ایها هم سوارتان می‌شدند. همه‌اش حرف بود. همه‌اش کشک بود. همه‌اش خر رنگ‌کنی بود. دکتر زارع خودش یک پا دزد سر گردنه بود. نشان داد که دزد سرگردنه بود. یا آن قرمساقی که صندوق حزب را خالی کرد. و برای همه‌تان چسید و رفت و حالا خودش و تخم و ترکه‌اش می‌خورند و به ریش خلق می‌خندند. حالا بگویید رفیق استالین. قرمساق اعظم. مادر قحبه‌ها وقتی استالین ریق رحمت را سر کشید بود دم سفارت روسیه صف کشیده بودند. خودم دیدم. دستمال به دست داشتند و اشکشان را پاک می‌کردند. انگار پدر پدر قرمساقشان به درک واصل شده بود. خوب معلوم است. تیمسار تبریزی تعریف می‌کرد که خودش در تبریز دیده بود. مرتیکۀ جعلق گوز به ریش گاری‌اش در گل گیر می‌کند. رفقا می‌خواهند چرخ گاری را از توی گل در بیاورند. زور می‌زده‌اند و می‌گفته‌اند یا استالین. انگار استالین مثل حضرت عباس معجزه کرده. بعد هم نشانشان داد. یکی یکی نفله‌شان کرد. تا قبل از اینکه سقط کند سر هر چی بر ما مگوزید انقلاب اکتبر را زیر آب کرد. ناکسها را. همه‌شان سر و ته یک کرباسند. توده‌ایها. مصدقیها. حزب بازی می‌کردند و دنبال منافع خودشان بودند. خواهر جنده‌ها. نگذاشتند. نگذاشتند هیتلر کارش را تمام کند. مادر قحبۀ مادر قحبه‌ها.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>




<hr /><span style="font-size: 12px;"><strong>زمانه) شیوه‌ی کتابت (رسم‌الخط) نویسنده در انتشار آن‌لاین کتاب تغییر داده نشد</strong></span>




<hr /><span style="font-size: 12px;">
<b>بخش پیشین:</b><br>
• <a target="_blank" href='http://zamaaneh.com/library/2010/07/post_343.html'>شب هول - بخش بیست و چهارم</a><br></span>






















</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/library/2010/07/post_344.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/library/2010/07/post_344.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">شب هول</category>


<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 11:29:58 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>احتمال سکته مغزی کبودوند در زندان اوین </title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>سازمان دیده‌بان حقوق بشر با صدور بیانیه‌ای از احتمال سکته مغزی محمدصدیق کبودوند، فعال حقوق بشر در زندان اوین خبر داد.</p>

<p>بنا به این بیانیه که روز چهارشنبه، ۲۲۸ ژوئیه در پایگاه رسمی دیده‌بان حقوق بشر منتشر شده، خانواده آقای کبودوند اعلام کرده‌اند که وی از دسترسی به «معالجات مناسب» محروم است.</p>

<p>خانواده این فعال حقوق بشر می‌گویند که به نظر می‌رسد وی در تاریخ ۱۵ ژوئیه دچار سکته مغزی شده‌ و تا کنون مورد معالجات پزشکی مورد نیاز قرار نگرفته‌ است.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/kaboooood.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>محمدصدیق کبودوند در نامه‌ سرگشاده‌ای که ۲۰ ژوئیه به دادستان عمومی انقلاب تهران ارسال کرد، گفته‌است که دچار ««ناراحتی، احتمالا بیماری مغزی و عصبی»  شده  و ۲۴ تیر ماه جاری  در زندان بیهوش شده است.</p>

<p>بنا به این نامه با وجود اینکه پزشکان بالا بودن فشار خون وی را تشخیص داده‌اند، درمان مناسبی انجام نشده و این فعال حقوق بشر پس از بیهوشی دچار «سرگیجه‌های شدید و درگیری بخشی از مغز و اعصاب و اختلالات حسی، حرکتی و بینایی» شده‌ است.</p>

<p>نسرین ستوده، وکیل محمدصدیق کبودوند به دیده‌بان حقوق بشر گفت که شکایت وی به مقامات قوه قضائیه و درخواست معالجات ضروری پزشکی برای موکلش تا کنون بی‌پاسخ مانده‌است.</p>

<p>جو استورک معاون بخش خاورمیانه در دیده بان حقوق بشر با بیان اینکه  محروم کردن یک زندانی از معالجه ضروری مغایر با قانون و «ظالمانه» است، می‌گوید: «مقامات ایران پاسخگوی سلامت وی بوده و موظف هستند که امکانات معالجات پزشکی مورد نیاز را برای او فراهم آورند.»</p>

<p>وی افزود: «زندانی شدن آقای کبودوند به خاطر فعالیت‌های حقوق بشری وی در دفاع از حقوق اقلیت کردهای ایران ناعادلانه بوده و به نظر می‌رسد که دولت ایران با محروم کردن وی از دسترسی به معالجات پزشکی به عنوان ابزاری برای تنبیه او به خاطر فعالیت‌های صلح آمیز سیاسی استفاده می‌کند.»</p>

<p><div id="quote"><span style="font: bold large 'times new roman';">محمد صدیق کبودوند در نامه به دادستان تهران گفته است که ۲۴ تیر ماه پس از بیهوشی دچار «سرگیجه‌های شدید و درگیری بخشی از مغز و اعصاب و اختلالات حسی، حرکتی و بینایی» شده‌ است</span></div></p>

<p>در ماه‌های اخیر گزارش‌های دیگری نیز از وضعیت نامناسب جسمانی زندانیان سیاسی در ایران منتشر شده است.</p>

<p>محمد صدیق کبودوند ژوئیه سال ۲۰۰۷ بازداشت شد و از آن زمان تا کنون دو مرتبه دچار سکته قلبی شده‌است. وی هم‌اکنون در حال گذراندن حکم ۱۱ سال حبس تعزیری به اتهام «نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی از طریق تشکیل  سازمان حقوق بشر کردستان  و فعالیت در آن» است. </p>

<p>به گفته خواهر این زندانی سیاسی، وی  در حال حاضر از ملاقات با خانواده‌اش محروم است و فقط اجازه دو دقیقه تماس تلفنی در روز را دارد.</p>

<p>دیده‌بان حقوق بشر با هشدار به در خطر بودن شمار دیگری از زندانیان ایرانی کرد، آورده‌است:«مقامات ایرانی دائما دگراندیشان کرد و حتی فعالان حقوق مدنی کرد را متهم به ارتباط با گروه‌های جدائی طلب مسلح می‌کنند و دادگاه‌های انقلاب ایران تاکنون بسیاری از این دگر اندیشان کرد را به جرایمی نظیر محاربه محکوم کرده‌اند.»</p>

<p>زینب جلالیان، رستم ارکیا، حسین خضری، انور رستمی، محمد امین عبداللهی، قادر محمد زاده، حبیب الله لطیفی، شیرکو معارفی، مصطفی سلیمی، حسن طلعی، ایرج محمدی، رشید اخکندی، محمد امین اگوشی، احمد پولاد خانی، سید سمی حسینی و سید جمال محمدی انزده زندانی ایرانی کرد هستند که در خطر اجرای حکم اعدام قرار دارند.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/news/2010/07/post_13899.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/news/2010/07/post_13899.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>


<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 10:56:46 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>«تغییر در سیاست داخلی می‌تواند از خطر جنگ بکاهد»</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong><small>روابط قریب به چهارصد ساله‏ی ایران و روسیه، گذشته از مسائل مبتلا به دو کشور هم‏جوار، همواره نگاهی به غرب داشته و از روابط ایران با این بخش از جهان تاثیر پذیرفته و به نوبه‏ی خود بر آن تاثیر گذاشته است.</p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2010/20100727_maryam_royehkat.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ نیز گرچه مقامات ایران هرگز به صراحت اظهار نمی‏کردند، اما رابطه‏ی نزدیک میان ایران و شوروی و سپس روسیه، لنگری در روابط پرتنش ایران با جهان غرب و به‌طور مشخص آمریکا بود. </p>

<p>در سال‏های اخیر که پرونده‏ی هسته‏ای ایران محور این اختلافات بود، به‏ویژه نوع حضور و موضع‏گیری‏های سیاسی روسیه و چین، امکان نوعی مانور را برای رهبران ایران فراهم می‏ساخت و به نسبت مانعی در مقابل اعمال فشارهای بیش‌تر جهانی بر ایران ایجاد می‏کرد؛ وضعیتی که به‏نظر می‏رسد در یک‏ساله‏ی اخیر به‏سرعت در حال تغییر است و به موازات آن مشکلات ایران با جامعه‏ی جهانی یا به‏عبارت دیگر جهان غرب، شدت می‏گیرد.</p>

<p>اگر ایران این هم‏سویی‏ها و هم‏راهی‏‏ها را از دست بدهد، تاثیرات مستقیم آن را در کدام حوزه‏ها باید بررسی کرد؟ </p>

<p>این پرسش را با عباس عبدی، نویسنده و تحلیل‏گر سیاسی در تهران، در میان گذاشته‏ام.</small></strong></p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Abbas-abdi.jpg' /><br/>
<small><small>عباس عبدی، نویسنده و تحلیل‏گر سیاسی در تهران</small></small>


</p>

<p><strong>آقای عبدی، به‌نظر شما سیاست‏های آمریکا در تغییر رویکردهای روسیه نسبت به ایران، تا چه حد مؤثر بوده است؟</strong></p>

<p>تردیدی نیست که نقش آمریکا در این رابطه بسیار مؤثر بوده است. به‏خاطر این‏که روسیه کشوری نیست که همین‏طوری مواضع خود در برابر کشورهای دیگر را بدون هزینه در اختیار آمریکا بگذارد. طبعاً آمریکایی‏ها بعد از عقب‏نشینی‏ای که در مورد سپر موشکی‏شان در لهستان نشان دادند، حتماً مابه‏ازایی در حوزه‏های دیگر روابط با روسیه از جمله در رابطه با ایران، اخذ کرده‏اند.</p>

<p>بنابراین آمریکا در این قضیه قطعاً مؤثر بوده است، اما این دلیل نمی‏شود که بگوییم فقط این موضوع قضایا را به این‏جا رسانده است. سیاست‏های ایران هم در این میان نباید نادیده گرفته شود.</p>

<p><strong>تاثیرات این تغییر روابط، در عرصه‏های عمومی چگونه مشخص می‏شود؟ یعنی در کدام حوزه بیش‌تر برای مردم محسوس است: حوزه‏ی اقتصادی، سیاسی یا فرهنگی؟</strong></p>

<p>برای مردم هرچیز فرهنگی و سیاسی در نهایت باید تبدیل به یک مابه‏ازای اقتصادی بشود. یعنی اگر به لحاظ اقتصادی هیچ تاثیری نداشته باشد، قاعدتاً مردم خیلی ناراحت نمی‏شوند. شاید هم بدشان نیاید که با روس‏ها نیز دعوایی صورت بگیرد، اما از آن‏جایی که همه‏ی اینها تبدیل به یک مابه‏ازای اقتصادی می‏شود و اثر خود را در زندگی مردم، درآمدشان، اشتغال‏شان و ... نشان می‏دهد، به همین دلیل اهمیت دارد. </p>

<p>نکته‏ی مهم دیگری که نباید از آن غافل شد، حس بدی است که ممکن است به مردم ایران دست بدهد و فکر کنند به شکلی دارند در محاصره‏ی سیاسی قرار می‏گیرند. نظرسنجی‏هایی هم که انجام شده- با همه‏ی احتیاط‏هایی که در این نظرسنجی‏ها هست- این حس را تا حدود زیادی منعکس می‏کند. مردم خیلی خوش‏شان نمی‏آید که با همه‏ی کشورها از جمله اتحادیه‏‏ی اروپا و دیگر کشورها و هم‏چنین شورای امنیت مسئله داشته باشند. </p>

<p>اگر مشکل فقط با آمریکا بود، قابل فهم و قابل توجیه بود، اما این‏که چین، روسیه و سایر کشورها هم به این مجموعه اضافه شوند، خیلی حس خوشایندی به مردم نمی‏دهد. </p>

<p>به‌عبارت دیگر، مردم بیش از این که خودشان را فقط در برابر روسیه ببینند- که اگر چنین چیزی بود شاید خیلی نگران‌کننده نبود- بیش‌تر خود را در برابر مجموعه‏ای می‏بینند که روسیه هم جزو آن مجموعه است.</p>

<p><strong>خیلی مطرح می‏شود که تغییر رابطه‏ی روسیه با ایران، امکان حمله‏ی نظامی را از جانب غرب (حال اسراییل یا آمریکا) در ایران بالا برده است. آیا این رویکرد روسیه با توجه به چنین مسئله‏ای بوده است؟ آیا واقعاً امکان حمله‏ی نظامی به ایران جدی‏تر شده است؟</strong></p>

<p>معنای فرایند تحریم این است که اگر به نتیجه نرسد، تقابل نظامی جزو طبیعت آن است. چون تحریم را برای آن اعمال می‏کنند که کشوری را مجبور کنند در مواضعی که قبلاً داشته است، تجدیدنظر کند. کسانی که از تحریم حمایت می‏کنند، آن را حق می‏دانند و این تجدیدنظر را هم ضروری می‏دانند. </p>

<p>بنابراین به‏طور ضمنی این مطلب در تحریم وجود دارد که اگر تجدید نظری صورت نگیرد، تحریم‏ها تاحدی می‏تواند جواب بدهد، بعد از آن، حتی اگر اقرار نکنند، از نظر آنها مشروع است که برخورد دیگری هم صورت بگیرد. </p>

<p>به این ترتیب، صرف حمایت چین و روسیه از افزایش تحریم‏ها، کفایت می‏کند برای این‏که زمینه را برای نوعی تقابل فراهم کند و آنها به صورت ضمنی آن را مورد قبول قرار بدهند. ضمن این‏که زمانی که به عراق حمله شد، گرچه چین و روسیه مخالفت کردند، اما این کفایت نمی‏کرد. چرا که قبلاً با تحریم‏ها علیه عراق موافقت کرده بودند. </p>

<p>در این‏جا فقط بحث بر سر آن است که باید تعیین مصداق بشود که آیا این تحریم‏ها همین‏طور ادامه پیدا کند و یا از شیوه‏ی دیگری استفاده شود؟ بنابراین صرف این‏که چین و روسیه و سایر کشورها از تحریم‏ها و قطعنامه‏ی شورای امنیت حمایت می‏کنند، چنین مضمونی را در درون خود دارد که به شکلی از برخورد نظامی هم حمایت می‏کنند. <br />
ضمن این‏که ممکن است اتفاقات خیلی پیش‏بینی‏ نشده‏ای بین ایران و کشورهای دیگر، در خلیج فارس و یا جاهای دیگر و در خاورمیانه رخ بدهد. همین اتفاق‏ها ممکن است منشا بروز تخاصمات دیگری هم بشود. چون این قطعنامه‏ها تصویب شده، بنابراین این کشورها به‏طور ضمنی از آن تخاصمات هم حمایت کرده‏اند.</p>

<p><strong>گفتید که اگر تحریم‏ها پیش نرود، طبیعت این نوع رویکرد‏ها آن است که احتمال برخورد سخت‏تر و احتمال حمله‏ی نظامی را در خود دارد. از منظر بیرونی که نگاه می‏کنیم، در موضع‏گیری رهبران ایران، این امکان ‏که تحریم‏های اقتصادی بتواند در تغییر رفتار و یا سیاست‏های رهبران ایران مؤثر باشد، کم‏تر دیده می‏شود. چون معمولاً اعلام می‏شود که به این تحریم‏ها وقعی نمی‏گذارند و اهمیتی نمی‌دهند. </p>

<p>شما کدام چشم‏انداز را می‏بینید؟ آیا فکر می‏کنید علی‏رغم این موضع‏گیری‏ها یا به هر ترتیبی، حکومت ایران به نقطه‏ای رسیده است که به یک توافق مبنایی با جامعه‏ی جهانی برسد و از آن احتمال بد جلوگیری کند؟</strong></p>

<p>از ابتدا که بحث تحریم‏ها و قطعنامه‏ها مطرح شد، نظر من این بود که دولت ایران در برابر این تحریم‏ها در شرایط کنونی و با وضع سیاسی کنونی، عقب‏نشینی نخواهد کرد. دلیل آن هم مفصل و از نظر من به نسبت واضح است. </p>

<p>آن موقع همه فکر می‏کردند که با اولین قطعنامه عقب‏نشینی می‏شود، اما در عمل دیدند که تاکنون چهار قطعنامه، غیر از قطعنامه‏‏های کشورهای دیگری مانند آمریکا، استرالیا، اروپا، کانادا و ژاپن صادر شده است، ولی اتفاقی در این زمینه رخ نداده است. این به آن معنا نیست که در آینده این اتفاق روی نمی‏دهد. </p>

<p>همان‏طور که گفتم، ممکن است با هر اتفاقی جنگ‏های محدود صورت بگیرد. این را نمی‏توان پیش‏بینی کرد. اگر دوره‏ی جنگ هشت‌ساله را یادتان باشد، می‏بینید که احتمال مثلاً کشتی‏ای زده شود، مسئله‏ای پیش بیاید و درگیری‏های محدودی صورت بگیرد، وجود دارد که عوارض خاص خود را دارد. ایران از این نظر می‏تواند بالقوه هر لحظه آبستن حوادثی باشد. </p>

<p>ایران اما برای جلوگیری از جنگ به معنای واقعی که در کشورهای دیگر رخ داد، به نظر من در شرایط کنونی هیچ اقدامی نمی‏کند. مگر این‏که تغییری در سیاست داخلی رخ بدهد. بدون تغییر در سیاست داخلی، احتمال این‏که سیاست کلی خارجی تغییر کند را من کم می‏بینم. </p>

<p>اما تغییر در سیاست داخلی را محتمل می‏بینم. به این شکل که فشارهای اقتصادی، این امکان را فراهم می‏کند که در داخل تغییراتی صورت بگیرد. </p>

<p><strong>منظورتان از این تغییرات، به‏دست آمدن نوعی آرامش سیاسی و یا نوعی توافق و تعامل با منتقدان و مخالفان سیاسی در داخل است؟</strong></p>

<p>بله؛ حال این‏که حد و حدود آن چگونه است را الان نمی‏توانم نه بگویم و نه پیش‏بینی کنم. ولی مطمئن هستم که حکومت ایران نمی‏تواند با این وضع ادامه بدهد. یعنی این یک مسئله‏ی دودوتا چهارتا و به نسبت روشنی است. با این دولت و با این سیاست‏هایش و با این حد از منابع، امکان ندارد که بتواند این سیاست را به شکل بلندمدت ادامه بدهد. <br />
به همین دلیل است که تصور می‏کنم دیر یا زود اتفاق‏هایی رخ خواهد داد. فقط امیدوارم قبل از این‏که این اتفاق‏ها رخ بدهد، جنگی صورت نگرفته باشد.</p>

<p><strong>آیا این امیدواری شما از این زاویه است که فکر می‏کنید در صورت برقراری آرامش در داخل، نحوه‏ی برخورد قدرت‏های خارجی با ایران تغییر می‏کند؟ یا مسائل دیگری را هم در نظر دارید؟</strong></p>

<p>قطعاً یک بخش از آن همین است. بخشی از آن هم این است که وقتی تغییراتی در داخل صورت بگیرد، حتماً منجر به تغییراتی در سیاست خارجی هم خواهد شد. این هم وجه دیگر قضیه است. ولی وجه اولی که در سئوال شما بود هم درست است. اینها همدیگر را به‏شکلی تقویت می‏کنند.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/analysis/2010/07/post_1545.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/analysis/2010/07/post_1545.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ایران</category>


<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 23:11:38 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>ولی نه از همان جنس</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong><small>انگیزه‌ی این نوشته، صحبت‌های دوستان جوانم است که به تازگی درد تبعید را می‌چشند. شاهد دردهای‌شان، دلتنگی‌های‌شان، و پریشانی‌ها و پشیمانی‌های‌شان از ترک ایران و دوستان همراهشان در ایران هستم. خطاب این نوشته به جان‌های شیفته‌ای است که به دلتنگی‌های تبعید خو نگرفته‌اند</small></strong></p>

<p>آن روزها که کشور را ترک کردم، بیست و سه سال داشتم. همه فکر و ذکرم این بود که بعد از مدت کوتاهی بر خواهم گشت. دوستانی را در زندان داشتم. دوستانی در بدر و مخفی شده در ناکجایی که هیچ کسی از آن خبر نداشت. </p>

<p>آن روزها مثل امروز نبود. اینترنت نبود، اسکایپ نبود که آن صدای همدیگر را بشنویم، تنها امکان مکالمه تلفن بود که با پول پناهندگی نمی‌خواند. فیس بوک نبود که برای استاتوس‌های همدیگر لایک بزنیم و با هپی فیس:) از شادی همدیگر شاد بشویم و با سد فیس:( در غم هم‌اشک بریزیم.</p>

<p>وبلاگی نداشتیم که از آن به عنوان چاه گلایه استفاده کنیم و دردهایمان را فریاد بزنیم و دوستانی که بیایند و برایت کامنت بگذارند و به تو بگویند که تنها نیستی. یا به تو بگویند جمع‌اش کن، تو که جانت را برداشته‌ای و در رفته‌ای دیگر چه داری که بگویی؟</p>

<p>هر کدام جان مان را برداشتیم و به گوشه‌ای از دنیا پرتاب شدیم، بی‌آنکه خبری از همدیگر داشته باشیم. و نه خبری از آن‌ها که جایشان گذاشتیم. از آن‌ها که در زندان بودند، و یا در بیرون از زندان فراری بودند و مخفی زندگی می‌کردند. </p>

<p>دوره‌ی بی خبری مطلق بود، چیزی به نام خبر رسانی وجود نداشت. می‌خواستیم برگردیم. می‌گفتیم بر می‌گردیم ولی تمام تلاش ما در این محدود شد که به پلیس کشورهایی که در آن پناه جسته بودیم بفهمانیم که ایران کجاست و در این کشور سیاسی بودن یعنی چه.</p>

<p>آن روزها را تو به یاد نمی‌آوری. بیست و دو سه سال پیش را می‌گویم، چند ساله بودی؟ پنج؟ ده؟ یا شاید تازه راه افتاده بودی، شاید تازه نامت داده بوده بودند. </p>

<p>نامت را چه گذاشتند؟ شاید کوهیار یا شیوا، یا حسین، یا بهاره، یا میلاد، یا مهدیه، یا رضا یا بهمن، شبنم، عبدالله، کیوان، کاوه، شیرین، فرهاد، احسان، فرزاد...</p>

<p>اکثر ما که در آن سال‌ها کار سیاسی می‌کردیم، با کابوسهای وحشتناکی اخت کرده بودیم. کابوس تعقیب و گریز، کابوس اعدام‌ها، کابوس نیستی رفیقان. </p>

<p>کابوس من کابوس تکراری فرار در خیابانی بود که هیچ کس در آن نبود. از کسی می‌گریختم که به شدت نزدیک می‌شد چهره‌اش شبیه تمام کمیته‌ای‌های آن زمان بود. ریش زیاد، هیکل گنده، لباس سربازی که بلوز را به جای آنکه در شلوارش بکند روی شلوار می‌انداخت و شکم بزرگش با دویدنش تکان می‌خورد. </p>

<p>من در فرارم اما جلو نمی‌رفتم، انگار چیزی مرا به عقب می‌کشید، او سعی زیادی نمی‌کرد تا به جلو بیاید. من به عقب می‌رفتم و او به لکه‌ی سیاه و سپس سیاه چالی مبدل می‌شد که مرا که با تمام دست و پا می‌دویدم به طرف خودش می‌کشید، و من در سیاهی‌ها فرو می‌رفتم، محو می‌شدم و با تکان شدیدی، انگار که از بلندی پرت شده باشم، از خواب می‌پریدم.</p>

<p>این کابوس هر شب دو یا سه بار تکرار می‌شد، و هر بار که چشم می‌گذاشتم، آنجا بود. و هر بار خیس عرق از خواب می‌پراندم. صبح‌ها، با این احساس که بلدوزری از رویم رد شده بیدار می‌شدم. کوفته تر از زمانی که سر به بالش گذاشته بودم. </p>

<p>این کابوس سال‌ها بعد از سکونتم در سوئد کم‌کم دست از سرم برداشت. تا همین یک سال پیش که دوباره به سراغم آمد. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Meatyard_2.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>آن روزها حکومت یکی بعد از دیگری حلقه‌ی محاصره را محدود می‌کرد. بچه‌ها را یکی بعد از دیگری می‌گرفتند، طرح مالک و مستاجر قدرت حرکت را از بچه‌های مخفی گرفته بود. </p>

<p>کسی به ما خانه اجاره نمی‌داد مگر اینکه جد و آبادمان را بشناسند و از همه چیزمان مطلع باشند. برگه‌های تایید مسجد محل سابق را ما نمی‌توانستیم تهیه کنیم. آواره بودیم. </p>

<p>در تلویزیون خبر کشف خانه‌های تیمی مجاهدین را یکی بعد از دیگری پخش می‌کردند. و در تلویزیون دیدیم که چطور لاجوردی پسر مسعود رجوی را بغل کرده و بالای سر مادرش ایستاده بود و می‌گفت که خودش بزرگش خواهد کرد. پسری که بعدها معلوم نشد چطور از دست لاجوردی در آمد و به دست پدر رسید. </p>

<p>شوهای تلویزیونی رهبران توبه کرده‌ی سازمانهای مختلف هر شب از تلویزیون پخش می‌شد، در این میانه مادران و پدرانی که بچه‌های خود را لو داده بودند و پسرانی که به مادرانشان التماس می‌کردند که آنها را ببخشد، و مادرانی که خون پسرانشان را مباح می‌کردند. </p>

<p>دهه‌ی شصت بود.</p>

<p>آن روزها آیت‌الله صانعی دادستان انقلاب بود، گفته بود که اسم اوین باید لرزه به‌اندام مخالفان بیاندازد، و می‌انداخت. باور کنید که می‌انداخت. </p>

<p>آن روزها دوران تاخت و تاز حاکم شرع، خلخالی، رئیس زندان لاجوردی بود. </p>

<p>حقوق بشر فقط بود تا به ما یاد آور شود که ما بشر نیستیم! </p>

<p>دادگاه‌ها بدون وکیل و جمعا در چند دقیقه انجام می‌شد، سرنوشت پسران و دختران جوان را مردک کینه‌توزی به اسم حاج آقا تعیین می‌کرد. برای یک اعلامیه و چند کتاب اگر ده سال زندان برای رفیقت می‌بریدند نفس راحتی می‌کشیدی. به همین دلیل بیشمار اعدام شدند. </p>

<p>دختران جوان باکره، اگر مسلمان بودند ـ عمدتا مجاهدین ـ به حکم قرآن ایشان نباید به بهشت می‌رفتند و به همین دلیل خلع بکارت شدند. </p>

<p>یعنی نه فقط بی‌گناه کشته شدند، بلکه شب قبل از مرگ، باید سنگینی بدن مشمئز کننده‌ی یک پاسدار را هم روی خود تحمل می‌کردند تا راه بهشت بر آنها سه قفله شود و درزی در آن باقی نماند. و در مقابل برادر پاسدار به وصال و بهشتش با هم برسد.</p>

<p>آیت‌الله منتظری این همه ظلم را شنید و به آن اعتراض کرد، اما صدای اعتراضش به جایی نرسید. مورد تمسخر هم کسوتانش ، آیت‌الله صانعی و آیت‌الله کروبی قرار گرفت. در حبس خانگی قرار گرفت و... <br />
دهه‌ی خونین شصت بود.</p>

<p>اینها افسانه نیست عزیز، اینها قصه‌ی نسل من است. </p>

<p>آن روزها کوهستان پناه دردهای من بود. از کوهها بالا می‌رفتم و آن بالا روی تخته سنگی می‌نشستم و به اوین نگاه می‌کردم. می‌شمردم که چند دوست در آنجا دارم و برای خودم هر کدامشان را در یکی از پنجره‌ها می‌نشاندم، دوستانی که خبری از ایشان بعد از زندانی شدن نداشتم. دوستانی که هرگز باز نگشتند. </p>

<p>آن دورها می‌نشستم و با خود تصور می‌کردم که آیا فلانی الان از سلولش به سمت کوهستان نگاه می‌کند؟ آیا میداند که من اینجا نشسته‌ام و به او فکر می‌کنم؟ </p>

<p>نمی‌دانستم که پنجره‌های سلولها را سیاه رنگ کرده‌اند تا زندانی حتی خورشید را در سلولش میزبان نباشد. <br />
بر تخته سنگی می‌نشستم و می‌خواندم: </p>

<p>زندانی‌ای اوج فریاد،<br />زندانی‌ای هر دم در یاد<br />زندانی‌ای اوج فریاد<br />زندانی... ای... هر دم... در...</p>

<p>و بیشتر از این نمی‌کشیدم، بغض و گریه امان نمیداد و صدای گوش خراشم در میان هق هق گریه بریده بریده می‌شد و چیز بی خودی می‌شد که از خیرش می‌گذشتم. </p>

<p>گریه اما آرامم می‌کرد.</p>

<p>و بعد مهاجرت بود، یا اسمش را تبعید بگذاریم، یا دیاسپورا، چه فرقی می‌کند؟</p>

<p>من در اینجا افتادم. امروز از آن زمان بیست و چهار سال می‌گذرد، و من بیشتر از عمری را که در کشورم گذراندم در تبعید به سر برده‌ام.</p>

<p>و امروز، تو نیز به این سوی آبها آمده‌ای. قلبم به درد می‌آید از اینکه می‌بینم تاریخ دارد تکرار می‌شود. از اینکه می‌بینم مهاجرت نسل تو را هم آسوده نگذاشته.</p>

<p>گروهی از هم نسلان تو هم، مثل هم نسلان من، زندگی آسوده پیشه کرده‌اند. غمشان تهیه‌ی اسموتی برای صبحانه و انتخابشان در حد انتخاب بین کافه لاته و کاپاچینو متوقف شده. </p>

<p>چرا که نه ! آرامش و آسودگی حق پایه‌ای هر انسانی است.</p>

<p>اما تو را هم می‌بینم و این کلمات را برای تو می‌نویسم، تویی که خبر دستگیری‌ها و حکم‌های رفیقانت خواب از چشم ترت می‌برد و تلاشت بسیار بیشتر از حد مشارکت فایل‌های اخبار دستگیر شده گان یا حکم‌هایشان در فیس بوک است. </p>

<p>تویی که خودت را نفرین می‌کنی که چرا همراهانت را تنها گذاشته‌ای، و هر از چند دقیقه از خودت می‌پرسی که در اینجا چه غلطی می‌کنی و خودت را محاکمه می‌کنی که اگر آنجا بودی، بیشتر مفید بودی. <br />
این کلمات را برای تو می‌نویسم !</p>

<p>فکر می‌کنی اگر زندانی بودی بیشتر از حالا که اینجا هستی میتوانستی مفید باشی؟ فکر می‌کنی اگر در سهمیه‌ی شکنجه دوستانتان شریک بودی کمکی برای آن‌ها بودی؟</p>

<p>تو که در خارج از کشور هستی، امروز صدای آن‌ها هستی که در داخل کشور هستند. من با تلاش توست که می‌فهمم بهاره کیست و شیوا کیست و کوهیار کیست و رضا کیست و میلاد کیست. </p>

<p>با تلاش شبانه روزی تو که سعی می‌کنی دوستانت را از عدد شدن نجات دهی و به همگان نشان که پشت این اسمها قلب‌هایی عاشق و مشتاق می‌تپد.</p>

<p>آن روزها که ما به خارج آمدیم، این امکان نبود که اتفاقی که در خیابان‌های تهران می‌افتد قبل از اطلاع خانواده‌ی قربانی به دنیا مخابره شود. امروز این امکان هست. و تو و هم نسلانت به خوبی از این امکان استفاده می‌کنید.</p>

<p>آن روزها که ما به خارج آمدیم، مدتها بعد از قتل عام ۶۷ از وقوع آن با خبر شدیم و حتی تا امروز هم به خاطر مشغول بودن به دعواهای حیاتی بر سر لحاف ملا نتوانسته‌ایم مردم دنیا را در این مسئله شریک کنیم. </p>

<p>تو اما هر خبری را به سرعت در اختیار همه گان قرار میدهی و افکار عمومی جهانیان را به قضاوت می‌خوانی. <br />
 <br /><br />
پس لحظه‌ای هم تردید نکن که تو صدای آن عزیزانی هستی که در زندانها هستند. لحظه‌ای هم تردید نکن که با نبودن تو صدای آنها خاموش خواهد شد.</p>

<p>این‌که قلبت به درد می‌آید، تنها نشان این است که انسان باوجدانی هستی، اینکه به ناامیدی می‌رسی، طبیعی است چرا که راه سخت است و سنگلاخ...</p>

<p>اما ناامید نباش. لحظه‌ای هم فکر نکن که بودنت در زندان می‌تواند بهتر از بودنت در خارج از کشور باشد. زندان محل طبیعی‌ای برای انسان نیست. تلاش ما باید بر آزادی تمام زندانیان باشد، نه زندانی بودن تمام آزادگان.</p>

<p>از کسی که زمانی در جایی که تو ایستاده‌ای، ایستاده بود و هنوز هم، و هرگز هم خودش را از تو جدا نمی‌داند، این سفارش را به عنوان سفارشی از خواهر بزرگترت بشنو: <br />
 <br /><br />
اگر فکر می‌کنی که بودنت در خارج از ایران به‌اندازه‌ی بودنت در آن زندان مفید نیست، سعی کن بودنت را در اینجا مفیدتر کنی. </p>

<p>اگر فکر می‌کنی تلاشهایت در اینجا به‌اندازه‌ی بودن عزیزانمان در زندان ثمر ندارد، سعی کن تلاشه‌ایت را بیشتر کنی.</p>

<p>بیا و با هم تلاش کنیم تا بهاره و میلاد و رضا و کوهیار و شیوا و حسین و... جوانی شان را در پشت میله‌ها نگذرانند.</p>

<p>و یک چیزی را فراموش نکن: امروز دیگر دهه‌ی شصت نیست، تو تنها نیستی، عزیزانمان در زندان تنها نیستند، ما همه با هم هستیم!</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/Khiyaban/2010/07/post_95.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/Khiyaban/2010/07/post_95.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">پرسه‌نگار</category>


<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 23:00:08 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>فیلم مبتذل وجود ندارد!</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>در حالی که هوای گرم تهران خیلی‌ها را گرمازده کرده و به بستر بیماری انداخته است، بیماری سینمای ایران هم رو به فزونی گذاشته و در این اوضاع و احوال بیمار، کسی پیدا نمی‌شود تا پاسخ بدهد به سوالاتی که روز به روز هم بیشتر می‌شود. چالش‌های پیش روی این سینما که هر روز بیشتر از دیروز عیان می‌شود، به قول امیرحسین علم‌الهدی، هویت سینمای ایران را زیر سوال برده است. از میان اتفاقاتی که در هفته گذشته در سینمای ایران افتاد، چند اتفاق مهم‌تر را فهرست کرده‌ایم تا ببینیم در این وانفسای بی‌هویتی به کجا آویخته‌ایم.</p>

<p><strong>یک: تشکیل شورای عالی سینما</strong></p>

<p>بالاخره وعده‌ای که از زمان روی کار آمدن این دولت قرار بود در سینمای ایران اجرا شود، چهارشنبه هفته گذشته خبر اجرا‌ شدنش آمد. البته مثل سایر کارهای این سرزمین که از حرف تا عمل فرسنگ‌ها فاصله هست، این یکی هم بعید است به این زودی‌ها به اجرا درآید. </p>

<p>حالا اینکه قرار است در این «شورای عالی سینما» چه اتفاقی بیفتد که رییس‌جمهور فعلی هم در آن حضور خواهد داشت، خیلی معلوم نیست. اما هرچه هست، با توجه به رویه‌ای که مدیران جدید سینمایی در یک سال و نیم اخیر اتخاذ کرده‌اند، به نظرم وظیفه اصلی این شورا بستن فضاهای خلاقیت در سینمای ایران است و دیکته کردن منویات عقب‌افتاده خودشان به این سینما. جالب اینجاست که جواد شمقدری وظیفه شورای عالی سینما را فراتر از یک وزارتخانه می‌داند و این یعنی اینکه سینما قرار است دست نا اهلانش بیفتد. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/shamaghdari-001.jpg' /><br/>
<small><small>جواد شمقدری ،معاونت سینمایی وزارت ارشاد</small></small>


</p>

<p>او می‌گوید: «برای اینکه جایگاه حوزه سینما ارتقا پیدا کند، نیازمند پشتیبانی و حمایتی فراتر از یک وزارتخانه است. آقای احمدی‌نژاد در این جلسه گفتند برای اینکه سینما بتواند جایگاه واقعی خودش را به‌دست بیاورد، یکی از ساز و کارهایش ارتقاء پیدا کردن آن است. برای این ارتقاء، در گام اول تشکیل شورای عالی سینما با حضور ریاست جمهور انجام می‌شود که این امر مقدمه‌ای است برای این که نیازهای حوزه سینما به صورت کلان بررسی شود. این ارتقاء در همه ابعاد شکل می‌گیرد که یکی از آن‌ها بحث بودجه است. ما یک سری طرح‌هایی ارائه دادیم که قرار شد به پشتوانه همین شورای عالی سینما، این طرح‌‌ها برای عملیاتی شدن مورد حمایت قرار بگیرد.»</p>

<p>شمقدری در پاسخ به این سوال که «آیا می‌توان این شورا را در حد یک وزارتخانه دانست»، گفت: «الان منظور این نیست، چرا که این موضوع برای خودش ساز و کاری دارد ولی برای اینکه جایگاه حوزه سینما ارتقاء پیدا کند، پشتیبانی و حمایتی فراتر از یک وزارتخانه می‌طلبد. قرار است آیین‌نامه شورای عالی سینما در کمیسیون فرهنگی دولت نهایی شود که امیدواریم این موضوع هفته آینده اتفاق بیفتد. ریاست این شورا بر عهده رئیس‌جمهور است و نمایند‌ه‌های دستگاه‌های فرهنگی و مرتبط با حوزه سینما مثل حوزه هنری و صدا و سیما، و حضور چند فیلمساز خوش‌نام و باسابقه در این شورا قطعی خواهد بود.»</p>

<p>وی در پایان، در پاسخ به این سئوال که «آیا معاون‌های سینمایی وزارت ارشاد گذشته و افراد صاحب‌نظر در دوره‌های گذشته هم می‌توانند در این شورا حضور داشته باشند»، گفت: احتمالاً این شورا کمیسیون‌هایی داشته باشد. قطعاً در این کمیسیون‌ها از تمام کسانی که تجربه دارند و صاحب‌نظر هستند، استفاده خواهیم کرد. طبیعی است که شورای عالی سینما از جمع محدودتری تشکیل خواهد شد.</p>

<p><strong>دو: خیلی ممنون آقای مارادونا، صرف شد!</strong></p>

<p>ایرج کریمی از آن صاحب‌نظران منحصر به فرد در سینمای ایران است و از معدود کسانی است که در سینمای ما می‌شود روی سوادش حساب کرد. منتقد سال‌های دور ماهنامه «فیلم» و فیلمساز سینمای ساختار‌شکن این سال‌ها، در مورد فیلم اکران‌نشده‌اش حرف‌هایی زده است که دانستنش خالی از لطف نیست. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/karimi-002.jpeg' /><br/>
<small><small>ایرج کریمی و محمود کلاری ،پشت صحنه نسل جادویی</small></small>


</p>

<p>فیلم او با نام «نسل جادویی» به اکران سینماها راه نیافت و یک‌راست به شبکه ویدئویی رفت و اتفاقاً در آنجا موفق هم بود. «نسل جادویی» از روز شنبه ۲۶ تیرماه وارد شبکه خانگی شد و در طول ۴ روزی که از عرضه‌اش در شبکه‌ ویدئویی کشور گذشت، بیش از ۱۷۰ هزار نسخه فروش رفت. این فیلم قرار بود توسط امیدفیلم به اکران عمومی درآید ولی گویا سینماداران چندان رغبتی به پخش آن نشان ندادند. پس از این اتفاق، ایرج کریمی حرف‌های جالبی زد: </p>

<p>«راستش را بخواهید، با سرانجامی که «نسل جادویی» پیدا کرد، اگر مارادونا هم بیاید و به من پیشنهاد تهیه‌کنندگی بدهد نمی‌پذیرم و می‌گویم: خیلی ممنون آقای مارادونا، صرف شد! من هم پیش‌بینی می‌کردم که «نسل جادویی» با مخاطب، مخصوصاً نسل جوان ارتباط برقرار کند ولی وقتی سرنوشت فرهنگی سینما به دست برخی می‌افتد که از دنیای ورزش می‌آیند، نتیجه همین می‌شود. تهیه‌کننده معتقد بود که پایان فیلم، روشنفکرانه است و مخاطب نمی‌پسندد، حتی نظر دادند که مثلاً هدیه تهرانی و رامبد جوان با قطار تصادف کنند و همه چیز به آتش و اکشن ختم شود. در حالی‌که من سرمایه فیلم را تأمین کرده بودم و اشتباه هم کردم که سراغ این تهیه‌کننده رفتم.»</p>

<p>کریمی در ادامه حرف‌هایش سینمای مبتذل ایران را هم بی‌نصیب نگذاشت: «متأسفانه سینما در تسخیر ابتذال است و سوپرمارکت‌ها محل عرضه محصولات متفاوت، (نمی‌گویم ارزشمند ولی به هر حال متفاوت) است. بنده روابط و نسل جادویی را در جهت بیانی از جنس سینمایی دیگر ساختم. تهیه‌کننده، دو سال تمام ما را به شورای داوری خانه سینما کشاند و مدعی بود که ما نمی‌توانیم فیلم را پخش کنیم. نتیجه هم این شد که فیلم سر از سوپرمارکت‌ها در آورد. این که هنر نیست یک فیلم را در بقالی بفروشی، آن هم فیلمی که قرار بود در سینما اکران شود.»</p>

<p><strong>سه: فیلم مبتذل وجود ندارد!</strong></p>

<p>در این گیر و دار که همه دادشان از این سینما به فلک رسیده است، تهیه‌کننده‌ای پیدا می‌شود و می‌گوید؛ در سینمای ایران فیلم مبتذل وجود ندارد. کشف این آقا بسیار باعث انبساط خاطر است. امیر سماواتی، تهیه‌کننده سینمای ایران، درباره ابتذال در سینمای ایران فرموده‌اند که «من به کلمات «ابتذال» و «ساده انگاری» اعتقاد ندارم، همه فیلم هاخوب هستند و فیلم بد وجود ندارد. </p>

<p>این روزها واژه «ابتذال در سینما» بحث داغ مطبوعات سینمایی و محافل شده و این باعث ناراحتی فیلمسازان شده است. من معتقدم همه فیلم‌هایی که ساخته می‌شوند خوبند و فیلم بد وجود ندارد. یک فیلم، یا مخاطب دارد و یا ندارد. این دلیل نمی‌شود که از این واژه نادرست استفاده کنیم. در تعجبم که چگونه یک کارگردان و بازیگرانش هنگامی که در یک سریال تلویزیونی کار می‌کنند مشکلی ندارند اما اگر همان سریال به فیلم سینمایی تبدیل شود مبتذل می شود؟! این ابتذال است که با هزینه‌های چند میلیاردی فیلمی ساخته شود که فاقد ارزش باشد در حالی‌که بسیاری از فیلمسازان علاقه‌مند به سینما، با کمترین سرمایه شخصی برای حفظ این صنعت کار می‌کنند.»</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/0033333.jpeg' /><br/>
<small><small>نگار جواهریان،هدیه تهرانی،رامبد جوان و کورش تهامی در صحنه ای از نسل جادويي</small></small>


</p>

<p>سماواتی در ادامه با ادای احترام به«حسین فرحبخش» تهیه‌کننده سینما گفت: «به نظر من باید در این عرصه از حسین فرحبخش تشکر کرد که در چنین شرایطی از صنعت سینما پاسداری کرده است و به عنوان یک کار‌آفرین در این عرصه، شایسته تقدیر است.» این هم یکی از موجودات سینمای ایران است که نظیرش کمتر پیدا می‌شود.<br />
چهار: سنتوری، چالش هفته</p>

<p>«سنتوری» را احتمالاً به خاطر دارید؛ همان فیلم داریوش مهرجویی که سال ۸۵ ساخته شد و در شب اکرانش توقیف شد و سی‌دی قاچاقش به کنار پیاده‌روها آمد و اتفاقاً رکورد فروش را هم شکست. این روزها خبر آمد که سی‌دی قانونی این فیلم قرار است در کلوپ‌های ویدئویی و سوپرمارکت‌ها به فروش برسد. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/cinema-00444.jpeg' /><br/>
<small><small>علیرضا سجاد پور،رییس اداره نظارت و ارزشیابی معاونت سینمایی</small></small>


</p>

<p>در پی اعلام این خبر، طرحی به معاونت سینمایی رفت مبنی بر اینکه این فیلم به شکل تک‌سانس در سینماها هم اکران شود. اما علیرضا سجادپور اعلام کرد: «سنتوری با مساعدت معاون سینمایی رفع توقیف شده است، اما به هرحال فیلمی است که چندین سال مانده و از زمان اکرانش گذشته است. علاوه بر این، این فیلم در زمان ساخت در شبکه قاچاق پخش شده بود و همان‌طور که ما قبلاً هم گفته‌ایم، بهتر است این نوع فیلم‌ها در چرخه اکران سینمایی قرار نگیرند. </p>

<p>همان‌طور که قبلاً هم گفته‌ایم بهتر است فیلم‌هایی که چندین سال از زمان اکران آنها گذشته، به سمت نمایش خانگی و تلویزیونی بروند و اکران سینمایی را فراموش کنند. در حال حاضر همین‌طوری هم صف اکران ما بسیار شلوغ است و علت اینکه من طرح جدول اکران را ارائه کردم همین موضوع بود. اکنون اگر قرار باشد برای یک فیلم قانون را نقض کنیم و به آن اکران محدود بدهیم، بسیاری از فیلم‌های دیگری که از آن زمان مانده‌اند هم دوباره به صف اکران بازمی‌گردند، به همین دلیل بهتر است با توجه به وضعیت فعلی اجازه ندهیم که فیلم‌های قدیمی صف اکران را شلوغ‌تر کنند.»</p>

<p>وی در پاسخ به این سوال که نسخه‌ای که از «سنتوری» وارد شبکه خانگی شده، همان نسخه جشنواره‌ای این فیلم است یا اصلاحاتی در آن صورت گرفته، توضیح داد: «بعد از گذشت این همه سال، من نمی‌توانم پلان به پلان این فیلم را با نسخه قبلی مقایسه کنم. این فیلم همان نسخه‌ای است که در سال‌های پیش دستور نمایش گرفته بود، اما به خواست مقامات توقیف شد.» البته سجادپور پاسخ نمی‌دهد که این سیاست یک بام و دو هوا چیست که «سنتوری» نباید اکران شود اما فیلم «پنجمین سوار سرنوشت» که محصول سال ۱۳۶۱ و ساخته سعید مطلبی و بازی ایرج قادری است، همین چند ماه پیش روی پرده رفت.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/santoori-005.jpeg' /><br/>
<small><small>بهرام رادان و گلشیفته فراهانی در صحنه ای از سنتوری</small></small>


</p>

<p><strong>پنج: اعتماد مخاطبان از سالن‌های سینما سلب شده است</strong></p>

<p>در پی طرحی که در روزهای اخیر درباره اکران فیلم «سنتوری» به صورت آزاد و تک‌سانس مطرح شد، مدیر پردیس سینمایی ملت گفت: «وزارت ارشاد و اداره کل نظارت و ارزشیابی با این طرح موافقت نکرده‌اند و به‌رغم تلاش دوستان، این طرح به نتیجه‌ای نرسیده است. به‌رغم تمام تلاش‌های ما این طرح به نتیجه نرسیده و این موضوع این سوال را در ذهن ما ایجاد کرده که چگونه ممکن است نمایش فیلمی در شبکه خانگی بلامانع باشد، اما در سینما امکان اکران آن نباشد؟! این سوالی است که در ذهن‌ما پیش آمده و هنوز هیچ‌یک از مسوولان پاسخ قانع‌کننده‌ای برای آن ارایه نکرده است!»</p>

<p>علم‌الهدی با بیان این‌که با چنین شیوه‌هایی سینما تحقیر می‌شود،‌ گفت: »زمانی‌که این اتفاق‌ها می‌افتد اعتماد مخاطب از سالن‌های سینما سلب می‌شود حال آنکه اگر قرار است سینما رونق پیدا کند باید پیش از هرکاری اعتماد مخاطبان را جلب کنیم. در سینما نهایتاً ۵۰ یا ۶۰ هزار نفر این فیلم را می‌بینند، اما در شبکه نمایش خانگی این فیلم در تیراژ میلیونی وارد بازار می‌شود و من متحیرم که چه‌طور با وجود عرضه این فیلم در این شبکه، اکران سینمایی آن ممنوع شده است!»</p>

<p>مدیر پردیس سینمایی ملت با اشاره به صحبت‌هایی که با علیرضا سجادپور مدیر کل اداره نظارت و ارزشیابی داشته، اظهار کرد: «ایشان گفتند به دلیل اینکه اکران «سنتوری» مزاحم فیلم‌های دیگر می‌شود، اجرای چنین طرحی منتفی است اما ما در پردیس‌های سینمایی ظرفیت‌های عالی داریم و این ظرفیت‌ها باید با فیلم پر شوند. من همچنان متحیرم که این چه نوع سیاستی است!»</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/radiocity/2010/07/post_535.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/radiocity/2010/07/post_535.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>


<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 22:00:09 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>ضیافت زندگی</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>ساویز شفائی، که دیگر در میان ما نیست مجموعه شعری سروده به نام ضیافت زندگی. این مجموعه شعر به همت و با پیشگفتاری از مسعود نقره کار از طریق نشر آیدا، واقع در آلمان به چاپ رسیده است. با هم نگاهی به پیشگفتار مسعود نقره کار می‌اندازیم:</p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2010/20100728_Revayat_187_Saviz_Shafayi_final.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>«سخن از ساویز شفائی‌ست، از شاعر، پژوهشگر، جامعه‌شناس و کوشنده‌ی سیاسی‌ای که در آستانه پنجاه سالگی جهانی را که می‌خواست در آن «جشن عشق» و «ضیافت زندگی» برپا کند وانهاد و رفت... در همان آغاز دوستی من و ساویز به سال ۱۹۹۶ اندیشه این جان شیفته، آب سردی شد بر ته مانده‌ی پیشداوری‌های تعصب آلود من درباره همجنس گرایان. و تازه داشتم پدیده‌ی همجنس‌گرایی و او را بیشتر می‌شناختم که سرطان، مثل همیشه بی خبر و ناباورانه از راه رسید و پرپرش کرد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/saviz.shafaee.jpg' /><br/>
<small><small>ساویز شفایی</small></small>


</p>

<p>ساویز در ۸ شهریور ماه سال ۱۳۲۹ در تهران به دنیا آمد. پس از اتمام تحصیلات ابتدائی و متوسطه در تهران، در رشته «عمران ملی» دانشگاه پهلوی شیراز، فوق لیسانس گرفت. سال ۱۹۷۶ به آمریکا مهاجرت کرد و در دانشگاه «سیراکیوز» نیویورک به ادامه تحصیل پرداخت...</p>

<p>ساویز شاعر بود، شاعری که شعرش بازتاب سیما و نیازهای فردی و اجتماعی انسانی ستایشگر و پرسشگر مهربانی، عشق و آزادی‌ست... در اشعار ساویز همجنس‌گرایی و ناروایی‌هایی که بر همجنس‌گرایان «روا» داشته شده است یکی از موضوع‌های اصلی‌ست... ساویز در هیجده سپتامبر سال ۲۰۰۰ از میان ما رفت. در اوگوست همین سال می‌دانست که «آخرین سفر» را پیش رو دارد و سرود:</p>

<p>شمارش روزها را معنایی دیگر است<br />که مرگ را دندانی کند است<br />و تعداد روزها را با نوسان درد بیاد می‌آورم<br />بوده‌ام<br />نظاره‌گر<br />بوده‌ام در تلاش<br />بوده‌ام در کلام و گویش<br />و هنوز زیستن را با توان‌هایم می‌سنجم.</p>

<p>در این شعر کوتاه از ساویز شفایی متوجه می‌شویم شاعری از دسته نوآوران است. شعر او گرچه دارای وجهی از وزن ذهنی‌ست، اما قافیه را رعایت نمی‌کند.</p>

<p>در <strong>«خشم» می‌گوید:</strong></p>

<p>خشم در من می‌مکد آرام<br />در سکوتی رنج‌آور<br />بسته‌ام لب<br />لیک در سرم غوغاست<br />بغض‌هایم بر گلویم راه هر فریاد می‌بندند<br />در دلم دردی‌ست در تکرار<br />عدل‌تان کو ای سیه‌کاران.<br />ناصحان دوست ظاهر<br />لیک در نشخوار و تکرار گمان و فرض<br />در میان وهم‌های زشت<br />- شعار پوچ -<br />حیرانند<br />
این هیاهو را به جز کینه رسالت چیست؟<br />با شما بدرود، با شما بدرود<br />با چنین ننگی مرا کاری نخواهد بود<br />بودنم را خط بطلان برکشیدید، کفر دانستید<br />حرف ممنوع، شعر ممنوع، عشق ممنوع بود<br />من گیاه مهر را در شوره زاران چون توانم کاشت<br />خشم تان ارزانی خود باد<br />و مرا بدرود</p>

<p>چنبن به نظر می‌رسد که ساویز شفائی دلی پر درد و اندوه داشته. باید باور کرد که زندگی یک همجنس‌گرا در جامعه‌ای که به شدت در برابر این مفهوم جبهه می‌گیرد باید کار سختی باشد. هرچه زمان جلوتر می‌رود من بیشتر به این نتیجه می‌رسم که مسئله همجنس‌گرائی باید بیشتر و بیشتر مورد توجه و بررسی قرار گیرد. مطالعه مختصری نشان می دهد که در درازنای سه هزار و پانصد سال تاریخ و در دورانی که زنان را از فعالیت اجتماعی حذف کردند، درست به این علت که باردار می‌شوند، بهره‌کشی جنسی از پسر بچگان آغاز شد. در اغلب موارد این کودکان همجنس‌گرای طبیعی نبودند و به‌زور از آنان بهره‌کشی جنسی به عمل می‌آمده است.</p>

<p>این «زن شدگان» که به جای زن نقش بازی کرده‌اند نقش بسیار مهمی در تاریخ داشته‌اند که تا جائی که من می‌دانم ابدا کاری برای شناخت چنین تاریخی به عمل نیامده‌است. بدون شک اگر این وجه از تاریخ باز شود میدان هولناکی از ظلم و شقاوت رودرروی ما قرار خواهد گرفت. البته در مورد ساویز شفائی مسئله‌ای روشن نیست، اما او گویا از دسته همجنس‌گرایان طبیعی و فطری‌ست که مورد آزار و اذیت جامعه قرار گرفته است. به شعر دیگری از او توجه می‌کنیم:</p>

<p><strong>«تارهای طلایی»</strong></p>

<p>نوباوگان طرب طلب دلهامان <br />در پرسه‌های عاشقانه در تبسم‌اند</p>

<p>ما را رخصت آرمیدن در یایه سبزگون درختان است <br />و آمیختن با نوازش نسیم <br />که برآن برگ‌های پر جلوه می‌درخشند</p>

<p>به نظاره ماهیان رنگین می‌شتابیم <br />که بلورهای آب را گلگون می‌کنند <br />آفتاب انوارش را از تن‌هامان دریغ ندارد</p>

<p>باغ را در صبحگاهان سلام می‌گوییم <br />جوانه‌های نورسیده را حال می‌پرسیم <br />و به تهنیت عنکبوتی آشنا می‌رویم <br />که تارهای طلایی می‌تند</p>

<p>ناشتا را با افشره‌ی نارنجی پرتغال‌های خانگی معطر می‌کنیم <br />روز در آرامش می‌خرامد <br />و شامگاه<br />منجوق ستارگان بر گیسوی شب تماشا دارد <br />همگام ما مکث‌های آرامش‌اند <br />و لحظه‌های آسایش <br />زمان بی‌دغدغه <br />بوالهوس و سبکسار است</p>

<p>این شعر عاشقانه و دوستانه است و البته در مقایسه با ادبیات همجنس‌گرای تاریخ ایران که شاید بتوان سعدی را یکی از بزرگ‌ترین نمایندگان آن دانست، فاصله قابل ملاحظه‌ای را فراروی خواننده قرار می‌دهد. شعر عملا فاقد وزن و قافیه است، اما مضمون زیبائی دارد. </p>

<p>مسعود نقره کار در مقدمه کتاب می‌نویسد:</p>

<p>«برجسته‌ترین ویژگی زندگی این شاعر، پژوهشگر و جامعه‌شناس آزادیخواه و عدالت‌جو دفاع جسورانه‌ی او از حیثیت، هویت، حقوق فردی، اجتماعی قانونی، آزادی و امینت همجنس‌گرایان بود. در فضایی سرشار و آلوده به شایعه، بهتان، تهدید و ارعاب او تن به کرنش در برابر افراد و جریان‌های متعصب، عقب‌مانده و ناآگاه نداد. اوبه عنوان حق فردی و فردیت انسانی‌اش نه فقط هویت جنسی خود را پنهان نکرد بلکه آن را سرود، به پژوهش کشاند و فریاد کرد، و این اما خالی از رنج طاقت‌فرسای تحمل پیشداوری و تعصب اطرافیان و بخشی از جامعه نبود. ساویز همجنس‌گرا بودنش را در سال ۱۹۷۶ علنی کرد. از آن پس پیش از هرکس و جریانی از هموطنان «فرنگ دیده‌اش» زخم خورد. تهدید، تحقیر و تحریم بسیاری از ایرانیان ساکن شهر اورلاندو زندگی او و مادرش را سخت و تلخ کرد...»</p>

<p>در حقیقت جامعه وقتی متعصب است که نمی‌خواهد حقیقت را درباره خودش بداند. شمار قابل تاملی از افراد به ظاهر سالم و نجیب، موجوداتی هستند که به عمد از واقعیت فاصله می‌گیرند تا آرامششان از میان نرود. همجنس‌گرائی از حالت‌هائی در جامعه است که بسیاری میل دارند آن را پنهان کنند. اکنون این پنهان‌کاری تا کجا جامعه را گرفتار می‌کند واقعیتی‌ست که باید به طور مستقل به آن پرداخت.</p>

<p><strong>و در «منشورهای آینه‌ی اندود» می‌گوید:</strong></p>

<p>هوس مردی بود بی‌چهره <br />که دست بر گردن سایه‌ام انداخت <br />و سایه‌ام گامی فراتر می‌رفت <br />و گم می‌شد.</p>

<p>و سایه‌ام در جوانی شهوتناک <br />رنگی دوباره می‌گرفت <br />من آینه را می‌دیدم<br />که از تصویرش پر می‌شود</p>

<p>آیا سرنوشت آینه گردان <br />خواهش‌های عصازن کور <br />و اضطراب‌های پیر و آبستن است <br />آیا دانستن <br />تفاله تجربه‌هاست در آغاز بویناکی <br />و خاکستر حوادث است <br />در ابتدای سرد بار فراموشی. <br />آیا زیستن <br />گم شدن در شهری غریب است <br />و انتظار کودک تردید بر چهارراه‌های تشویش</p>

<p>از برکه‌ی آینه‌ای سرد <br />ماهی کدام تصویر را صید خواهم کرد <br />تا برهنگی‌ام را با رنگی فلس‌هایشان بپوشانم <br />در شهر وهم‌ها <br />لب‌هایم را <br />کدام شبح <br />گرم خواهد گزید</p>

<p>و همزادم را <br />از کدام اسارت خواهم رست <br />تا مرا رها سازد <br />گام‌هایم <br />در پیچ پیچ دایره‌ها <br />خستگی می‌کوشد <br />و محبس <br />منشوری آینه اندود است <br />فریب ابعادش تا بی‌نهایت می‌گسترد <br />اما خاطره‌ام می‌داند <br />که هوای تازه <br />خوابی در آستانه‌ی فراموشی ست <br />و خون خشکیده <br />بر ناخن تلاش <br />در تقلاست.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>




<hr /><span style="font-size: 12px;"><small><strong>ناشران و نویسندگانی که مایل هستند برای برنامه خانم پارسی‌پور، کتابی بفرستند، می‌توانند کتاب خود را به صندوق پستی زیر با این نشانی ارسال کنند:</strong></small><p align="left" dir="ltr">Shahrnush Parsipur<br>C/O P.O. Box 6191<br>Albany CA 94706<br>USA</p></span>























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/parsipur/2010/07/post_408.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/parsipur/2010/07/post_408.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">بررسی و معرفی کتاب</category>


<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 21:31:15 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>تعهد، صداقت و سخت‏کوشی</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>شنیده‏ام و باور دارم که سه چیز یک شخصیت را می‏سازد: تعهد، صداقت و سخت‏کوشی. مطمئناً در میان اطرافیان خودتان کسانی را می‏شناسید که هرسه خصوصیت را با هم داشته باشند. هفته‏ی گذشته این افتخار نصیب من شد که از نزدیک با چنین فردی آشنا شوم.</p>

<p> 

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/podcast/2010/20100725_somaye_zanan.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>گلناز امین، بنیان‌گذار و مدیر «بنیاد پژوهش‏های زنان ایران» بیست‌ویک سال است که با تعهد، صداقت و سخت‌کوشی، توانسته است علی‏رغم همه‏ی مشکلات و سختی‏ها، سالانه عده‏ی کثیری از پژوهشگران، فعالین سیاسی و اجتماعی و هنرمندان را از سراسر دنیا، گرد هم بیاورد.</p>

<p> <img id="photow" src='/pictures-new/golnaz-amin-left_mihan-roos.jpg' /><br/>
<small><small>گلناز امین، بنیان‌گذار و مدیر «بنیاد پژوهش‏های زنان ایران» - (چپ) </small></small>


</p>

<p>شاید بتوان گفت این کنفرانس یکی از تخصصی‏ترین و قدیمی‏ترین کنفرانس‏های ایرانی است که با محوریت مسائل زنان و زن ایرانی، بدون وقفه در دو دهه‌ی اخیر برگزار شده است.</p>

<p>کتاب سال بنیاد که دربرگیرنده‌‏ی مقالات ارائه شده در هر کنفرانس است، به همت کمیته‏ی برگزاری سال و بنیاد، زیر نظر گلناز امین به‏چاپ می‏رسد.</p>

<p>این برنامه را فرصت مغتنمی برای قدردانی و سپاس از زحمات بی‏شائبه‏ی خانم گلناز امین می‏شمارم.</p>

<p>بیست‌ویکمین کنفرانس سالانه‏ی بنیاد پژوهش‏های زنان ایران، با موضوع «جنبش زنان ایران، تحولات سیاسی و مبارزات دمکراتیک»، هفته‏ی گذشته در پاریس، دانشگاه سوربون سانتیه، برگزار شد.</p>

<p>سیزده سال پیش نیز، در سال ۱۹۹۷، این کنفرانس در شهر دیگری در حومه‏ی پاریس برگزار شده بود.<br />
کمیته‏ی هماهنگی برگزاری در مقدمه‏ی کتابچه‏ی کنفرانس آورده است:</p>

<p>«جنش زنان در ایران اکنون شکل گرفته و نسلی از زنان جوان مبارز را در بطن خود پرورانده است. این نسل جوان می‏تواند از نسل‏های پیشین درس‏هایی بیاموزد. از همان‏ها که پلی ساختند برای انتقال تجربه و آگاهی. از حرکت اعتراضی اسفند ۱۳۵۷ که آغازگر دوره‏ای تازه از مبارزه‏ی زنان برای کسب برابری و آزادی بود تا برآمد جنبش در دهه‏ی ۱۳۸۰ و تا شرکت چشمگیر زنان در خیزش بزرگ سال گذشته.»</p>

<p>این کمیته هم‏چنین شرکت کنندگان کنفرانس را به اندیشیدن به چند پرسش دعوت کرده است. پرسش‌‏هایی از قبیل:</p>

<p>«تحول موقعیت زنان را به عنوان یکی از عوامل زمینه‏ساز این خیزش مردمی، چگونه ارزیابی می‏کنید؟ <br />
جنبش زنان در مبارزات مردم برای آزادی و دمکراسی، چه جایگاهی دارد؟ </p>

<p>زنان سکولار و لاییک در کجای این جنبش قرار دارند و برای برقراری برابری، آزادی و دمکراسی چه نقشی برای خود قائل‏اند؟</p>

<p>سیر رویدادهای آینده برای کنشگران حقوق زن، چه در آستین دارد؟ چشم‏انداز چیست؟»</p>

<p>کمیته‏ی هماهنگ‌کننده‌ی بیست‌ویکمین کنفرانس سالانه‏ی بنیاد پژوهش زنان ایران، در پایان مقدمه‏ی کتابچه، خاطرنشان کرده است:</p>

<p>«کوشیده‏ایم در حد توان‏مان، طیفی از نقطه‏نظرات را برای گفت‏وگو گرد هم آوریم؛ و نیز کنشگران دست‏کم دو نسل را. تا بتوانیم واقعیت جامعه را در گونه‏گونی و چند رنگی‏اش بازتاب دهیم. امید داریم که گفت‏وگوهای‏مان پربار باشد و صمیمانه.»</p>

<p><strong>چند رنگی و چند صدایی</strong></p>

<p>نکته‏ای که هم بنیاد و هم کمیته‏ی برگزاری، هردو بر آن تاکید داشتند، چندرنگی و چندصدایی بود، اما برای من که برای اولین‏بار در این کنفرانس شرکت می‏کردم، جو به گونه‏ی دیگری احساس می‏شد. </p>

<p>ذکر این نکته ضروری است که این برنامه، برداشت‏های شخصی من به‌عنوان یک شرکت‏کننده در این کنفرانس است و واضح است هرکسی  با هر دیدگاه دیگری، می‏تواند برداشت کاملاً متفاوتی از این کنفرانس داشته باشد.</p>

<p>هم‏چنین پرداختن به همه‏ی موضوعات مطرح شده در کنفرانس، در یک برنامه امکان‏پذیر نیست. </p>

<p>کنفرانس امسال شامل چند سخنرانی مجرد و چهار پانل بود. در روز نخست و افتتاحیه، خانم فرانسواز پیک از فرانسه، در مورد «فمینیسم، چالش‏های سیاسی قرن بیست و یکم» سخنرانی کرد.</p>

<p>فرانسواز پیک دارای دکترای دولتی در علوم سیاسی و استاد بازنشسته‏ی دانشگاه دوفین در پاریس است.</p>

<p>او در جنبش آزادی زنان و گسترش مطالعات فمینیستی، از سال‏های ۱۹۷۰، از طریق سازماندهی کنفرانس، مجلات، سمینار و انجمن‏های زنان پژوهشگر، شبکه‏های مطالعات فمینیستی در فرانسه و اروپا، به‏طور فعال مشارکت داشته است. کارهای او حول فمینیسم دور می‏زند: تاریخ فمینیسم، تئوری‏های مربوط به فمینیسم و مناسبات آن با جنبش کارگری و سوسیالیسم.</p>

<p>موضوع پانل اول کنفرانس در مورد «شکل‏گیری و سازمان‏یابی جنبش‏های زنان پس از سرکوب دهه‏ی ۶۰» بود. در این پانل، فریده زبرجد از آلمان، «محافل زنان در دهه‏ی ۶۰ تا جنبش امروز زنان ایران» را مورد بررسی قرار داده بود. ناهید نصرت از آلمان نیز به مقایسه‏ی «تشابه‏ها و تفاوت‏های جنبش زنان ایرانی در خارج و داخل ایران» پرداخت.</p>

<p>ماری لادیه فولادی از فرانسه، سخنران دیگر این پانل بود. تحقیق خانم فولادی به موضوع زن و خانواده در ایران، از تحول روابط بین زوجین تا خیزش اخیر پرداخته بود. لازم به ذکر است که ماری لادیه فولادی از اولین متخصصانی است که آغاز دوره‏‏ی انتقال باروری در ایران را در اواسط سال‏های ۱۹۸۰، به‏رغم حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی ثابت کرد.</p>

<p>به‏‌دنبال انتشار مقاله‏ی او در مجله‏ی علمی «جمعیت»، چاپ انستیتوی ملی مطالعات جمعیتی فرانسه در سال ۱۹۹۶، بخش جمعیت سازمان ملل متحد، پیش‏بینی و برآوردهای خود از وضعیت جمعیتی ایران را بازبینی کرد و با توجه به نتایج مطالعات فولادی، از سال ۱۹۹۸ آن را تغییر داد.</p>

<p>سهیلا قادری آخرین سخنران اولین پانل این کنفرانس بود. عنوان سخنرانی ایشان: «نگاهی به مسئله‏ی زن در پرتو جنبش ملی کرد» بود. </p>

<p><strong>قومیت و ملیت</strong></p>

<p>یکی از نکاتی که در این کنفرانس چندین بار به آن پرداخته شد، مسئله‏ی قومیت و ملیت بود. تفاوت میان این دو واژه بحث‏برانگیز است: آیا کردها در ایران یک ملیت هستند یا یک قومیت؟</p>

<p>در زبان انگلیسی «ethnicity» واژه‏ای است که در این‏گونه موارد به‏کار برده می‏شود. مطالعات «gender» و «ethnicity» معمولاً در یک زیرگروه قرار می‏‏گیرند، اما کدامین ترجمه برای این لغت صحیح‏تر است؛ قومیت یا ملیت؟</p>

<p>انتخاب هرکدام از این دو واژه مخالفین و موافقینی را به‏همراه دارد. شاید بشود در فرصت دیگری به این موضوع پرداخت. شاید شما آغازگر این بحث باشید.</p>

<p>در پایان روز اول کنفرانس، سحر دهقان و ندا شاهرخی به اجرای برنامه پرداختند. سحر دهقان رقصنده و طراح رقص، با تاکید بر نقض حقوق بشر نه تنها در ایران، بلکه در سراسر جهان، در حال تدارک برنامه‏ی هنری آینده‏ی خود با الهام از شعر فارسی است.</p>

<p>ندا شاهرخی نیز بر طرح مسائل و مشکلات اجتماعی و سیاسی در تئاتر تاکید کرد. چرا که باور دارد که تئاتر به علت رابطه‏ی زنده با تماشاگر، می‏تواند در این زمینه‏ها بسیار مؤثر واقع بشود و مسائل جامعه را با زبان تئاتر با مردم جامعه مطرح کند و آن‏ها را به بحث بگذارد.</p>

<p>پانل دوم کنفرانس به موضوع مذهب، بنیادگرایی و لائیسیته پرداخت. </p>

<p>ناهید حسینی از انگلستان به بررسی «نقش فرهنگ در آموزش زنان، در جوامع سکولار و مذهبی» پرداخته بود.<br />
فریبا امیرخیزی از بلژیک نیز عنوان «مذهب، تبعیض جنسی، دختران دانشجو» را برای سخنرانی خود انتخاب کرده بود.</p>

<p>ژاله وفا از آلمان، بر «جدایی دین و مرام از دولت و نقش اساسی لائیسیته در حفظ حقوق همه‏ی زنان» تاکید داشت. <br />
سخنران آخر این پانل، آذر ماجدی از انگلستان بود و موضوع سخنرانی ایشان «انقلاب زنانه در ایران، ضربه‏‏ای مهم بر اسلام» بود.</p>

<p>آذر ماجدی در بخشی از سخنرانی خود بر این نکته اشاره‏ی صریحی داشت که آزادی زن در جمهوری اسلامی امکان‏پذیر نیست و اگر ما به دنبال آزادی زنان هستیم، حتماً نه فقط دولت دیگری که حکومت دیگری را باید بخواهیم. چرا که اسلام مانع آزادی زن است.</p>

<p>این تاکید قاطع بر حذف اسلام و جمهوری اسلامی، به عقیده‏ی من، کمی راه را بر گفتمان‏های بین طرفداران عقاید و باورهای مختلف تنگ می‏کند. </p>

<p>همین نوع تاکید را طرفداران جمهوری اسلامی هم در لحن خودشان دارند. با این تفاوت که آنها می‏گویند: بدون مذهب، بدون اسلام، آزادی برای هیچ بشری وجود ندارد. اگر قرار بر گفتمان باشد، تاکید بر حذف دیگری، مطمئناً ما را به جایی نخواهد رساند.</p>

<p>تنها سخنران این کنفرانس که از ایران آمده بود، پرستو الهیاری، عضو کمپین یک‏میلیون امضا برای برابری بود. ایشان با بررسی سایت‏های زنان و بیانیه‏های صادرشده از سوی مخالفین دولت، با ارائه‏ی آمارهایی، میزان تاکید بر حضور و نقش زنان در یک سال اخیر را مورد بررسی قرار داد.</p>

<p>نیره‏ توحیدی از امریکا، «نقد و بررسی جنبش زنان ایران بر بستر جنبش سبز» و شهلا شفیق از فرانسه، «آزادی و برابری جنسیتی در ایران، چالش هویتی نقش و جایگاه مذهب» را مورد بررسی قرار دادند.</p>

<p><strong>تفاوت تحقیق و تجربه</strong></p>

<p>یکی از موضوعاتی که در این روز توجه مرا بیش‌تر به خود جلب کرد، عدم توجه به تفاوت میان تحقیق و تجربه و به‏عبارت دیگر، عدم تمیز میان کار آکادمیک و کار اکتیویستی یا کنشگری بود. هرچند این دو باهم در ارتباط نزدیکی هستند، اما عدم توجه به تفاوت میان این دو، باعث سوءتفاهم یا برداشت ناکامل از موضوعات خواهد شد.</p>

<p>موضوع جالب دیگر، حضور رنگ‏ها در این کنفرانس بودند. رنگ قرمز، رنگ سبز و یا رنگ‏های دیگر، تعلق افراد مختلف را به گروه‏هایی که خود را عضو آن می‏دانستند، نمایش می‏‌داد.</p>

<p>در پایان روز دوم کنفرانس، آناهیتا چراغعلی و گیسو شاکری به هنرنمایی پرداختند. گیسو شاکری تعداد زیادی از سی‏دی‏های خود را به عنوان هدیه برای دختران ایران، به حاضران در کنفرانس اهدا کرد.<br />
روز سوم و پایانی این کنفرانس با سخنرانی علی عبدی از مجارستان آغاز شد. علی عبدی از کمیته‏ی مردان کمپین یک‏میلیون امضا در ایران، به «نقش مردان برای برابری جنسیتی» اشاره داشت.</p>

<p>ژاله احمدی از آلمان، در متنی بسیار فصیح و زیبا، ملاحظاتی در باب جنبش زنان در ایران جمهوری اسلامی را مورد بررسی قرار داد.</p>

<p>هایده درآگاهی از سوئد نیز در سخنرانی خود، به این سؤال پرداخت که «چرا و چگونه آزادی زن، معیار آزادی در جامعه است؟»</p>

<p>در بخش پرسش و پاسخ، نکته‏ای که بسیار در ذهن من باقی ماند، این بود که نسل پیش از ما، آن‏هایی که «اعدام‏های دهه‏ی ۶۰ و خاوران» را دیده‏اند، به نوعی از حال و روز و اندیشه‏های ما، نسل جوان امروز، غافلند و ما را محکوم به عدم آگاهی از گذشته‏ی خود می‌کنند چون اعدام‏های دهه‏ی ۶۰ را ندیده‏ایم و نمی‏توانیم عمق فاجعه ی اتفاق افتاده را درک کنیم.</p>

<p>به‏‌جای دفاع از خود، در این میان، من سؤال دیگری را برای این عزیزان مطرح می‏کنم: شما نسلی که اعدام‏های دهه‏ی ۶۰ را دیده‏اید و گورهای دسته‌جمعی‌ای چون خاوران را به چشم دیده‏اید، از نسل ما چه می‏دانید؟ از خواسته‏ها و دیدگاه‏های ما چه می‏دانید؟ چقدر راهکارهای ما را مورد بررسی قرار می‏دهید؟</p>

<p>آخرین پانل کنفرانس بنیاد پژوهش‌های زنان که شاید مهم‏ترین پانل این کنفرانس هم بود، عنوان «راهکارها و چشم‏اندازها» را با خود داشت، اما متأسفانه فقط آزاده دواچی از استرالیا و محبوبه عباسقلی‏زاده از هلند، سخنرانی خود را به این موضوع اختصاص داده بودند ,که امیدوارم در برنامه‏ی دیگری، با دعوت از محبوبه عباسقلی‏زاده و آزاده دواچی، راهکارهای پیشنهادی آنها را مورد بررسی قرار بدهیم.</p>

<p>در تمام طول کنفرانس، جو چپ بر سالن حاکم بود. در تایید این حرف، می‏توانم به گفته‏ی پروین سقفی در ابتدای سخنرانی‏اش اشاره کنم که گفت: «در این سه روز من به قدری از چپ شنیدم که در تمام این سال‏ها نشنیده بودم.»</p>

<p> موضوع سخنرانی پروین سقفی «بررسی موقعیت جنبش زنان ایران، از دیدگاه چپ» بود.<br />
لیلا دانش از سوئد هم که یکی از فعالین جنبش چپ است، سخنرانی خود را با عنوان «دو چالش پیش رو» ارائه داد.</p>

<p>در کنار کنفرانس، نمایشگاه‏های عکاسی و هنری از چندین هنرمند هم ارائه شده بود، اما متأسفانه این هنرمندان در روز آخر و در انتهای برنامه معرفی شدند. این موضوع مورد انتقاد شدید منیره برادران، یکی از شرکت کنندگان در این نمایشگاه نیز قرار گرفت.</p>

<p>نکته‌‏ی آخر این‏که یکی از موضوعات فراخوان این کنفرانس، رابطه‏ی جنبش زنان ایران با جنبش زنان کشورهای هم‏جوار مانند زنان افغانی و عراقی بود که متأسفانه هیچ‏یک از سخنرانی‏ها به این موضوع اختصاص نیافته بود. امید است در کنفرانس‏های بعدی، این موضوع دوباره در فراخوان‏ها مطرح شود.</p>

<p><strong><small>پانوشت:</p>

<p>نوشته‌ی ارائه شده «گزارش» از کنفرانس نیست؛ بلکه شرح کنفرانس است.</small></strong></p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/07/post_119.html</link>
<guid>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/07/post_119.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>


<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 20:49:28 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>در مقابل سیاست گروگان‌گیری سکوت نکنید!</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>ریاست محترم کانون وکلای ایران، اعضای محترم هیات مدیره</p>

<p>مطمئنا با خبر شده‌اید که در روز شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۹، ماموران امنیتی چند ساعت پس از اینکه با مراجعه به دفتر محمد مصطفایی، یکی از فعال‌ترین وکلای حقوق بشری ایران، نتوانستند او را بیابند، همسر و برادر همسر وی را در مقابل دفتر او دستگیر کردند و به زندان اوین بردند. بازپرس دادسرای انقلاب در زندان اوین به آنها گفته است تا زمانی که محمد مصطفایی خود را معرفی نکند، آنها در زندان خواهند ماند. </p>

<p>در عین حال، همان شب از تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی گزارشی پخش شد که در آن اعلام شد کسانی که باعث شدند پرونده سنگسار سکینه محمدی سر و صدای بین‌المللی ایجاد کنند، منافق و تروریست هستند. سکینه محمدی، مادر دو فرزند، زن ۴۳ ساله ارومیه ای است که اجرای حکم سنگسار درمورد او به دلیل فشارهای بین‌المللی وسیع، متوقف شد. محمد مصطفایی، وکیل سکینه، در انجام وظایف خود، وقتی کلیه راههای قضایی را پیمود و نتیجه ای نگرفت، اولین کسی بود که اعلام کرد جان سکینه محمدی در خطر است. </p>

<p>به این ترتیب به نظر می‌رسد دستگاه قضایی-امنیتی ایران، در حالی که ناگزیر به توقف اجرای حکم سنگسار سکینه محمدی شده است، با پرونده سازی رسانه ای و قضایی علیه محمد مصطفایی، قصد دارد انتقام این تصمیم ناگزیر را از او بگیرد و حالا که موفق به دستگیری او نشده، همسر و برادر او را موضوع این انتقام‌گیری قرار داده است. علاوه بر زیر سئوال بودن ادله منجر به صدور حکم بازداشت برای محمد مصطفایی، هیچ ادله ای موجود نیست که همسر و برادر همسر وی در مخفی کردن او کمکی کرده اند؛ برعکس، جزییات وقایع اتفاقیه روز شنبه کاملا موید خلاف این موضوع است.</p>

<p>این نخستین بار در تاریخ جمهوری اسلامی نیست که خانواده یک فعال مدنی، به دلیل فعالیت‌های او گروگان گرفته می‌شوند. سیاست سرکوب فعالان مدنی از طریق فشار بر خانواده‌ها، با روش‌های مختلفی از احضار و تهدید اعضای خانواده تا بازداشت و اعتراف‌گیری به زور از آنها، در تمام این سال‌ها، با شدت و ضعف، اعمال می‌شده است. در یکی از تازه‌ترین موارد، همسر شیرین عبادی، عضو دیگر کانون وکلای، فعال حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل را پس از چند روز بازداشت، با تهدید و فشار در مقابل دوربین نشاندند تا علیه او صحبت کند. </p>

<p>اکنون ۵ روز است که فرشته حلیمی و فرهاد حلیمی، همسر و برادر همسر محمد مصطفایی، وکیلی که جز انجام وظایف وکالتی خود در دفاع از نوجوانان محکوم به اعدام، محکومان به سنگسار و همینطور زندانیان سیاسی، کاری نکرده است، در زندان به سر می‌برند. دختر ۷ ساله آنها هم اکنون هم از دیدن مادر خود محروم است و هم از دیدار پدر. من، محمد مصطفایی را از زمانی می شناسم که در برخی از پرونده های زنان محکوم به اعدام یا سنگسار، مثل پرونده نازنین فاتحی با یکدیگر همکاری می کردیم. </p>

<p>او یکی از وکلای فعال در شبکه وکلای داوطلب بود که با "کمپین قانون بی سنگسار" مشارکت می کرد؛ این کمپین در مدت کمتر از دو سال توانست حداقل ۹ زن و ۲ مرد را از سنگسار نجات دهد و در حذف مجازات سنگسار از لایحه مجازات اسلامی تاثیرگذار باشد. در اسفند ۱۳۸۵، وقتی من به همراه ۳۲ نفر دیگر از فعالان حقوق زنان دستگیر شدم، محمد مصطفایی وکالت مرا برعهده گرفت. هیات مدیره کانون وکلا در آن زمان، نامه بسیار موثری در اعتراض به بازداشت من در حال انجام وظیفه وکالت به قوه قضاییه نوشت. </p>

<p>دفاع از حقوق وکلا، از ابتدایی ترین وظایف کانون وکلا و یکی از مهمترین دلایل ایجاد این قدیمی‌ترین نهاد مدنی حقوقی است. بنابراین به عنوان یک وکیل، یکی از اعضای کانون وکلای دادگستری مرکز، و همچنین به عنوان یک موکل، از شما که در راس یکی از قدیمی‌ترین نهادهای مدنی ایران نشسته اید درخواست دارم در مقابل این گروگانگیری و انتقام کشی، سکوت نکنید. هم اکنون، یکی از اعضای این نهاد، به دلیل پذیرش وکالت و دفاع از حقوق آسیب دیدگان، به همراه اعضای خانواده اش، تحت شدیدترین فشارها قرار دارند و سکوت شما، نه تنها به معنای عدم انجام وظیفه دفاع از وکلای مدافع است بلکه استقلال شما از دستگاه قضایی-امنیتی را نیز مورد تردید قرار خواهد داد. </p>

<p>امروز زمان این است که هر یک از ما، تا جایی که در توان داریم، علیه سیاست گروگانگیری و انتقام جویی اقدام کنیم؛ سیاستی که اگر دیروز شیرین عبادی و امروز، محمد مصطفایی قربانیان آن بوده اند، فردای روز، گریبان تک تک ما را خواهد گرفت.<br />
به امید تحقق حقوق بشر</p>

<p><strong><small>رونوشت به:</p>

<p>اتحادیه جهانی وکلا (IBA)<br />شورای کانونهای وکلا و مجامع حقوقی اروپا (CCBE) <br />سازمان وکلا برای وکلا (Advocaten voor Advocaten) <br />دانشکده حقوق دانشگاه گوته<br />دانشکده حقوق دانشگاه سانتا کلارا<br />وکلای بدون مرز<br />موسسه ماکس پلانک<br />و سازمانهای بین‌المللی مدافع حقوق بشر</small></strong></p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/humanrights/2010/07/post_661.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/humanrights/2010/07/post_661.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">امنيت فردی و اجتماعی</category>


<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 20:12:37 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>رونق زبان انگلیسی و بحران ملی</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>آخرین باری که از زادگاه کوچکم در ایران بازدید می‌کردم و همراه دخترم در یکی از میادین شلوغ شهر قدم می‌زدم، با تعجب متوجه گفت‌و‌گوی پدری با پسر ٥ ساله‌اش شدم که با هم انگلیسی حرف می‌زدند. به محض شنیدن این گفت‌و‌گو، عجولانه قضاوت کردم و از خودم پرسیدم چرا خانواده‌های مهاجر ایرانی این‌قدر اصرار دارند که خارج‌نشینی خود را به رخ همه بکشند؟ ناگفته نماند که در طول سفرم به ایران، با جدیت و صبر فراوان با دخترم فارسی حرف می‌زدم تا به تسلط او بر زبان فارسی افزوده شود.</p>

<p>بعد، با اتکا به کنجکاوی همیشگی که به من جرئت هر تماس و دخالتی را می‌دهد، سر صحبت را با همشهری‌ام باز کردم و پس از رد و بدل کردن چند جمله (تقریباً یواشکی و به انگلیسی)، با ناباوری تمام متوجه شدم که آن پدر و پسر از خارج نیامده‌اند و از ساکنان همیشگی شهر کوچک هستند. پدر معلم زبان انگلیسی است و پسرش نیز به مهد کودک انگلیسی‌زبان شهر می‌رود. </p>

<p>شرمندگیِ قضاوتِ عجولانه و تسلط تقریباً کامل پدر و پسر به زبان انگلیسی، ناخودآگاه مرا به دوران بچگی‌ام برد و به یاد جنگ همیشگی پدر و مادرم انداخت که یکی اصرار داشت تا ما به زبان محلی حرف بزنیم و دیگری به شدت ما را از این کار منع می‌کرد و مصرانه از ما می‌خواست که «فارسی» حرف بزنیم.</p>

<p>مثل خیلی دیگر از مسائل و تغییرات پرشتاب هر روزه، با احساسی گنگ، ماجرا را به فال نیک گرفتم و به سرعت و قدرتِ «دنیایی که دهکده می‌شود» آفرین گفتم. البته، در کنار آن به این حقیقت نیز غبطه خوردم که دخترم هرگز به زبان و لهجه‌ شهری که پدرش در آن به دنیا آمده است حرف نخواهد زد، و این‌که زیر و خم‌های احساسات ناپیدا در زبان بومی و رازهای پنهان در ناخودآگاه یک قوم قدیمی با سرعت تمام در حال محو شدن است.</p>

<p>همین اواخر، خواندن مقاله‌ای در نیویورک‌تایمز با عنوان «ترس اندونزی‌ از گسترش زبان انگلیسی در کشور» باعث شد تا دوباره به این مسئله فکر کنم. این مقاله که به دست نوریمیتسو اونیشی، خبرنگار متخصصِ مسائلِ آسیای جنوب شرقی و روزنامه‌نگار با سابقه ژاپنی-کانادایی نوشته شده است، نگرانی ناشی از استقبال و گسترش زبان انگلیسی در کشور اندونزی را در سطحی گسترده‌تر بررسی می‌کند. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Norimitsu-Onishi.jpg' /><br/>
<small><small>نوریمیتسو اونیشی</small></small>


</p>

<p>آقای اونیشی از یک تجربه شخصی که در آن شاهد گفت‌و‌گوی انگلیسی سه کودک یک خانواده اندونزیایی در فروشگاهی بوده است مقاله‌اش را پی می‌گیرد. او در مصاحبه با مادر این کودکان، بر این واقعیت گسترده در طبقه متوسط اندونزی انگشت می‌گذارد که: «تسلط به زبان انگلیسی به سمبل موقعیت اجتماعی بهتر در اندونزی تبدیل شده است، تا آنجا که زبان رسمی کشور را از نظر اهمیت به زبان دوم تبدیل کرده است. این علاقه افراطی تا آنجا گسترش یافته که نسل جدید اندونزی سعی می‌کنند این‌طور نشان دهند که زبان ملی کشور را به درستی نمی‌فهمند».</p>

<p>از دید این خبرنگار که سال‌هاست برای جراید معتبر گزارش‌های اجتماعی و فرهنگی تهیه می‌کند: «روند گسترش جهانی زبان انگلیسی امری است بدیهی و بسیاری از کشورها با تاثیرات تلخ و شیرین آن دست و پنجه می‌کنند ولی به خاطر موقعیت خاص کشور اندونزی، مسئله فوق شکل عمیق‌تر و تخریبی‌تری به خود می‌گیرد».</p>

<p>حضور و افزایش روزافزون صدها مدرسه خصوصی، یکی از پیامدهای رونق اقتصادی کشور اندونزی است. وجود مدارس خصوصی که آموزش در آنها منحصراً به زبان انگلیسی صورت می‌گیرد، به ارزش فرهنگی جدیدی در کشور دامن زده است که طبق آن دانستن زبان رسمی کشور، شرط مهمی برای ادامه تحصیل و کاریابی محسوب نمی‌شود. <br />
به نقل از یکی از مسئولین وزارت آموزش و پرورش اندونزی، اکثر مدارس خصوصی سراسر کشور لازم نمی‌بینند که دانش‌آموزان در زمینه «بهاسا»، زبان رسمی اندونزی، کوچک‌ترین تعلیمی داشته باشند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/chil-d-and-02.jpg' /><br/>
<small><small>بجه‌های انگلیسی زبان اندونزی</small></small>


</p>

<p>اندونزی که در گذشته از مستعمرات اتریش بود و در سال ١٩٢٨ استقلال خود را کسب کرد، تا مدت‌های مدید تحت نفوذ زبان آلمانی بود و طبقات مرفه و کارمندان عالی‌رتبه ادارات به آن زبان تکلم می‌کردند. ولی بعد از استقلال، زبان رسمی کشور به شکلی عملی پایه‌ وحدتی بود که کشور تازه شکل‌گرفته به آن نیاز حیاتی داشت.</p>

<p>اندونزی در دوران حکومت دیکتاتور چپگرا «سوکارنو» و نیز پس از کودتای ژنرال دست راستی «سوهارتو»، تا سال ١٩٩٨ به کمک قوانین سخت‌گیرانه، بر رسمیت عملی زبان «بهاسا» پافشاری می‌کرد ولی پس از حاکمیت دموکراسی بر این کشور، تاکید بر زبان رسمی و واحد نیز در مسیر فعل و انفعالات اقتصاد جهانی از رونق افتاد.</p>

<p>ذکر این نکته هم ضروری است که زبان «بهاسا» عملاً نیز در میان تنوع گسترده فرهنگی و مذهبی و قومی، تاکنون به عنوان نماد اتحاد کشور عرض اندام کرده است و به زیر سئوال رفتن آن، زمینه‌های گسستگی و جدایی را فراهم خواهد کرد.</p>

<p>این بحران آنقدر جدی است که مدیریت سیاسی کشور را مجبور کرده است تا برای کنترل این پدیده، در مورد مدارس خصوصی کشور دست به تهیه قوانینی محدودکننده بزند. آخرین مصوبه‌ها، از اجرای قوانین جدید از سال 2013 حکایت می‌کند ولی آقای اونیشی با شناختی که از جامعه اندونزی دارد امید زیادی به اجرای دستورالعمل‌های جدید ندارد.</p>

<p><strong><small>منبع اصلی مقاله:</small></strong></p>

<p dir="ltr" id=fn1"><small><a href="http://topics.nytimes.com/top/reference/timestopics/people/o/norimitsu_onishi/index.html?inline=nyt-per"><span class="caps"><span class="caps">NORIMITSU ONISHI</span></span></a> , As English Spreads, Indonesians Fear for Their Language, Published: July 25, 2010, New York Times.<br /><a href="http://www.nytimes.com/2010/07/26/world/asia/26indo.html?ref=norimitsu_onishi">http://www.nytimes.com/2010/07/26/world/asia/26indo.html</a>?ref=norimitsu_onishi</small></p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/morenews/2010/07/post_1346.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/morenews/2010/07/post_1346.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فرهنگ و جامعه</category>


<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 19:08:15 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>خط باریک میان واقعیت و رؤیا</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong><small>آغاز «inception»<br />نویسنده و کارگردان:کریستوفر نولان<br />بازیگران: لئوناردو دی‏‏کاپریو، الن پیج، تام هاردی، جوزف گوردون لویت، مایکل کین<br />زمان: ١٤٨ دقیقه<br />محصول کمپانی برادران وارنر</small></strong></p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/inception_movie_poster2(2).jpg' /><br/>
<small><small>پوستر فیلم «inception»</small></small>


</p>

<p>پس از موفقیت فیلم‌های بتمن آغاز می کند (۲۰۰۵) و شوالیه تاریکی (۲۰۰۸)، کریستوفر نولان، کارگردان<br />
انگلیسی این فرصت را یافته است تا به ایده‌ای جاه‌طلبانه در فیلمی با بودجه‌ای بالای ٢٠٠ میلیون دلار جامه‌ی عمل بپوشاند و فیلم‌نامه‏ای را که گفته می‌شود ده‏ ‏سال صرف نگارش و بازنویسی آن کرده است، به صورت فیلم درآوَرد و در یکی از بهترین زمان‌های نمایش روانه‌ی پرده‌ی سینماهای جهان کند.</p>

<p>فیلم در سکوت خبری ساخته شد و عوامل فیلم تا آنجا که می‌توانستد سعی کردند که فیلم‌نامه و داستان را<br />
مخفی نگاه دارند. حتی تیزرهای تبلیغاتی فیلم چیز زیادی از داستان ارائه نمی‌دادند. آنچه نشان داده می‌شد صحنه‌های اکشنی بود که بینندگان تنها می‌دانستند در عالم رؤیا اتفاق می‌افتند.</p>

<p>نولان که پیش از این علاقه‏اش را به کارکردن بر روی داستان‌هایی شکل گرفته بر اساس قرار دادن شخصیت‌ها در موقعیت‌های خاص در فیلم‌هایی چون «یادآوری» (۲۰۰۰) و «بی‌خوابی» (۲۰۰۲) نشان داده بود این بار نیز در تازه‌ترین ساخته‌اش سعی می‌کند با استفاده از داستانی پیچیده و بهره‌گیری از جلوه‌های ویژه دنیایی تودرتو و مبهم برای تماشاگرانش خلق کند.</p>

<p>در اینجا همانند فیلم‌هایی چون «ماتریکس» و «آواتار» با شخصیت‌هایی روبرو هستیم که بر روی یک صندلی می‌نشینند و با وصل کردن چند سیم و دستگاه به خود وارد دنیایی تازه می‌شوند. اگر در «ماتریکس» دنیای<br />
دیجیتال الگویی می‌شود برای خلق عرصه ‌ای برای رویایی قهرمانان و ضد قهرمان‌ها، در اینجا نولان سعی می‏کند تا با استفاده از دنیایی آشناتر برای تماشاگر فضایی ملموس‌تر بیافریند و او را بیشتر با داستان فیلم درگیر کند. همه‌ی انسان‌ها تجربه‌ی رؤیا دیدن را دارند. دنیای مجازی رؤیاها این امکان را به نولان می‌دهد تا بتواند به تمامی ایده‌هایش جامه‌ی عمل بپوشاند و عناصر و صحنه‌های گوناگون را با یکدیگر بیامیزد.</p>

<p>کاب (لئوناردو دی‌کاپریو) یک سارق حرفه‌ای است که تخصص‌اش سرقت اطلاعات مهم نهفته در ضمیر ناخودآگاه انسان‌ها از طریق نفوذ به رؤیاهای آنهاست. او به خاطر حرفه‌اش مجبور به دور بودن از خانواده و فرزندانش است.<br />
او که از این موقعیت خسته شده است پیشنهاد مأموریتی متفاوت دریافت می‌کند که با به انجام رساندن آن می‌تواند به زندگی عادی‌اش برگردد. در این مأموریت تازه، او به جای دزدیدن اطلاعات در یک رؤیا، باید رؤیایی تازه بسازد و اطللاعاتی را در ناخودآگاه طعمه‌اش قرار دهد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Inception.jpg' /><br/>
<small><small>لئوناردو دی کاپریو</small></small>


</p>

<p>این خلاصه‌ی داستانی است که نولان دنیای فیلمش را بر اساس آن می‌سازد. او برای خلق این دنیا از عناصر<br />
گوناگونی بهره می‌گیرد. شکل ظاهری دنیای رؤیاها از نقاشی‌های معروف به نقاشی‌های «خطای چشم» و یا «توهم بصری»، به خصوص از آثار نقاش هلندی ام. سی. اشر و نقاشی‌های معروفش از پلکان‌های بی‌انتها بسیار تأثیر گرفته ‏است.</p>

<p>در یکی از صحنه‌ها نولان دقیقاً یکی از این پلکان‌های به ظاهر بی‌انتها را انتخاب و شبیه‌سازی می‌کند تا دنیای<br />
رؤیا را به تماشاگرانش معرفی کند. این دنیا به ظاهر مرز و انتهایی ندارد اما با پیش رفتن در آن متوجه می‌شویم که مرزهای انتهایی این دنیا در آن پنهان شده‌اند و کافی است تا از زاویه‌ای متفاوت به آن نگریسته شود تا دیده شوند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/inecption3.jpg' /><br/>
<small><small> دنیای شبیه‌سازی شده در فیلم</small></small>


</p>

<p>در این دنیا همه چیز نسبی است. دنیای هر رؤیا یک آفریننده دارد. این آفریننده عناصری را از واقعیت برمی‌گزیند و با آمیختن آنها با یکدیگر دنیای خود را می‌آفریند. این دنیا هیچگاه به تمام و کمال بازسازی واقعیت نخواهد بود، این یکی از قوانین اولیه در ساختن این دنیاست. هر پنج دقیقه از زمان در واقعیت برابر با یک ساعت زمان در رؤیاست. این دو توضیح کوتاه که در فیلم از زبان کاب بیان می‌شوند را می‌توان بهترین کلیدها برای درک دنیای پیچیده‌ی فیلم دانست.</p>

<p>این دنیا قوانین پیچیده‌ی خود را دارد که ورود و خروج به آن در دست آفریننده‌ی هر رؤیاست. اتفاقات درون رؤیا از<br />
اتفاقات محیطی که خالق آن رؤیا در آن به سر می‌برد تأثیر می‌گیرند. برای مثال در انتهای بخش اول رؤیای آغازین فیلم وقتی برای بیدار کردن، دی‏کاپریو را در وانی پر از آب می‌اندازند،در دنیای رؤیا ناگهان آب همه جا را فرا می‌گیرد. آفریننده‌ی رؤیا عناصر را انتخاب می‌کند، زمانبندی می‌کند،حادثه‌ها را در پی یکدیگر می‌آفریند و در انتها تصمیم به پایان دادن به رؤیا می‌گیرد.</p>

<p>این در اصل کاری است که نولان در فیلم می‌کند. در مقام آفریننده‌ی این رؤیا او هر چه را که می‌خواهد استفاده<br />
می‌کند. به راحتی همانند یک رؤیا از صحنه‌ای به صحنه‌ای دیگر می‌پرد، از کوه‌های پربرف به دریا و شهر می‌رود و برمی‌گردد، قهرمان‌هایش را هم‌زمان در دو یا سه جا قرار می‌دهد، شهرها را تجزیه می‌کند، نیمی از شهری را همانند یک ساندویچ تا کرده و بر روی نیمه‌ی دیگر قرار می‌دهد و قهرمان‌هایش را وامی‌دارد تا از دیوار صاف بالا بروند و در خیابانی در بالای شهر که اینک دیگر بالا و پائینش همانند نقاشی های اشر معنایی ندارند قدم بزنند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/inception-trailer-movie-leonardo-de-caprio.jpg' /><br/>
<small><small>دنیای شبیه‌سازی شده در فیلم</small></small>


</p>

<p>یکی از نقاط ضعف فیلم تلاش کارگردان برای توضیح دادن قوانین این دنیا به تماشاگر است. تقریباً یک سوم فیلم در آغاز به این موضوع اختصاص پیدا کرده است. کارگردان از یکی از دم‌دستی‏ترین تکنیک‌ها یعنی استفاده از فرمول استاد و شاگرد برای رسیدن به این منظور استفاده کرده است. مانند بسیاری دیگر از موارد مشابه هالیوودی، در اینجا قهرمان برای انجام عملیات نهایی نیاز به همکاری تازه دارد.</p>

<p>این همکار تازه نیاز به آموزش دارد و اطلاعات مورد نیاز از طریق این دوره‌ی آموزشی به تماشاگران گفته می‌شود.<br />
به همین دلیل در میانه‌ی یک رؤیا و در اوج درگیری‌ها وقتی نویسنده و کارگردان نگران سردرگمی بیش از حد تماشاگر می‌شوند باز به سراغ استاد و شاگرد می‌روند و با طرح پرسش‌های تماشاگر از زبان شاگرد جواب‌های مورد نیاز تماشاگر را به او می‌دهند. مشکل اصلی این پرسش و پاسخ‌ها این است که تنها برای دادن اطلاعات نوشته شده‌اند و در بسیاری از موارد از دیگر کارکردهای یک گفت‌و‌گوی خوب بی‌بهره مانده‌اند.</p>

<p>در توصیف رؤیا کاب توضیح می‌دهد که ما هیچوقت آغاز یک رؤیا را به یاد نمی‌آوریم. در صحنه‌ی نخستین آموزش دادن آریادنی (الن پیج)، کاب و آریادنی در کافه‌ای در خیابانی در پاریس نشسته‌اند. تا اینجا آریادنی گمان می‌کند هنوز در دنیای واقعی به سر می‌برد و وقتی کاب این نکته را به او یادآوری می‌کند، او در می‌یابد که آنچه می‌بیند یک رؤیاست نه واقعیت.</p>

<p>آنچه کاب در این صحنه انجام می‌دهد دقیقاً مشابه تلاشی است که نولان در طول فیلم می‌کند تا تماشاگرانش را در موقعیتی مشابه قرار دهد. در این موقعیت خط باریک میان رؤیا و واقعیت از بین رفته است. افراد در میانه‌ی یک رؤیا قرارمی‌گیرند بی‌آنکه خود بدانند. هر رؤیایی می‌تواند در واقعیتی ریشه داشته باشد که آن واقعیت خود رؤیایی برخاسته از واقعیتی دیگر است.</p>

<p>این زنجیره‌ی رؤیا در رؤیا همانند همان پلکان‌های بی‌انتها که جهت بالا و یا پائین رفتن‌شان نیز مشخص نیست هزارتویی می‌سازند که تماشاگر برای خلاصی از آن و یافتن واقعیت و دیدن لبه‌های این دنیا نیاز دارد تا از آن فاصله گیرد و از زاویه‌ای متفاوت به آن بنگرد. با این دانسته آیا نمی‌شود آنچه را که به عنوان واقعیت در فیلم می‌بینیم به عنوان رؤیایی دیگر تعبیر کنیم؟</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/inception_poster2_634092606792994525_lrg.jpg' /><br/>
<small><small>دنیای شبیه‌سازی شده در فیلم</small></small>


</p>

<p>با این نگاه شاید تنها صحنه‌هایی از فیلم که دنیای واقعی را ترسیم می‌کنند، صحنه‌های نهایی فیلم از لحظه‌ی بیدار شدن کاب در هواپیماست. باقی فیلم همه رؤیایی است که کاب در چُرتی کوتاه دیده وتجربه کرده است. اگر بخواهیم از قوانین خود فیلم استفاده کنیم این زمان حدود ١٤٠ دقیقه رؤیا چیزی برابر با دوازده دقیقه در واقعیت می‌شود. پیشتر در میانه‌ی فیلم، در صحنه‌ای دیگر در هواپیما ما شاهد عملیات گروه برای وارد شدن در رؤیای نهایی هستیم.</p>

<p>کاب قرص خواب‌آوری در نوشیدنی رابرت فیشر (گیلیان مورفی) می‌اندازد، بعد از به خواب رفتن او مهماندار هواپیما و دیگر اعضای گروه برای انجام دادن عملیات آماده می‌شوند. دستگاه‌ها بیرون آورده می‌شوند و سیم‌ها به بدن‌ها متصل می‌گردند، اما در صحنه‌ی نهایی هنگامی که کاب از خواب بیدار می‌شود، نشانی از این دستگاه‌ها و سیم‌ها نیست.</p>

<p>پیشتر در دیگر رؤیاها دیده بودیم که اتصال دستگاه‌ها پس از بیدار شدن قطع می‌شود و طعمه آخرین کسی است که از خواب بیدار می‌شود، حال اینکه در صحنه‌ی نهایی در هواپیما هیچ نشانی از اینها نیست و کاب آخرین نفری است که از خواب برمی‌خیزد. آیا واقعاً او طعمه قرار گرفته بوده است؟</p>

<p>این رؤیا آغازی ندارد. آنچه ما در ابتدای فیلم می‌بینیم، میانه‌ی یک رؤیاست که تا پایان ادامه پیدا می‌کند. بر این اساس آنچه تماشاگر باید انجام دهد نه فهمیدن داستانِ این رؤیا که در اصل تعبیر رؤیای کاب برای یافتن داستان اصلی او و فهمیدن فیلم است.</p>

<p>ما می‌دانیم که این خواب ریشه در واقعیت دارد. آدم‌هایی که در رؤیا دیده‌ایم،همگی در هواپیما حضور دارند و به نوعی با کاب در ارتباط هستند، هر چند ما اطلاعی از این آشنایی و رابطه در دنیای واقعی پیدا نمی‌کنیم، به جز یک مورد، آن هم پدربزرگ(مایکل کین). در ابتدای رؤیا، کاب اشاره به سفری به بوئنس آیرس می‌کند،آیا اکنون او در بازگشت از این سفر است؟ یک سفر کاری طولانی که باعث شده برای مدتی از خانواده‌اش دور باشد؟</p>

<p>یادمان باشد جمله‌ی خوش آمدگویی مأمور فروگاه که کارگردان بر روی آن تأکید می‌کند و می‌گوید: به خانه خوش آمدید. و با توجه به اینکه تمامی این رؤیا بر اساس قرار دادن اطلاعاتی در ذهن طعمه شکل‏ گرفته‏ است، آیا این سفرِ کاری چیزی مشابه این نبوده است؟ مثلاً قانع کردن یک مشتری به انجام یک معامله‌ی پرسود؟ آیا کاب واقعاً همسرش را از دست داده است و یا آنها از هم جدا شده‌اند و این داستانی است که کاب برای فرزندانش ساخته است؟</p>

<p>آیا رابطه‌‌ای میان کاب و آریادنی در حال شکل گرفتن است که این رابطه در عالم رؤیا به شکل نوعی همکاری درآمده است؟ می‌شود فرض کرد که آریادنی کارمند تازه‌ای است که تحت تعلیم کاب قرار دارد و در عالم واقع کاب علاقه‌ای نیز به او دارد؟ رابطه‌ای که در عالم رؤیا همسر کاب به آن اعتراض می کند. آیا تمام اینها رؤیاپردازی‌های ذهن خسته‌ی یک انسان درگیر در روزمرگی‌های کاری زندگی مدرن نیست؟ ذهنی که سعی می کند از روزمرگی فرار کرده و از یک انسان معمولی شخصیتی قهرمان‌گونه بسازد؟</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/inecption6.jpg' /><br/>
<small><small>صحنه‌ای از فیلم «inception»</small></small>


</p>

<p>از زاویه‌ای دیگر شخصیت آریادنی کلید دیگری برای ورود به دنیای فیلم است. در اسطوره‌های یونان باستان آریادنی دختر مینوس شاه کرت است. مینوس در پایتخت خود هزارتو یا لابیرنتی دارد که هیولایی به نام میتونار با بدن انسان و سر گاو در آن زندگی می کند که یونانیان مجبور به قربانی کردن جوانان خود برای آن هستند. مینوس، با دادن وعده‌ی ازداواج با دخترش در صورت پیروزی، تسه ئوس را به جنگ هیولا می‌فرستد.</p>

<p>تسه‏ئوس وارد هزارتو می‌شود. آریادنی که عاشق تسه‏ئوس است کلافی پشم ریسیده شده به او داده تا بدان وسیله بتواند راه بازگشت را بیابد. تسه‏ئوس مأموریت خودرا با موفقیت به پایان می‌برد و در انتها آریادنی را به ازدواج خود درمی‌آورد. همچنین در اسطوره‌های یونانی آریادنی یکی از الهه‌ها محسوب می‌شود. همان‌گونه که پیداست شباهت داستان فیلم با این اسطوره فراتر از یک تشابه در نامگذاری شخصیت است. کاب همانند تسه‏ئوس وارد هزارتویی می‌شود و برای خروج از این هزارتو نیاز به کمک آریادنی دارد. حال این پرسش مطرح می‌شود که آیا پایان فیلم نیز مانند پایان اسطوره‌ی کهن رسیدن قهرمان به آریادنی است؟</p>

<p>داستان پیچیده‌ی فیلم به تماشاگر اجازه می‌دهد آن را از زاویه‌های متفاوت بررسی کند و بر اساس مصالحی که درعالم رؤیا در اختیار او قرار داده شده است، داستانی نو بسازد. این‌گونه هرکس می تواند تعبیر خود را از این رؤیا داشته باشد و همانند هر رؤیایی در نهایت هیچ قطعیتی وجود ندارد. متأسفانه داستان پیچیده و زیبای فیلم بیشتر در پس جلوه‌سازی‌ها و پرداخت‌های فیلم و صحنه‌های انفجار و حادثه پنهان شده است و آن‌چنان که باید برای جذب و درگیر کردن مخاطب مجال پیدا نمی‌کند. شاید اگر این فیلم بودجه‌ی کمتری در اختیار داشت، تماشاگری که درگیری ذهنی با داستان و شخصیت‌های فیلم را به لذت بصری صرف از صحنه‌های پرشکوه و هیجان‌های گذرا ترجیح می‌دهد، با فیلم به مراتب جذاب تری مواجه می‌شد.</p>

<p><strong><small>لینک تیزر فیلم بر روی یوتیوب:</small></strong></p>

<p><object width="285" height="230"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/66TuSJo4dZM&amp;hl=en_US&amp;fs=1"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/66TuSJo4dZM&amp;hl=en_US&amp;fs=1" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="285" height="230"></embed></object></p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/radiocity/2010/07/post_534.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/radiocity/2010/07/post_534.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">نقد فيلم</category>


<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 18:02:55 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>اخبار  ضد و نقیض درباره انفجار نفت‌کش ژاپنی</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>در حالی که در گزارش‌های اولیه، شرکت میتسوئی از احتمال حمله به یکی از نفتکش‌های‌اش در تنگه هرمز خبر داده بود اما مقامات ایران گفته‌اند که این نفتکش در آب‌های عمان دچار انفجار شده است.</p>

<p>خبرگزاری فرانسه گزارش داده که امروز در ساعت ٣٠ دقیقه بامداد به وقت محلی انفجاری در نفت‌کش استار رخ داده که «جدی» نبوده است. به نوشته خبرگزاری فرانسه نفت‌کش استار برای تعمیرات ناشی از این انفجار، مسیرش را بدون نیاز به یدک‌کش به سوی بندر فجیره در امارات تغییر داده است.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/M-Star-tanker-Gul.jpg' /><br/>
<small><small>نفتکش ژاپنی، عکس از آسوشیتدپرس</small></small>


</p>

<p>در نفت‌کش استار که به گفته شرکت میتسوئی در حال عبور از تنگه هرمز در جنوب ایران بوده، انفجاری رخ داده که باعث مجروح شدن یکی از ٣١ خدمه آن شده است.</p>

<p>مقامات این شرکت می‌گویند بر اثر این انفجار هیچ نفتی به دریا نشت نکرده است.</p>

<p>نفت‌کش استار که حامل ۲۷۰ هزار تن نفت خام بوده، با ٣١ خدمه فیلیپینی و هندی پس از بارگیری در یکی از بنادر امارات متحده عربی عازم ژاپن بوده‌ است.</p>

<p>وزارت ترابری ژاپن نیز می‌گوید که هنگام عبور کشتی نفت‌کش استار از تنگه هرمز، «انفجار مشکوکی» در کشتی روی داده که سبب خسارت دیدن نفت‌کش و زخمی شدن یکی از خدمه‌ها شده است.</p>

<p>وزارت ترابری ژاپن افزوده که علت این انفجار مشخص نیست اما یکی از خدمه کشتی گفته که قبل از انفجار، حرکت «یک شی درخشان» را در فضا دیده است.</p>

<p>اما عطااله صدر، معاون وزیر راه و ترابری و  مديرعامل سازمان بنادر و دريانوردي ایران به خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا گفته که این حادثه در آب‌های عمان رخ داده است.</p>

<p>او افزوده که «حمله تروريستي به نفتکش ژاپنی صحت ندارد و چنين موضوعي فقط از سوی خبرگزاری‌های خارجی عنوان می‌شود كه در اين شرايط به دنبال مقاصد ديگر و ايجاد جو روانی در خليج فارس و در مسير تردد نفتكش‌ها هستند.»</p>

<p><div id="quote"><span style="font: bold large 'times new roman';">نفت‌کش استار که حامل ۲۷۰ هزار تن نفت خام بوده، با ٣١ خدمه فیلیپینی و هندی پس از بارگیری در یکی از بنادر امارات متحده عربی عازم ژاپن بوده‌ است</span></div></p>

<p>صدر خاطرنشان کرده که «طبق آن‌چه از مركز پليس پادشاهی عمان اطلاع داريم، نزدیك ساعت سه صبح امروز صداي انفجار در آب‌هاي عمان به گوش رسيده كه پس از بررسی‌های مقامات عمان مشخص شده نفت‌کش ژاپنی دچار سانحه و آتش‌سوزی شده است.»</p>

<p>محمد حکیمی، معاون دريايي و بندری اداره كل بنادر هرمزگان نيز به ایسنا گفته که تنگه هرمز در حال حاضر باز است و آلودگی نیز گزارش نشده است.</p>

<p>او افزوده که يكي از تانكرهاي این نفت‌كش ژاپنی در شش و نیم مايلی شمال غربی عمان دچار آتش‌سوزی شده است.</p>

<p>تنگه هرمز یکی از مسیرهای آبی بین‌المللی است که کشورهای عربستان سعودی، کویت، قطر و بحرین نفت خود را از طریق آن به سایر کشورها صادر می‌کنند. </p>

<p>بر اساس قطع نامه ١٩٢٩ که خردادماه گذشته در شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران تصویب شد، سایر کشورها می‌توانند کشتی‌هایی را که به مقصد ایران در حرکت هستند، بازرسی کنند.</p>

<p>ایران در واکنش به این تصمیم شورای امنیت تهدید کرده در صورت بازرسی کشتی‌‌هایش، دست به اقدام متقابل می‌زند. </p>

<p>ناظران می‌گویند که ایران در مقابل بازرسی کشتی‌هایش، احتمال دارد که تنگه هرمز را مسدود کند.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/news/2010/07/post_13898.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/news/2010/07/post_13898.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حوزه خلیج فارس</category>


<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 17:56:00 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>ایران، منزوی‏تر از گذشته!</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong><small>شدیدترین تحریم‏های اتحادیه‏ی اروپا و کانادا علیه جمهوری اسلامی ایران، همان‏طور که انتظار می‏رفت، از روز گذشته، پنجم مردادماه (۲۷ ژوییه)، به مرحله‏ی اجرا درآمده است. </p>

<p>رهبران اتحادیه‏ی اروپا در نشست هفدهم ژوئن، برای تصویب تحریم‏های تکمیلی علیه ایران به‏توافق رسیدند.</p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2010/20100727_PM1_Adibzadeh.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>وزرای امور خارجه‏ی اتحادیه‏ی اروپا هم روز دوشنبه، تحریم‏های گسترده‏تر علیه جمهوری اسلامی ایران را مورد تایید قرار دادند. این بی‏سابقه‏ترین تحریم‏هایی است که تاکنون علیه یک کشور تصویب شده و به اجرا درمی‏آید.</p>

<p>ممنوعیت سرمایه‏گذاری در بخش نفت و گاز، محدودیت‏های بیش‌تر در حمل‌و‌نقل دریایی و هوایی نیز در فهرست این تحریم‏ها قرار دارند. در زمینه‏ی معاملات اقتصادی هم پیشنهاد شده که از صادرات محصولاتی که ممکن است توسط جمهوری اسلامی برای اهداف نظامی مورد استفاده قرار گیرند، جلوگیری شود. فعالیت برخی بانک‏های ایرانی در اروپا، از این ‏پس ممنوع خواهد بود.</p>

<p>اجرای این تحریم‏‌های بی‏سابقه‏ی اتحادیه‏ی اروپا و نیز کانادا، یک‌ماه پس از تشدید تحریم‏ها علیه ایران است. هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه‏ی امریکا و تیموتی کایتنر، وزیر خزنه‏داری امریکا در بیانیه‏ای مشترک، از تحریم‏های اتحادیه‏ی اروپا و کانادا علیه ایران، استقبال کرده‏اند.</p>

<p>هم‏زمان با اجرای مجازات‏های شدید اتحادیه‏ی اروپا و کانادا، سیگنال‏های مثبت از تهران به‏گوش رسید. <br />
علی اصغر سلطانیه، نماینده‏ی ایران در آژانس بین‏المللی، امروز اعلام کرد که تهران بدون شرط، آماده‏ی مذاکره است. پیش‏تر محمود احمدی‏نژاد و سعید جلیلی، مذاکره‌کننده‏ی ارشد، شرط‏هایی برای بازگشت به میز مذاکره با غرب اعلام کرده بودند.</p>

<p>تحریم‏های اضافی و یک‏جانبه که از امروز به‏اجرا درمی‏آیند، چه اهمیتی دارند؟ </p>

<p>این پرسشی است که با آقای رضا تقی‏زاده، استاد دانشگاه گلاسکو و کارشناس مسائل ایران، در میان گذاشته‏ام. </small></strong></p>

<p> <img id="photow" src='/pictures-new/taghizadeh0244.jpg' /><br/>
<small><small>رضا تقی‌زاده، استاد دانشگاه گلاسکو و کارشناس مسائل ایران</small></small>


</p>

<p><strong>رضا تقی‌زاده:</strong> تحریم‏هایی که تاکنون از سوی شورای امنیت علیه ایران تصویب و به موقع اجرا گذاشته شده بود، اقتصاد ایران را با دشواری‏های بسیار جدی روبه‌رو کرده و به‏خصوص صنایع نفت و گاز ایران را در شرایط بسیار دشواری قرار داده است.</p>

<p>اکنون اضافه شدن تحریم‏های جامعه‏ی اروپا، به مجموعه‏ی تحریم‏های شورای امنیت که به‏نظر می‏رسید تاحدودی ملایم‏تر است، می‏تواند مشکلات جاری اقتصادی ایران را به‏مراتب بیش از گذشته کند و ایران را به‏خصوص در جهت حمل‌ونقل و مبادله با کشورهای خارجی، جذب سرمایه، تکنولوژی و ادامه‏ی تجارت خارجی، در وضعیت بسیار دشواری قرار بدهد.</p>

<p><strong>به‏نظر شما، چه بخش‏هایی بیش از همه، در محاصره‏ی این تحریم‏ها قرار گرفته‏اند؟</strong></p>

<p>مهم‏ترین بخش اقتصاد ملی ایران متکی به صادرات نفت است و ایران برای ادامه‏ی صادرات مجبور به حفظ تولید- اگرنه افزایش تولید- نفت و گاز است. اگر قرار است این تحریم‏ها اقتصاد ملی ایران را هدف قرار بدهند، مهم‏ترین بخش آن بیش‌ترین آسیب را خواهد دید.</p>

<p>به این ترتیب صنایع نفت و گاز ایران و ادامه‏ی وضع دشواری که امروز با آن مواجه هستند، ایران را در وضعیتی بسیار دشوارتر از سابق قرار خواهد داد. ضمن این‏که صادرات ناشی از نفت و گاز، نقطه‏ی قوت دولت است. چون دولت همه‏ی درآمد ارزی خود را که برای خرید تسلیحات نظامی و برای تأمین هزینه‏های بودجه به آن نیاز دارد، از این راه به‏دست می‏آورد. این همان‏طور که گفتم، نقطه‏ی قوت دولت و رژیم است.</p>

<p>حال با اعمال فشارهای بیش‌تر علیه این نقطه‏ی قوت و ضعیف‌سازی آن، در آینده امکان مانور برای دولت ایران را در زمینه‏های مختلف، چه سیاست داخلی و چه سیاست خارجی، بسیار دشوارتر از سابق می‌کند.</p>

<p><strong>آیا می‏توان اعمال این تحریم‏ها را فصل تازه‏ای در روابط اقتصادی میان ایران و اتحادیه‏ی اروپا و به‏طور کلی غرب به‏حساب آورد؟</strong></p>

<p>بدون تردید. ایران از نگاه تجارت خارجی، یکی از شرکای محلی مهم جامعه‏ی اروپا به‏شمار می‏رفت. در طول چهار یا پنج سال گذشته، صادرات نفت بسیار کوچک‏تر شده و به حدود نیمی از آن‏چه در پنج سال گذشته بود، رسیده است.</p>

<p>اما ایران هم‏چنان ششمین تأمین‏کننده‏ی نفت خام اروپا به‏حساب می‏آید. به‏نظر می‏رسد با اعمال تحریم‏های تازه که بخشی از آن شامل تسهیلات بانکی برای مبادله‏ی نفت و دریافت پول آن است، این موقعیت هم از دست ایران خارج خواهد شد و نقش ایران به عنوان تأمین کننده‏ی نفت خام اروپا بسیار کوچک‏تر از پیش می‏شود.</p>

<p>ایران این موقعیت را در قبال چین، در طول یک‏سال گذشته از دست داده است. حال به‏نظر می‏رسد، کشورهای اروپایی و همکاران آنها در بقیه‏ی نقاط دنیا، بدون قرار دادن مستقیم نفت و گاز ایران در شمول تحریم‏ها، غیرمستقیم و به‏صورت یک‏جانبه، این سیاست را در عمل به‏موقعیت اجرا گذاشته‏اند و این برای دولت ایران یک خطر جدی است. همان‏طور که گفتم، دقیقاً نقطه‏ی قوت دولت ایران را هدف قرار داده‏اند.</p>

<p><strong>تحریم‏های یک‏جانبه‏ی اتحادیه‏ی اروپا و کانادا علیه ایران بی‏سابقه است. حتی بسیار شدیدتر از آن‏چیزی است که در عراق صدام حسین یا کوبای فیدل کاسترو اتفاق افتاد. وضعیت این دو رژیم را دیده‏ایم و می‏بینیم. شما تأثیر این تحریم‏های شدید بر جمهوری اسلامی ایران را چطور می‌دانید؟</strong></p>

<p>طبیعتاً ایران را فقیرتر خواهد کرد. علی‏رغم این‏که گفته شده تحریم‏ها را طوری تنظیم کرده‏اند که به مردم لطمه‏ای وارد نشود، ولی بی‏تردید زندگی مردم با دشواری‏های تازه‏ای روبه‌رو خواهد شد.</p>

<p>اقتصاد ملی ایران به‏تدریج کوچک‏تر و ضعیف‏تر خواهد شد و ایران به کشوری فقیر و عقب‏مانده‏تر از آن‏چه هست، تبدیل می‏شود. آن‏هم در منطقه‏ای که کشورهای همسایه‏اش، به‏خصوص کشورهای حاشیه‏ی جنوبی خلیج فارس، یکی از سریع‏ترین رشدهای اقتصادی دنیا را دارند و به‏سرعت به دنیای پیشرفته نزدیک شده‏اند.</p>

<p>در تعریف شدید بودن این تحریم‏ها، حق با شماست. تحریم‏هایی بسیار بی‏سابقه است، اما تنها تفاوتش با تحریم‏هایی که علیه عراق اعمال شد، محاصره نشدن بندرهای ایران است. البته محدودیت‏هایی در مورد مبادلات حمل‌ونقل هوایی و دریایی ایران اعمال می‏شود، ولی ایران محاصره‏ی دریایی نخواهد شد. علت پرهیز از این کار و قرار ندادن نفت و گاز ایران در شمول تحریم‏ها، این است که به بازار جهانی نفت و گاز لطمه نزنند.</p>

<p>به‏هرحال ایران چهارمین صادرکننده‏ی نفت در دنیا  و دومین صادرکننده‏ی نفت در اوپک به‏حساب می‏آید. در نتیجه اثر روانی خروج صادرات ایران از بازار نفت، ممکن است به بازار و قیمت‏های جهانی نفت لطمه بزند. به‌همین دلیل، این مورد را در شمول تحریم‏ها قرار نداده‏اند.</p>

<p>ولی به‏هرحال به‏صورت تدریجی، کشورهای بزرگ‏تر منطقه، نظیر عربستان سعودی، در کار اشغال بازارهای نفتی ایران هستند و از راه اعمال محدودیت‏های بانکی، مبادلات نفت خام ایران نیز با مشکلاتی روبه‌رو خواهد شد که نتیجه‏ی آن کاهش صادرات ایران است. این موضوع در مورد بقیه‏ی کشورها، به‏استثنای عراق، تابه‏حال بی‏سابقه بوده است.</p>

<p><strong>هم‏زمان با اجرای مجازات‏های شدید اتحادیه‏ی اروپا و کانادا، سیگنال‏های مثبتی از تهران هم به‏گوش رسید. علی ‏اصغر سلطانیه، نماینده‏ی ایران در آژانس بین‏المللی انرژی اتمی، روز گذشته اعلام کرد که تهران بدون قید و شرط آماده‏ی مذاکره است. پیش‏تر، محمود احمدی‏‏نژاد و سعید جلیلی، مذاکره‌کننده‏ی ارشد جمهوری اسلامی ایران، شرط‏هایی برای برگشت به میز مذاکره با غرب، اعلام کرده بودند. شما این را نشانه‏‏ای از تغییر سیاست هسته‏ای ایران می‏دانید؟</strong></p>

<p>دولت آقای احمدی‏نژاد چه در دوران دولت نهم و چه در دولت دهم، همیشه مدعی بوده که می‏خواهد از موضع قدرت با دنیای خارج گفت‏وگو کند و همیشه صحبت از داشتن سهمی در مدیریت دنیا کرده و از عدالت جهانی گفته است.</p>

<p>ولی به علت اتخاذ تاکتیک‏های غلط و سیاست‏هایی که قابلیت پیشرفت در آن بسیار کم بوده‏اند، در عمل مجبور شده که از موضع ضعف با طرف‏های خارجی‏اش از در مذاکره دربیاید.</p>

<p>ایران امروز بسیار منزوی‏تر از پنج سال پیش است. شرکای استراتژیک خود، از جمله روسیه و چین را از دست داده است و چهار قطعنامه‏ی تحریمی را در دامن خود دارد.</p>

<p>همین چندماه پیش ایران فرصت داشت بعد از دریافت فرمول وین، با مبادله‏ی اورانیوم غنی‏شده‏اش و تأمین سوخت اتمی برای یک راکتور آزمایشگاهی در تهران، آماده‏ی مذاکرات جدی‏تری با دنیای خارج باشد. اما به علت نداشتن سیاست هماهنگ، یک‏نواخت و محاسبه شده، این فرصت را از دست داد و شش‌ماه پس از آن مجبور شد داوطلبانه، با پادرمیانی برزیل و ترکیه، شرط اصلی مندرج در فرمول وین را بپذیرد و اعلام کند که حاضر است ۱۲۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‏شده‏ی خود را به خارج بفرستد؛ که البته جامعه‏ی غرب آن را نپذیرفت و زمان را دیر اعلام کرد.</p>

<p>حالا هم حتی همین سه‌روز پیش آقای احمدی‏نژاد باز با لحن دیگری و متفاوت با آن‏چه امروز آقای سلطانیه و آقای صالحی می‏گویند، نسبت به نحوه‏ی مقابله با تحریم‏ها صحبت کرد و آنها را بی‏ارزش شمرد.</p>

<p>به‏نظر می‏رسد، آن‏چه آقای سلطانیه می‏گوید، گرچه نشانه‏‌ی تغییر سیاست ایران نیست، ولی صدای سازی است که از بخش دولت ایران شنیده می‏شود و نشانه‏ی افزایش ضعف در موضع آن است. باید دید در آینده چه زمینه‏های دیگری از این نوع را شاهد خواهیم بود و بر پایه‏ی آن، کدام‏یک از دیگر دولتمردان ایران برای حضور در این مذاکرات اظهار آمادگی می‏کنند.</p>

<p>آن‏چه روشن است، علی‏رغم اظهارات آقای احمدی‏نژاد که وقفه‏ای دوماهه برای مذاکره با جامعه‏ی اروپا تعیین کرده بود، دولت ایران برای آغاز این مذاکرات بسیار مشتاق است. ولی جامعه‏ی اروپا پیش از اعمال تحریم‏هایی که شاهد تصویب آن هستیم، این آمادگی را نداشت و بی‏تردید ایران ناگزیر خواهد شد که از موضع ضعف با جامعه‏ی جهانی روبه‌رو شود و امتیازات بزرگ‏تری بدهد. وگرنه تنبیهات آینده از این هم شدیدتر خواهند شد.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/special/2010/07/post_1308.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/special/2010/07/post_1308.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تحولات ایران</category>


<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 17:36:25 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>نقض و سرکوب سیستماتیک حقوق بشر</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>در حالی که سرکوب دانشجویان و جامعه‌ی دانشگاهی، هم‌چنان ادامه دارد، خبر تایید احکام زندان دانشجویان فعال از جمله بهاره هدایت و میلاد اسدی به ۹ و هفت‌سال‌ونیم حبس، خودکشی آزیتا میزبان دانشجوی دانشگاه بیرجند و بستری شدن مهدی عربشاهی در بیمارستان، به نگرانی‌ها نسبت به نقض حقوق بشر و حقوق اساسی فعالیت‌های دانشجویی و دانشگاهی در ایران دامن زده است. </p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2010/20100718_zamaneh.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>بهاره هدایت، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، به علت فعالیت‌های دانشجویی و نیز در حوزه‌ی حقوق زنان، در جمع به نه‌سال‌ونیم حبس تعزیری محکوم شده است. </p>

<p>میلاد اسدی، دیگر عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت نیز، به علت فعالیت دانشجویی به هفت‌سال‌ونیم حبس تعزیری قطعی محکوم شده است.</p>

<p> <img id="photow" src='/pictures-new/bahaarehedaayat21.jpg' /><br/>
<small><small>بهاره هدایت عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت | محکوم به ۹ سال و نیم حبس تعزیری</small></small>


</p>

<p>آزیتا میزبان، عضو شورای مرکزی انجمن دانشجویان دانشگاه بیرجند و مدیر مسئول نشریه‌ی دانشجویی «سکوت» بود که سه‌روز پیش در اثر خوردن سم، فوت کرد. هنوز علت خودکشی او روشن نیست، اما فعالان دانشجویی درصدد بررسی موضوع هستند. با این حال بررسی‌های پیشین نشان داده است که بیش‌تر خودکشی‌های دانشجویی در اثر فشارهای اجتماعی، شرایط و مشکلات تحصیلی رخ می‌دهد.</p>

<p>بر اساس اعلام رییس حراست کل وزرات علوم، «از هر ۲۸ مورد خودکشی دانشجویی در ایران، ۲۱ مورد مربوط به دختران است» و همین موضوع بیانگر فشارهای مضاعف بر آنهاست.</p>

<p>مهدی عربشاهی دبیر تشکیلات اتحادیه‌ی دانشجویان سراسر کشور موسوم به دفتر تحکیم وحدت که روز چهارشنبه به دلیل عارضه‌ی قلبی در بیمارستان شهید لواسانی بستری شده بود، با بهبودی نسبی وضعیتش از بیمارستان مرخص شد.</p>

<p>عربشاهی در ششم دی‌ماه سال گذشته (روز عاشورا) بازداشت شد و نزدیک به سه‌ماه را در سلول‌های انفرادی بند ۲۴۰ اوین گذراند. در طول این مدت او به‌شدت تحت فشار قرار گرفت تا اتهامات وارده از سوی بازجویان پرونده را بپذیرد. در نتیجه‌ی این فشارها، مهدی عربشاهی در بازداشتگاه دچار حمله‌ی قلبی شد و به بیمارستان قمر بنی‌هاشم منتقل شد. زمانی که او از زندان آزاد شد در یک مکالمه‌ی تلفنی کوتاه گفت که روزی شش عدد قرص مصرف می‌کند.</p>

<p>موضوع بیماری زندانیان سیاسی در چندماه اخیر به امری عادی تبدیل شده است؛ به‌طوری که زندانیان سیاسی و نهادهای مدافع آنها بر این باورند که این افراد در زندان به‌طور سیستماتیک تحت فشار قرار می‌گیرند تا توان ادامه‌ی فعالیت نداشته باشند.</p>

<p>بر اساس گفته‌ی وحید لعلی‌پور، همسر ‌مهدیه گلرو، این دانشجوی زندانی، در اثر اعتصاب غذا با مشکلات جدی جسمی از جمله ناراحتی روده مواجه شده است و برای رساندن دارو به وی نیز موانع بسیاری وجود دارد.</p>

<p>مهدیه گلرو، دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه علامه از دوازدهم آبان‌ماه سال گذشته در زندان اوین است و در حال حاضر در کنار سه فعال دانشجویی و حقوق بشری دیگر، شیوا نظرآهاری، محبوبه کرمی و شبنم مددزاده در یک بند به سر می‌برند.</p>

<p>در همین حال، نسرین ستوده وکیل مدافع محمدصدیق کبودوند، فعال حقوق بشر زندانی گفت که جان موکلش به شدت درخطر است؛ چراکه وی سومین حمله‌ی قلبی و مغزی را طی هفته‌ی گذشته از سر گذرانده است.</p>

<p> <img id="photow" src='/pictures-new/kabodvand.jpg' /><br/>
<small><small>محمد صادق کبودوند رییس سازمان حقوق بشر کردستان</small></small>


</p>

<p>محمدصدیق کبودوند، رییس سازمان حقوق بشر کردستان از سه‌سال پیش در زندان است و در این مدت حتی یک روز مرخصی نداشته است.</p>

<p>خانم ستوده گفته است که فرزندان آقای کبودوند هنگام ملاقات با وی در زندان با دیدن وضعیت پدرشان به شدت به گریه افتاده‌اند. او اعلام کردکه حفظ جان آقای کبودند با مسئولین زندان و رییس قوه‌ی قضاییه است.</p>

<p>روز پنجشنبه‌ی گذشته، خالد هردانی زندانی بند ۴ زندان رجایی‌شهر که از خون‌ریزی معده رنج می‌برد و از دسترسی به دارو و نیز ملاقات حضوری محروم است، پس از این که نسبت به ضرب‌وشتم زندانیان سیاسی در بند ۴ اعتراض کرد به سلول انفرادی منتقل شد.</p>

<p>هم‌چنین هود یازرلو، دانشجوی زندانی در بند ۴ رجایی‌شهر در اثر این ضرب و شتم‌ها آسیب دیده و سپس به بند خود فرد مهاجم منتقل شده تا بیش‌تر مورد اذیت و آزار قرار گیرد.</p>

<p> مقامات زندان رجایی‌شهر از زندانیان عادی برای ضرب و شتم و اذیت و آزار زندانیان سیاسی بهره‌برداری می‌کنند. زندانیان سیاسی بند ۴ زندان رجایی شهر هفته‌ی گذشته در نامه‌ای سرگشاده به دادستان تهران نسبت وضعیت اسفناک و غیر بهداشتی بند ۴ و دیگر بندها به شدت اعتراض کرده و خواستار رسیدگی شده بودند. به‌نظر می‌رسد این نامه مقامات زندان را رنجانده است.</p>

<p>هفته‌ی گذشته سازمان عفو بین‌الملل و خبرنگاران بدون مرز با انتشار بیانیه‌ی مشترکی فهرستی از زندانیان سیاسی را منتشر کردند که مبتلا به بیماری‌های مختلف شده‌اند و نیاز به درمان فوری دارند.</p>

<p>روند برخورد با زندانیان سیاسی در حالی ادامه دارد که تعدادی از زندانیان سیاسی بلاتکلیف و یا آن دسته که به‌طور موقت آزاد شده‌اند، حکم‌های خود را دریافت کرده‌اند و آمار محکومان سیاسی هم‌چنان روند روبه‌رشد خود را حفظ کرده است.</p>

<p>لیلا توسلی، فرزند مهندس محمد توسلی و خواهرزاده‌ی دکتر ابراهیم یزدی، در دادگاه انقلاب و در مدت ۲۰ دقیقه، به دوسال حبس تعزیری محکوم شد.</p>

<p>شعبه‌ی ۲۸ دادگاه انقلاب، لیلا توسلی را به اتهام حضور در راهپیمایی ۲۵ خرداد و روز عاشورا و هم‌چنین مصاحبه با رادیوهای خارجی محکوم کرده است.</p>

<p>خانم توسلی به‌عنوان شاهد عینی کشته شدن یک شهروند توسط خودروی نیروی انتظامی، با تعدادی از رسانه‌های برون مرزی گفت‌وگو کرد و همین موضوع، مبنای اتهام وی شد. فردی که توسط ماشین پلیس کشته و سپس زیر گرفته شده بود، شهرام فرجی‌زاده نام دارد.</p>

<p>عباس احمدلو، دانشجوی سال آخر ارتباطات دانشگاه آزاد اراک که به اتهام توهین به رهبری و تشویش اذهان عمومی، به یک سال زندان محکوم شده بود، به دنبال تایید این حکم روانه‌ی زندان اراک شد.<br />
 زندان اراک از آن دسته زندان‌هایی است که محیطی بسیار نامناسب دارد و عدم تفکیک زندانیان باعث فشارهای مضاعف بر زندانیان سیاسی شده است.</p>

<p> <img id="photow" src='/pictures-new/38017_414487102739_123848272739_4798232_3611975_n.jpg' /><br/>
<small><small>ارسلان ابدی، دانشجوی دانشگاه بین‌المللی قزوین | محکوم به شش سال حبس تعزیری</small></small>


</p>

<p>ارسلان ابدی، دانشجوی دانشگاه بین‌المللی قزوین که در حوادث عاشورای سال گذشته بازداشت شده و به نه سال‌و‌نیم حبس محکوم شده بود، در دادگاه تجدید نظر به شش سال حبس تعزیری محکوم شد.</p>

<p>دکتر علی‌اصغر جمالی،‌ از سوی شعبه‌ی دوم دادگاه انقلاب شهر قزوین، به اتهام «توهين به رهبری و تبليغ عليه نظام» در مجموع به سه‌سال حبس تعزیری محکوم شد. هم‌چنین نام‌برده به مدت سه‌سال، از کار در مطب خصوصی خود محروم شده است.</p>

<p>دكتر جمالی مردادماه سال گذشته بازداشت شد و بيش از دوماه در زندان اداره‌ی اطلاعات قزوين به سر برد. وی سپس با قرار وثيقه‌ی ۱۶۰ ميليون تومانی، به‌طور موقت آزاد شده بود.</p>

<p>هفته‌ی گذشته روند برخورد با جامعه‌ی دانشگاهی شدت بیش‌تری یافت. علاوه بر موارد ذکر شده، در مسیر اقدامات وزارت علوم برای تصفیه‌ی استادان دانشگاه‌ها، حکم بازنشستگی تعدادی از آنها اعلام شد.</p>

<p>سعید رجبی، دبیر انجمن اسلامی دانشگاه کاشان از تائید حکم لغو مجوز انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه کاشان خبر داد که اول اسفندماه سال گذشته از سوی هیئت نظارت بر تشکل‌های اسلامی دانشگاه صادر شده بود. پروانه‌ی ده‌ها تشکل دانشجویی پیش‌تر لغو شده بود.</p>

<p>رییس دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی از اخطار به پنج عضو هیئت علمی این دانشگاه که دارای رکود علمی بودند خبر داد. </p>

<p>رئیس دانشگاه شهیدبهشتی، تصمیم هیئت ممیزه‌ی این دانشگاه مبنی بر اخراج، بازخرید یا بازنشستگی چهار عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی را اعلام کرد.</p>

<p>مدیر کل دفتر ریاست دانشگاه تهران از بازنشستگی سی‌عضو هیئت علمی این دانشگاه خبر داد و گفت: ۲۰ نفر از اعضای این هیئت علمی خودشان درخواست بازنشستگی کرده‌اند و ۱۰ نفر دیگر طبق قانون بازنشسته می‌شوند که احکام آنها تا نیمه‌ی شهریور صادر می‌شود.</p>

<p>روح‌الله عالمی، عضو هیئت علمی گروه فلسفه‌ی دانشگاه تهران با بیان این که دارای ۲۲ سال سابقه‌ی تدریس در دانشگاه تهران است گفت: حداقل ۱۴ سال دیگر می‌توانستم تدریس کنم، اما خبر بازنشستگی‌ام را از طریق مسئولان دانشکده‌ی ادبیات و علوم انسانی شنیده‌ام.</p>

<p>عده‌ی قابل توجهی از فعالان دانشجویی در چند دانشگاه به کمیته‌های انضباطی احضار شده‌اند. نزدیک ۳۰ ‌نفر از دانشجویان دانشگاه علم و صنعت تهران، در پی برگزاری مراسم سالگرد کشته شدن کیانوش آسا، با حکم کمیته‌ی انضباطی این دانشگاه به محرومیت یک تا دو ترم از تحصیل محکوم شده‌اند.</p>

<p>در احکام صادره از طرف شورای انضباطی برای این دانشجویان، علت ممنوعیت از تحصیل، «اخلال یا ایجاد وقفه در برنامه‌ها یا نظم دانشگاه و عدم رعایت مقررات دانشگاه» عنوان شده است.</p>

<p>این در حالی است که این مقامات از ورود دانشجویان جدید به کوی دانشگاه تهران ممانعت می‌کنند و سیاست پخش دانشجویان در خوابگاه‌های سطح شهر را در پیش گرفته‌اند.</p>

<p>مقامات وزارت علوم که سیاست سرکوب دانشجویان و استادان را در پیش گرفته‌اند، برای افزایش اعتبار علمی دانشگاه‌های ایران نیز اقدام قابل توجهی انجام نداده‌اند؛ چرا که بر اساس گفته‌ی مدير گروه علم‌سنجي مركز تحقيقات سياست علمي كشور دانشگاه‌های ایران در رتبه‌بندي دانشگاه‌های جهان که توسط موسسه اطلاعات علمی آی‌اس‌آ انجام گرفته، در رتبه‌های هزار به بعد قرار گرفته‌اند.</p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/humanrights/2010/07/post_660.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/humanrights/2010/07/post_660.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق بشر در ایران</category>


<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 16:51:08 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>«سرگردانی تم اصلی زندگی من است»</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong>خانم آذر عزیز، کتاب شعر شما که امروز موضوع گفت و گو ماست، در سال ۱۳۸۴ با نام «به تمام زبان‌های دنیا خواب می‌بینم» توسط نشر ثالث منتشر شده. آیا شما واقعاً به زبان‌های دیگر غیر از فارسی خواب می‌بینید؟</strong></p>

<p>فکر می‌کنم که هر شاعری این توانایی را می‌تواند داشته باشد اگر نگاهش جهان شمول بوده و دغدغه‌اش تنها و تنها خودش و جبرهای موقعیت جغرافیای‌اش نباشد؛ تصاویر اندوه و درد و شادی همه‌ی انسان‌ها را دغدغه‌ی جدی خود بداند و تنها در چنبره‌ی احساسات فردی‌اش نمانده باشد. شاعری که در این نقطه ایستاده از خیلی از مرزها گذشته که ازجمله آن زبان است. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/shan.JPG' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>اما خواب دیدن برای من یک  بخش مهم زندگی‌ام است. و درحقیقت همین خواب دیدن به من این امکان را داد که به درکی از زندگی کردن و نیز خواب دیدن به تمام زبان ها برسم بدون آن‌که الفبایی نو ساخته باشم. در واقع این الفبای نو شاید همین نقطه‌ی عزیمت باشد. یعنی جایی که همه‌ی مرزها، خطوطی نامرعی می‌شوند و امکان رؤیت نشدن را به دست می‌دهند.من این پدیده‌ی خواب را بی نهایت دوست دارم. پیش از آن‌که اساساً زبان اختراع شود و این شکاف عظیم را میان انسان‌ها ایجاد کند فرایند ارتباط انسان‌ها با هم چالش کمتری داشت. آن‌چه که من در عنوان این کتاب آورده‌ام در واقع تلاش کردم وجود ریسمانی  که روح انسان‌ها را به یکدیگر پیوند می‌دهد را یادآوری کنم. به این دلیل بود که بگویم وجود آن زبان نامرئی را حس می‌کنم وبا آن مأنوسم.</p>

<p><strong>یکی از مضامین این دفتر سرگردانی شاعر در پهنه‌ی هستی است و در همان حال شاعر از هر فرصتی استفاده می‌کند و در جزئیات اشیاء دقیق می‌شود. این سرگردانی را شما چگونه با نیازتان به دقیق شدن در جزئیات چیزهای به ظاهر بی‌اهمیت آشتی دادید؟</strong></p>

<p>سرگردانی تم اصلی زندگی من است. چه در مکان‌هایی که در آن زندگی کرده‌ام و چه در وجوه عاطفی زندگی‌ام در تمام سال‌ها و تا همین لحظه که دائما در سرگردانی‌ام.  در گرایش‌های فکری‌ام هم مدام در جستجوی چیزی ناشناخته در  بسیاری چیزها دقیق شده‌ام و سر گردانده‌ام . نگاه کردن به جزئیات کار من است. این به یک عادت دوست داشتنی در زندگی من تبدیل شده. شنیدن کلمات عابران و حروفی که همین‌طور در هوا پراکنده می‌شوند، اشیا دور ریخته شده و رنگ‌و‌ رو رفته در پیاده روها، جزئیات کنش‌ها و واکنش‌ها به‌خصوص رفتارهای روزانه‌ی بی‌اهمیت. یکی دیگر از علائق من دیدن ندیدینی‌هاست. یعنی زمانی که به ساعت دیواری نگاه می‌کنم توجهم به هوای سرد اتاق که صورت  ساعت به آن چسبیده بیش‌تر جلب می‌شود تا خود آن شی. وقتی روی یک کاغذ به کلمات نگاه می‌کنم بیش‌تر بُعدی که زیر آن کلمات هست و قابلیت‌هایش به چشمم می‌آید ومثلاً همین باعث شد در یک شعر بنویسم؛ زیر این کلمات/ مین‌هایی ست/ که داوطلبانه می‌خواهند خنثی شوند. یا اگر بخواهم مثالی از همان کتاب بیاورم در شعری با نام «شاعر» نوشته‌ام: در چاله‌ی آبی تصویر خودم را می‌بینم /بی‌همان هاله‌ی همیشگی /که روزگاری دور سر شاعران بود/.</p>

<p>این مثال‌ها برای این است که بگویم نگاه من به وجه نیستی اساساً بیش‌تر گرایش دارد تا هستی اشیا، که البته در خود آن نیستی، هستی‌ای هست که من همیشه تمایل دارم نشانش بدهم. این یک نخ نامرئی است که آن همه سرگردانی را به هستی اشیا هم مربوط می‌کند.</p>

<p><strong>اصولاً شعر شما نوعی لحظه‌نگاری‌های عاشقانه هم هست که به کشف چیزی می‌رسد. مثلاً در این شعر که می‌گویید:   کسی در معبدی دور/مرا می‌گرید/و در نظرگاهش/مرا رویا می‌کند/کسی که آن قدر سحرخیز است/که شایستگی دیدنِ طلوع را دارد.</p>

<p>این نوع شعر را در هایکو سراغ داریم. نوعی آگاهی نسبت به کلیت هستی که البته در ضدیت با فرهنگ خردگرای غربی قرار دارد. نوعی کشف و شهود عارفانه که در ادب کلاسیک خودمان هم به یک شکل دیگر و البته با آب و تاب بیشتر وجود دارد. آیا شما در شعرتان به ذن و فرهنگ بودایی نظر دارید، یا بیشتر به فرهنگ عرفانی خودمان؟</strong></p>

<p>ما در ایران از نظر جغرافیای جایی میان شرق و غرب هستیم و همیشه هم این‌طور بوده که از هر دو تأثیر گرفته و بر هر دو تاثیر گذاشته‌ایم. گرایش من اما به فرهنگ شرق با آن شهود ذاتی اش بسیار زیاد است. این شهود ذاتی را هم  فرهنگ عرفانی خودمان می شود پیدا کرد هم در ذن. همین گرایش باعث شده که در همان سالی که این کتاب منتشر شد سفری از راه مرزهای زمینی به پاکستان و هندوستان و تا مرز تبت و در سفر دیگری به دامنه‌های هیمالیا داشته باشم. چند نمونه از شعرهایی که در کتاب بعدی‌ام منتشر شد اشاره‌های مستقیمی به دریافت‌های من از آن سفر دارد. طی کردن این راه‌های طولانی و ملاقات با انسان‌هایی که اساساً زندگی معنوی دارند، به من که در پی شعر می‌رفتم نشان داد که وجهی از شعر که همان شهود است به کشف شعر کمک می‌کند یعنی  شعر را کشف‌شدنی می‌نمایاند. در آن‌جاست که این نیاز احساس نمی‌شود که شعر را باید خلق کرد. بلکه خود‌به‌خود راهی برای کشف‌اش گشوده می‌شود.</p>

<p>من در این سفر به درخت انجیر معابدی برخوردم که در منطقه‌ای به نام «شرق پور» درپاکستان روییده بود. درخت مقدسی بود و اهالی به آن دخیل بسته بودند.زیر آن هم تعدادی سنگ قبر باستانی بود و کسی آن‌جا شیپور صدف می‌نواخت. من مدتی قبل برای این صحنه شعری نوشته بودم و وقتی آن جا را ترک می‌کردم ناگهان به خاطرش آوردم. همین اتفاقات باعث می‌شود که همان خواب‌زدگی را جدی بگیرم.</p>

<p>ما در عالم رویا با یک جور سیال ذهن مواجه‌ایم و یکی از تئوری‌ها درباره‌ی خواب این است که روح در واقع از جسم جلوتر حرکت می‌کند و مشاهده می‌کند. حتماً شاعران دیگر تجربه‌های مشابهی دارند. یعنی اساساً کسی که زندگی‌اش ادبیات و هنر است این درک را دارد که تخیلات و الهامات را جدی بگیرد و گاهی آن‌قدر پیش برود که حتی از واقعیت هم جدی‌تر بگیردش.</p>

<p>البته تصاویر همیشه در اطراف من پرسه می‌زنند.همین شعری که شما مثال زدید برگرفته ار تصویری بود که از یک ناکجایی در ذهن من آمد و کاملاً در برابرم پدیدار شد. گاهی این تصاویر مثل رگبار می‌بارند. خب، این اتفاقی است که به کشف هایکو هم کمک می‌کند.</p>

<p>هایکو از یک فضا عکس سه بعدی می‌گیرد و این منطق سه بعدی بودنش است که در یک آن، اثر را به هایکو تبدیل می‌کند.در هایکو ما با فعل (عمل) برخورد می‌کنیم. ولی در گونه‌های دیگر شعر بیش‌تر برخورد خطی داریم و با فاعل برخورد می‌کنیم.</p>

<p><strong>تا چه حد به نظر شما گرایش به ذن الان در ایران با توجه به وضعیت اجتماعی ما موضوعیت دارد؟</strong></p>

<p>ذن یک اتاق تاریک است که جرقه‌ای در آن هست که لحظه‌ی تنها یافت ما از ماهیت هستی است. حالا اگر خواب باشی آن جرقه را نمی‌بینی؛ اگر «جمله» باشی نمی‌بینی؛ اگر چشم باشی و گوش و دهان جز به جز باشی نمی‌بینی؛ اما اگر «جملگی» باشی و هم فعل و هم فاعل و مفعول باشی می‌توانی ببینی. در تصوف ما هم این هست و ما که در درون شرقی‌‌مان این ریشه‌ها را داریم طبیعی‌ست که نگاه متفاوتی از شاعران غربی داشته باشیم. زیرا غرب در ذاتش و تفکرش «جمله بودن» است نه «جملگی».</p>

<p>گرایش به ذن چندین سال است که جایگاه ویژه ای پیدا کرده و از آن‌جایی که ما نه در واقع شرق هستیم و نه غرب، گرایش به هر دو فرهنگ به یک میزان در ایران بازخوانی و ترجمه می‌شود. اما اینکه ایران امروز چقدر به این مسئله نیازدارد باید بگویم که من فکر می‌کنم این یک پدیده‌ای ست که باید با آن فردی برخورد کرد نه اجتماعی. یعنی در ذاتش کمیت نیست بلکه کیفیت است و این کیفیت باید در تک تک افراد سنجیده شود. من قادر نیستم که نگاه جمعی به این مقوله که به نظرم ذاتش فردی است داشته باشم و ارزیابی‌اش کنم. </p>

<p><strong>یکی از کلمه‌هایی که بسامد بالایی در شعر شما دارد، خداست. خدا به نظر شما چه معنایی دارد؟</strong></p>

<p>از جمله مواجه‌هایی که با شعرهای این کتاب شد و برای خودم تازگی داشت این بود که خوانندگانی که هنوز ته‌مانده‌های گرایش‌های عرفانی و مذهبی در حد ایمان به یک خدای واحد و عمومی داشتند، بیش‌تر این شعرها را دوست داشتند.این تجربه به خود من هم تحلیل‌هایی از خودم به دست داد که خیلی کمک کننده بود. اماخدای من خدای مکاتب سامی نیست .یعنی شامل آن تعریف طی یک مسیر خطی از انسان تا خدا نمی‌شود.خدا برای من خود اتوپیایی من است.وقتی تو به خواستی نسبت به کیهان برسی و به این نیروی کیهان وصل بشوی و یافتش کنی در جایی هستی که دیگر رسیدنی در کار نیست. همین است که «تاتو دچینگ » فیلسوف چینی می‌گوید : فرزانه بی‌آن‌که سفر کند سفر می‌کند.»</p>

<p>او در جای دیگری می‌گوید: تاریکی در تاریکی دروازه‌ی شناخت. می‌گوید «تائویی» که بتوان آن را نامید تائویی جاودانه نخواهد بود. یا آن‌چه نمی‌توان برایش نامی نهاد حقیقت جاوید است.</p>

<p>این در حالی ست که آن‌چه ما در فرهنگ سامی‌مان داریم دائم در حال نامیدن  خدا هستیم. البته من اگر اشاره‌هایی به این اشخاص می‌کنم لزوماً تأکیدم روی این نوع اندیشه است. در آن دوره من کنجکاو شده بودم که کتاب‌های آسمانی را بخوانم و سخنان مسیح و زرتشت هم بسیار برایم الهام‌بخش بود. در این میان چند فیلسوف چینی هم بودند که مرا خیلی جذب کردند.</p>

<p><strong>با این حال مفهوم خدا در اشعار اجتماعی شما با مفهوم خدا در اشعار شخصی‌تان تفاوت دارد. در اشعار اجتماعی‌تان «خدا» عمومیت بیشتری دارد و ارجاع‌پذیرتر است. اینطور نیست؟</strong></p>

<p>همیشه گرایش زیادی به تفکر اگزیستانسیالیست‌ها داشتم.یعنی اصلاً شروع مطالعه‌ی البته اندک من روی فلسفه با «ژان ژاک روسو» بود.این فیلسوف سی صد سال پیش می‌نوشت ولی من هنوز نوشته‌هایش را دوست دارم. او از بنیان‌گذاران این مکتب فلسفی بود بعد از آن هم این مکتب خیلی تنوع آرا به خودش دید ولی در آن زمان نوعی خلوص در روسو می‌دیدم که برایم محبوبش کرد. مثلاً یکی از شعرهای من به نام «خویشتن» مستقیاً تحت تأثیر تفکر او نوشته شده. یعنی خدایی که در این شعر هست از نوع خدای روسوست. هر لحظه در پی آن دمم-/دمی که تنها دلیل خوشبختی من/ خویشتنم باشد/افسوس/ هرگز نخستین عشیره ی بشری /خدا را نفهمید.</p>

<p>یکی دیگر از وجوهی که من را به او وصل کرد گرایشش به طبیعت بود که در یکی از کتاب‌هایش در  ده گردش از خودش در طبیعت نامیرا می‌نویسد. البته بگویم که امروز بسیاری از این گرایش‌ها در من شکل تازه‌ای پیدا کرده و تفاوت‌های اساسی در برخورد با طبیعت و مفاهیم دیگر در خودم می‌بینم اما اینجا بحث روی فضای این شعرهاست .</p>

<p><strong>دقیقاً. دنیای ذهنی شما در فاصله‌ی انتشار دو کتاب تغییر کرده. اما در «به تمام زبان‌های دنیا...» یکی از واهمه‌ها در شعر شما مسأله بی‌زمانی است. یعنی از یک سو شاعر نیاز دارد به این که با خودش تنها باشد و برای مثال در غاری پناه بگیرد که غار تنهایی اوست، اما از سویی دیگر از بی‌زمانی وحشت دارد. فکر نمی‌کنید آنچه که شما بی‌زمانی می‌نامیدش یکی از پیامدهای عزلت‌گزینی باشد؟</strong></p>

<p>حتما همین طور است.آن جا جایی است که از منظر دیگران نیست ولی از دید شاعر هست. یک جای گم.در واقع این برگرفته از تفکر بی‌عملی است. یعنی همه‌ی اتفاقات در ذهن بیفتد و اندام زندگی گیاهی داشته باشند. خب، من در دوره‌ای که حاصلش بسیاری از شعرهای این کتاب است این روحیه را داشتم و درس‌های زیادی هم از آن گرفتم.</p>

<p><strong>عشق در شعر شما در اغلب مواقع با تصویر یار درآمیخته. می‌دانید که در خسرو و شیرین هم دقیقاً همین اتفاق می‌افتد. فرستاده‌ی خسرو عکس او را سر راه شیرین قرار می‌دهد با این امید که توجه دختر ارمنی به شاه ایران جلب شود. آیا به نظر شما تصویر یا تصوری که از معشوق داریم با واقعیت عشق به او جور درنمی‌آید، یعنی اینها دو تا هستند؟</strong></p>

<p>به نظر من عشق یک موضوع یک طرفه است و ماحصل یک فرایند میان دو گزاره نیست. به رغمی که ما نمودش را همیشه در گزاره‌ی دوم جستجو می‌کنیم تا آن گزاره‌ی دوم را آینه‌ای بر حال واقع خودمان کنیم. از نظر من عشق یک پارادوکس ازلی است.</p>

<p>به همین دلیل طبیعتاً فاصله‌ای میان تصویر معشوق و تصور آن است. اگر چه گاهی کاملاً این دو بر هم منطبق می‌شوند ولی در ذاتش این انطباق نیست. بدیهی است که عشق یک موضوع کیفی است و من فکر می‌کنم که عدد دو در خودش کمیت دارد و این« یک» شدنِ «دو»‌ها مصنوعی به نظرم می‌رسد.</p>

<p>اما فارغ از این‌که معشوق تنها یک انسان باشد می‌شود عشق را به آمال‌های انسانی وسعت داد.یعنی آن عشق را من بهتر می‌شناسم. قریحه‌اش را دوست دارم چون انحصار ندارد و فراگیر است.</p>

<p><strong>به رغم سویه‌های قوی عرفانی در شعر شما عجیب است که گاهی شعرتان رنگ و بوی اجتماعی می‌گیرد. برای مثال در «تلواسه» که پس از زلزله‌ی بم سروده‌اید، شعر شما کاملاً اجتماعی می‌شود. یک شاعر روزنامه‌نگار یا یک روزنامه‌نگار شاعر؟</strong></p>

<p>این روحیه به مرور در شعرهای من قوی‌تر شد. یعنی از آن بی‌عملی به نشان‌دادن واکنش رسیدم. این هم حاصل تجربه‌های فردی من بود. یعنی دنیای مجاز را رها کردم و به دنیای واقعیت فرو رفتم. من ۳۰ روز در بم بودم . دوستی ایده‌ی زیبایی داشت مبنی بر این‌که برای زنده نگه داشتن دست کم تصویر قربانیان، بازمانده‌های نگاتیوهای عکاسی‌های شهر بم را از زیر آوار درآوریم. در این پروژه او را همراهی کردم و در این سی روز همه‌ی مرگ، گرداگرد زندگی را گرفته بود. در آن‌جا عمل‌گرایی روزنامه‌نگاری من و روحیه‌ی تحول‌خواه من بود که من را می‌کشید. واقعیت‌ها به حدی بی‌تعارف بودند که جایی برای تخیل باقی نمی‌گذاشت و ذهن تنها در کار عکاسی بود. در این شعر هم  بندی هست که در آن خدا جایگاه پس‌رفته و ویژه‌ای دارد:وقتی که دیوار فرو ریخت/پشتت به اعتبار خدا تکیه داده بود/</p>

<p>این خدا در این‌جا یک مفهوم عمومی است. یعنی یک پدیده‌ی واحد از منظر یک جامعه وهیچ ربطی به خدای شخصی من ندارد. همان‌طور که می‌گویید من یک در این شعریک شاعر روزنامه نگارهستم و برخوردم با موضوع نیز روایی و خطی است.</p>

<p><strong>یکی از وسوسه‌های شما «مرگ» است. در یکی از بهترین اشعار کتاب‌تان، در شعر «قاتل من روزی ...» واهمه‌ی مرگ به نوعی پیش‌گویی ترسناک تبدیل می‌شود. آیا شما واقعاً می‌دانید یا حس می‌کنید که کی و چگونه خواهید مرد؟</strong></p>

<p>همین‌طور است. من فکر می کنم که  هیچ مرگی در جهان «طبیعی» نیست. یعنی مرگ اصلاً یک موضوع طبیعی به نظرم نمی‌رسد. همیشه یه نوع کشتن در کار است. و همیشه یک قاتل در گوشه‌ی تاریکی ایستاده.</p>

<p>اما شعری که به آن اشاره کردید نمی‌دانم که از کجا در ذهن من اتفاق افتاده ولی لحظه‌ی نوشتن این شعر این موضوع را کاملاً احساس کردم که چگونه خواهم مرد وروایتش هم در همان شعر هست. اما در آن شعر یک مسئله خیلی برایم اهمیت دارد ؛صدای خیابان بلند است/ و فریاد‌های من هرگز کسی را به سمت این پنجره نمی‌کشاند /صدای خیابان بلند است و من هیچ‌گاه با خود اسلحه‌ای حمل نکرده‌ام /</p>

<p>اول این‌که اساساً فریادرسی از عالم غیب در کار نیست. یعنی این انتظار را به کل منتفی می‌دانم و در این تنهایی بی‌نهایت واقعی تأکید دارم که هیچگاه با خود اسلحه‌ای حمل نکرده‌ام حتی در برابر مرگ.</p>

<p><strong>آیا این نشان‌دهنده‌ی بی‌عملی یا در بدبینانه‌ترین تحلیل نوعی وادادگی نیست؟</strong></p>

<p>نشان‌دهنده‌ی یک درک دردناک از مرگ است. تارکوفسکی می‌گوید انسان وقتی می‌میرد که می‌خواهد بمیرد.من فکر می‌کنم منظورش این است که انسان در آن لحظه قاتلش را شناخته و خودش را آماده کرده است.در غیر این‌صورت مرگ اتفاق نمی‌افتد.</p>

<p><strong>کودکی یکی دیگر از دل‌مشغولی‌های شما در این دفتر است. وقتی به این کلمه فکر می‌کنید، چی به ذهن شما می‌آید. این پرسش البته خصوصی است و طبعاً می‌توانید پاسخ ندهید. اما خب، هدف ما هم این است که از شعر شما به شما، و از شما به شعرتان برسیم.</strong></p>

<p>من در کودکی درمیان افسانه‌ها زندگی کردم. نه این‌که فقط برایم قصه گفته باشند و من تخیل کرده باشم بلکه دقیقاً در قلب یک زندگی خیالی بودم.  پدر و مادری هنرمند داشتم که از تهران کوچ کردند، با دست‌های خودشان خانه‌ای روی تپه‌ای در جنگل ساختند تا فرزندانشان را دور از دنیای کثیف آهن و به دور از جریان‌های فاقد انسانیت شهری در میان جهانی از هر نظر بکر است پرورش بدهند. خط زدن مشق‌های نقاشی و خوشنویسی ما بچه‌ها وشعرخوانی شبانه‌ی پدر کنار بخاری هیزمی و مادری که چشمهایش مثل چای داغ بود. اینکه هر صبح از خوابم بیدارمان می‌کردند که همگی با هم طلوع خورشید را ببینیم و خیلی آن‌های عمیق و فکر شده دیگر که پدر شاعر و مادر عاشق برای‌مان ساختند و جمع همه‌ی این‌ها در کودکی و به خصوص آمیختگی مطلق با طبیعت با همه‌ی خصوصیات غریزی‌اش کودکی یگانه و بی‌نظیری برای من ساخت که مواجه با دنیای بزرگسالی و برگشتن به تهران و اصولا ًزندگی و روابط شهری که همزمان بود با ویرانی جبری بسیاری از ایده‌آل های آن دوعاشق، شروع کابوس بزرگسالی بود. من در سال‌هایی که شعرهای این مجموعه را می‌نوشتم هنوز در این کشاکش‌ها بودم و کودکی مثل گوی جادویی در دهلیز ذهنم و قلبم می‌درخشید. یکی از دلایلی که می‌خواستم به تمام زبان‌های دنیا خواب ببینم و نه تکلم کنم این بود که در خواب زمان می‌توانست در کودکی متوقف شود. هنوز تمام خواب‌های من در آن خانه اتفاق می‌افتد.اگر چه آن خانه دیگر خراب شده و ویرانه‌اش مثل یک غول بدبخت روی آن تپه میان جنگل گریه می‌کند.</p>

<p><strong>شما در شعرتان، در جایی می‌گویید شاید کسی که به انگشت سبابه در می زند، خدای خسته‌ی مهربان باشد. آیا فکر می‌کنید می‌توانیم انتظار یک منجی را داشته باشیم؟ اگر آرزوی شما تحقق پیدا کند، از او که از راه آمده می‌خواهید که دنیای ما را به چه شکل درآورد؟</strong> </p>

<p>این دقیقاً یکی از آن شعرهایی‌ست که در آن خدا به آن شکل اتوپیایی برایم مجسم شده است.در عالم عرفان نگاهی هست که می‌گوید: خدا را باید این‌طوری تلفظ کرد: «خود آ» و این تلخیص شده «به خود آ» است. می‌پرسید که آیا می‌شود انتظار یک منجی را هم داشت من می‌گویم هر انسانی باید منتظر منجی درون خودش باشد.اصلاً زندگی بدون این انتظار مرگ است.</p>

<p>همین است که فکر می کنم این «خدا» کلمه‌ی خوبی می‌توانست باشد. به نظر من یکی از مظلوم‌ترین کلمات در تاریخ بشر است از بس که مصادره‌اش کردند و در توافق‌های جمعی به اشکال وحشتناکی در آوردندش. اما از یک جایی دیگر این کلمه را در شعرهایم حذف کردم چون دائم آن وجه عمومی‌اش را به ذهن خواننده متبادر می‌کند. خواننده هم بی‌نهایت حق دارد که این‌طور بخواندش.</p>

<p>اما بخش دوم سوال شما را خیلی دوست دارم. بالاخره یک روزی هر کسی باید بنشیند و تکلیفش را با آرزوهایش مشخص کند.</p>

<p>بشر زخم‌های عمیقی دارد. این موجود را بسیار دوست دارم. چون موجودی تجربه‌گرا است.شیطنت دارد.دائم در کار کشف است. گاهی می‌سازد گاهی ویران می‌کند و اصلاً معتقد نیستم که انسان موجود وحشتناک و خطرناکی است زیرا به همان اندازه که از سر بی‌تجربگی و نادانی سقوط داشته به خودش هم یاد داده که چگونه صعود کند. وقتی مسیح را داریم، زرتشت و بودا را داریم نیچه را مولانا را داریم طبیعی است که مثلا ًهیلتر و احمدی‌نژادی را هم داشته باشیم. هیتلر و احمدی‌نژاد دو نام نیستند بلکه نمایندگان تفکر احمدی‌نژادی و هیتلری و بشر رشد نیافته و اصلاح نشده هستند. اصلاً همین که هیتلر در زمان خودش و احمدی نژاد امروز منفور جهان هستند یعنی کفه‌ی نیروهای «خوب» بشر بسیار سنگین‌تر از کفه نیروهای«بد» و ویرانگر است. این خاصیت بشر است که دائم بسازد و طبیعی است که زباله هم تولید می‌کند. ولی تاریخ خودش زباله‌های این اجساد گندیده را پس می‌زند وبشر راه‌های تازه‌ای پیدا می‌کند.</p>

<p>اما آرزوی من این است که یک روز این سنگ لعنتی از روی دوش سیزیف برداشته شود. یا ایکاروس به خورشیدش برسد؛چرا باید او که توانست پرواز کند باید بالهایش آب شود و به دریا بیافتد و بمیرد؟ این بدبختی‌ها باید یک جایی تمام شود. جایی که حلاج اناالحق می‌گوید می‌توانست یک نقطه عزیمت برای بشر باشد وباید تاریخ همانجا بایستد و او را پیش از مرگ از طناب دار نجات بدهد. افسانه‌های تازه‌ای باید ساخته شود. مرگ باید یه موضع انتخابی بشود و تولد هم. خیلی چیزهای کهنه از نوع مرگ باید دور ریخته شود و لزوماً انسان باید از زندگی در فرم دایره نجات پیدا کند.این‌ها آرزوی‌های من است و فکر می‌کنم عظیم‌ترین، عاشق‌ترین و پرانگیزه‌ترین نیرویی که توان انجام این همه را دارد نیروی خود بشر است.</p>

<p><strong>از شما سپاسگزاریم خانم آذر که وقت‌تان را به ما بخشیدید.</strong></p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>








<hr /><span style="font-size: 12px;">
<b>در همین زمینه:</b><br>
• <a target="_blank" href='http://zamaaneh.com/khaak/2010/07/post_71.html'>شعرخوانی شبنم آذر</a><br></span>






















</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/khaak/2010/07/post_72.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/khaak/2010/07/post_72.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت‌وگو</category>


<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 15:21:34 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>«تولید بنزین را افزایش می‌دهیم»</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>مسعود میرکاظمی، وزیر نفت ایران از آمادگی مجتمع‌های پتروشیمی ایران برای تولید روزانه دست‌کم ١٥ میلیون لیتر بنزین خبر داده است.</p>

<p>سال گذشته نیز مسوولان وزارت نفت برای مقابله با تحریم‌های بین‌المللی اعلام کردند که طرح افزایش تولید بنزین طی ٤٨ ساعت را بررسی می‌کنند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/IRAN SANCTION.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>خبرگزاری ایلنا امروز به نقل از میرکاظمی که در مراسم بهره‌برداری از دو طرح پتروشیمی در عسلویه سخن می‌گفته، گزارش داده: «تا پایان سال ٩٢ به امکان تولید روزانه ١٧٠ میلیون لیتر بنزین دست خواهیم یافت که در آن سال نیاز کشور بیش از ٦٦ میلیون لیتر در روز نیست، بنابراین می‌توانیم بگوییم تا سال ٩٢ صادرکننده بنزین خواهیم بود.»</p>

<p>به گفته محمد رویانیان، رییس ستاد حمل‌ونقل و مدیریت مصرف سوخت ایران، مصرف روزانه بنزین در ایران در سال جاری کمتر از ٦٣ میلیون لیتر است.</p>

<p>ایران در حال حاضر ٤٣ میلیون لیتر بنزین در روز تولید می‌کند.</p>

<p>علیرضا ضیغمی، معاون وزیر نفت ١٦ تیر ٨٩  با اشاره به پیشرفت ٦٠ درصدی پنج طرح تازه بنزین‌سازی، از افزایش تولید روزانه بنزین ایران به ٨٤ میلیون لیتر تا سال ١٣٩٠ خبر داده بود.</p>

<p><div id="quote"><span style="font: bold large 'times new roman';">علیرضا ضیغمی، معاون وزیر نفت ١٦ تیر ٨٩  با اشاره به پیشرفت ٦٠ درصدی پنج طرح تازه بنزین‌سازی، از افزایش تولید روزانه بنزین ایران به ٨٤ میلیون لیتر تا سال ١٣٩٠ خبر داده بود</span></div></p>

<p> محمود احمدی‌نژاد، رئیس دولت دهم، سوم مردادماه جاری با اشاره به تحریم بنزین گفته بود که:‌«می‌گویند که بنزین را تحریم می‌کنیم. این از آرزوهای من است که بنزین تحریم شود. ظرف دو روز ۱۷ میلیون لیتر جایگزین می‌کنیم. همه‌ کارها را انجام داده‌ایم و کلیدش آماده و در دست ما است.»</p>

<p>قدرت‌الله علیخانی یکی از نمایندگان اطلاح‌طلب مجلس در واکنش به این سخنان احمدی‌نژاد گفت که «آرزو می‌کنم که آقای احمدی‌نژاد یک وقت آرزوی بزرگ‌تری مثل جنگ را نداشته باشد.»</p>

<p>مجالس نمایندگان و سنای آمریکا چهار تیر ٨٩  طرح تحریم فراگیر ایران را تصویب کردند. بر اساس این طرح صادرات بنزین نیز در شمار تحریم‌ها قرار گرفت.</p>

<p>شرکت توتال فرانسه نیز از خردادماه گذشته فروش بنزین به ایران را متوقف کرد. </p> <a class="a2a_dd" href="http://www.addtoany.com/share_save?linkname=Radio%20Zamaneh&amp;linkurl=http%3A%2F%2Fzamaaneh.com%2F"><img src="http://www.zamaaneh.com/lab/images_nn/share_3.png" border="0" alt="Share/Save/Bookmark"/></a><br />
<script type="text/javascript">a2a_linkname="Radio Zamaneh";
a2a_linkurl="http://zamaaneh.com/";
a2a_show_title=1;
  a2a_custom_services=[
  ["Balatarin","https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=A2A_LINKURL_ENC&amp;title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/balatarin.png"],
  ["Donbaleh","http://donbaleh.com/submit.php?url=A2A_LINKURL_ENC&subject=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/donbaleh.png"],
  ["Cloob","http://www.cloob.com/share/link/add?url=A2A_LINKURL_ENC&title=A2A_LINKNAME_ENC","http://zamcast.eu/cloob.png"]
  ];
a2a_num_services = 20;
a2a_color_main="D7E5ED";a2a_color_border="AECADB";a2a_color_link_text="333333";a2a_color_link_text_hover="333333";a2a_color_bg="ffffff";
a2a_prioritize=["Balatarin","Donbaleh","facebook","twitter","friendfeed","yahoo_messenger","gmail","delicious","google_bookmarks"];
</script>

<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/locale/fa.js" charset="utf-8"></script>
<script type="text/javascript" src="http://static.addtoany.com/menu/page.js"></script>



























</div>]]></description>
<link>http://zamaaneh.com/news/2010/07/post_13897.html</link>
<guid>http://zamaaneh.com/news/2010/07/post_13897.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>


<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 14:21:00 +0000</pubDate>
</item>

</channel>
</rss>